#دلنوشته

Instagram photos and videos

#دلنوشته#عشق#عاشقانه#دلتنگی#شعر#عکس#زندگی#دختر#خاص#متن#پسر#تنهایی#تکست#عاشق#مرد#غمگین#ایران#متن_عاشقانه#جوان#قلب#جدید#احمد_الحسن#فرهنگ#روحانی#ظهور#خبرفوری#تنها#امام_زمان

Hashtags #دلنوشته for Instagram

@pariya_jamali
فالو یادتون نداره
کامنت بزارین😍😍😍 فالو یادت نره پیج مارو فالو کنید مرسی
😶😶😶😍😍😍
چندتا لایک داره؟
اسه عاشقهای واقعی
کامنت بزارین لطفا

#عشقبازی
#عشقولانه
#عاشقانه
#علاقه
#عشقولانه💑
#عشق
#علاقه
#دوست
#داشتن
#لیاقت حرمت داره
#عشق حرمت داره
#رفیق اون حرمت بی نهایت داره
#نیمه راه نبودن به لیاقته
#دلنوشته
#دلشکسته
#متن
#متن_خاص
#متنعاشقانه
#متن_عاشقانه
#متن_نوشته
#عاشقانه
#عشق
#لاو
#لاوین
#زن
#زندگی
#دخترونه
#شعر
#زندگی
#زناشویی #کلیپ #دابسمش #دخترونه #متنخاص #پروفایل_خاص #ماهان_پری


0

تو
بازمانده ی آخرین
نسل معشوقان جهانی
بدون بوس و کنار
بدون آغوش...
شاید حتی وجود نداشته باشی!
با اینهمه اما
هنوز
دوستت دارم !

#جاودانگی #زندگی #عاشقانه #سرنوشت #دلنوشته


0

انتخاب درست ،
زمانیست .
که اگر دست در دستِ انتخابت ،
چشمت به کسى از گذشته‌ات افتاد.. فکرت در همان خیابان جا نماند . . .
متن از @mahoori_mahdiyeh .🙏☺
.
.
#دلنوشته #ایران #اصفهان_زيبا #عکاسی #Photograph #Photography #street #sunrise #summer #fall #autumn #nikon #nikon_photography #insta #instagood #iran #esfahan #camera #spesial #car


3

🍂🍁💔🍁🍂
.
وقتي کسي دوستت ندارد اصرار نکن!
وقتي کسي برایت وقت ندارد
خودت را به زور در برنامه‌هایش جا نده!
«زندگي همین است»
شاید،
تو برای همه وقت بگذاری
ولي قرار نیست که:
همه دوستت داشته باشند
و برایت وقت داشته باشند...
شاید که بهانه‌هایشان برای فرار
تو را قانع نکند
گاهي فقط باید لبخند بزني و رد شوی...
بگذار فکر کنند نفهمیدی!
#زندگي #دوست_داشتن #زندگي_سالم #بهانه #نفهميدن #بهانه_های_کوچک_خوشبختی#بهانه_های_ساده_خوشبختی_من
#دلبر#عاشقي #تنهايي #تنهايي#دلنوشته#فراق#ذهن_مثبت #ذهنت_رو_درگیر_زیباییها_کن_تا_زیباییها_رو_جذب_کنی🍃🌺💭 #ذهن_ثروتمند #تنهايي_بهتر_از_بودن_با_آدماي_اشتباست✌️❤️


2


1

تنهایی آدم رو‌ کم طاقت میکنه
دلتنگی از یه آدم تنها، موجودی غمگین و بی منطق میسازه
یه وقتایی بین این همه آدم غریبه و آشنا، به این محتاجیم که حضور کسی رو کنار خودمون حس کنیم کسی که شنونده ی بهانه های ریز و درشتمون باشه
یه نفر که بشنوه و لبخند بزنه
گوش کنه و به دل نگیره
شنونده باشه و‌ سکوت کنه
یه نفر که توی اوج بی منطقی مون، صبورترین آدم دنیا باشه
خیلی وقتا ما خودمون میدونیم حرفی که میزنیم
منطقی نیست اما یه نفر باید باشه تا توی
چشمامون نگاه کنه و برای چند لحظه حقی که نداریم رو بهمون بده
کسی چه میدونه، شاید ما اون لحظه فقط تشنه ی توجهیم
فقط کمی توجه
تنهایی آدم رو کم طاقت میکنه...
#دلنوشته


60

ﺑﯿﮕﻨﺎﻩ ﭘﺎﯼ ﺩﺍﺭ ﺭفت ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺖ ﺑﺎﻻﯼ ﺩﺍﺭ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﻓﺖ...
ﭼﺎﻗﻮ ﺩﺳﺘﻪ ی ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﯾﺪ …
ﻣﺤﺒﺖ ﺧﺎﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﮔﻞ ﻧﮑﺮﺩ …
ﻫﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﻭﺭﯼ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩ …
ﺩﺭ ﻭ ﺗﺨﺘﻪ ﻫﻢ ” ﺍﺻﻼ ” ﺑﺎ ﻫﻢ ﺟﻮﺭ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ …
ﺑﺎﺭ ﮐﺞ ﻫﻢ ﭼﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺭﺳﯿﺪ …
ﺑﻪ ﺩﻋﺎﯼ ﮔﺮﺑﻪ ﮐﻮﺭﻩ ﻋﺠﺐ ﺑﺎﺭﻭﻧﯽ ﺍﻭﻣﺪ …
ﺗﺎﺯﻩکار ﺍﺯ ﻣﺤﮑﻢ ﮐﺎﺭﯼ هم ﻋﯿﺐ ﮐﺮﺩ …
ﻣﺎﻩ ﻫﻢ ﭼﻪ ﺧﻮﺏ ﺯﯾﺮ ﺍﺑﺮ ﭘﻨﻬﻮﻥ ﻣﻮﻧﺪ …
ﻭ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ ﭘﻮﻝ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺁﻭﺭﺩ
ﻭ ﻇﻠﻢ ﻣﻮﻧﺪﮔﺎﺭ ﺷﺪ !!!
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﻫﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻩ!
خدا تو به این خوبی،آدم هات به کی رفتن!!! *********
#خدای_خوب_من
#انسان_هم_آرزوست
#دلنوشته
#روزگار_سخت
#بندگان_دو_رو
#ذات_کثیف
#ضرب_المثل
#باهم_مهربان_باشیم
#زندگی_کوتاه_هست
#پایداری

#mehdiw.63434
#Bikari
#textbahall
#bikhiyali
#dell_neveshte
#zarbool_masalha
#zolm
#mardom_bad
#khastegi

پ.ن؛به کجا داریم میریم!!!!


0

مَرا
فاصله ای نیست
باخیالَت
جُز
فَرسنگهافَرسنگ
#سعید_رهنما
#دلنوشته
#دردنوشته#متن#تکست#عاشقانه#شعر#شاعر#عکس _نوشته #عاشقانه _های_من


0

،*
کاش زمان ب عقب برمیگشت
پیش ازآنکه دلم شکسته شود
پیش ازآنکه روحم به درد آید
پیش از جاری شدن اشکهایم
پیش از خنده های تلخم
پیش از سکوت غم انگیزم
پیش از بیخوابی ها
کاش زمان به عقب برمیگشت
قبل از آنکه جلوشان قدعلم کنم پدرومادرم را میگویم
و قبل از کل کل های کودکانه خواهر برادری
درست قبل از آنکه صحبتم را کنند و بشکنندم
کاش زمان به عقب برمیگشت
انگاه انتخاب ها و مسیرهایم را نه
اما اخلاقم را با آدمها تغییر میدادم

۹۷/۸/۲۳
#النازعبدی #elnazabdi #دلنوشته #زمان


0

دزد عمامه دار .
《 اگر شرافت و کرامت انسانی قابل خرید و فروش می‌بود؛ بخشی از آن را برای شما می‌خریدیم.
.
هر سال در زیارت اربعین مومنینی که پیرو راه حق ما می باشند موکب های زیادی را در طول مسیر تا ضریح امام حسین ع ایجاد می کنند.
.
و الحمدلله هیچ گونه سخت گیری و محدودیتی برای این موکب ها در تمام شهر های عراق وجود نداشته است بلکه نیروهای امنیتی در تمام شهر ها به وظیفه ی خود که حفاظت از آنان است به طور صحیح عمل کرده اند غیر از یک موکب در منطقه خان النص نجف اشرف که مجموعه ای به اسم استخبارات (اطلاعات) نجف خادمین آن موکب را در مضایقه قرار دادند و همراه آنان عده ای از نیرو های مسلح بودند که افرادی که داخل موکب بودند را تهدید به دستگیری و بستن موکب کردند .
.
و علت این امر بنابر گفته آنها این بود که کنسولگری #ایران در نجف این امر را از پلیس نجف درخواست کرده بود. .
و پلیس نجف اوامر کنسولگری ایران را اجرا می کند.
.
و متاسفانه بعضی از اشخاص #ایرانی افراطی و کینه توز ( معاندان دعوت فرستاده #امام_زمان ) با کمک نیروهای امنیتی عراقی که اجازه تعدی به موکب و سرقت اموال آن را به آنها داده بود اموال آن را به سرقت بردند و از جمله این اموال بنری بود که آن را در تصویری که در تعلیقات آورده ام می بینید که کسی که این #تصویر را منتشر کرده است #مرد عمامه داری است که در تصویر وجود دارد و افتخار می کند که آن را دزدیده است و با آن عکس گرفته است.
.
.
در حقیقت اگر شرف قابل فروش بود برای شما بخشی از آن را می خریدیم شاید که می فهمیدید که در چه ننگ و عاری قرار گرفته اید در حالی که شما نیرو های امنیتی هستید و وظیفه ی شما دفاع از افرادی است که درون موکب بودند وظیفه ی شما حمایت از آنان و حمایت از اموال آنان بود و حقوقی که دریافت می کنید از اموال آنان است زیرا آنها عراقی هستند و حقوق شما از اموال عراق پرداخت می شود.
.
اما شما عکس آن عمل کردید و به ناحق اوامر حکومت بیگانه بر تعدی و تجاوز بر عراقیها و اموال آنها را اجرا کردید.》
.
.

پیام صفحه فیسبوک سید #احمدالحسن (ع) .
#راه_حل_فقط_مهدی_است
.
@warethinmalakoot_inestagram
.
#خبرفوری وصی و فرستاده امام زمان ع سید #احمد_الحسن ع #ظهور کرد.
.
#غرور #رهبری #روحانی #مردم #دلتنگی #زندگی #عاشق #فرهنگ #آزادی #عکس #جدید #جوان #دختر #پسر #دلنوشته #سلبریتی #شادی #فکر #قلب #رفیق


2

پنجه ها در پنجه ی باد خزان.
رقص برگی با مرگ.
زردتر ها، خشک تر ها، پینه داران، زودتر می ریزند.
رقص و برگ و رنگ و شاخه، باد و باران
لحظه ی اجرا نزدیک است.
مرگ، کارگردان پاییز است.
صدا:@sabawshahraki
#ذوالفنون #جلال_ذوالفنون #سه_تار #پرند #تکنوازی_سه_تار #همنوازی #دف #قطعه_ضربی #پاییز #دلنوشته


0

از نگاهت جان گرفتم با کلامتت سوختم
نیش خندی بر لبانت با شهامت سوختم

ناخدای عشق بودم کشتی ام بر گل نشست
در غمِ هجرانِ تو با استقامت سوختم

حسرتِ دیدارِ تو دارم خدایم شاهد است
زیر بارِ خاطراتت با کرامت سوختم

دیدن روی تو حتی خواب خوش از من گرفت
خواب دیدم در وفایت تا قیامت سوختم

شاعرم خوش مینویسم غصه ها را خط به خط
مهربان بودم ولیکن با ندامت سوختم

#تنها #شعر #دلنوشته #چهار پاره #موسیقی #آهنگ #مرجان #آهنگ #قدیمی #غزل #رقص #نوا #پیانو #عشق #عمر #عکس #عکاسی #ماهنی #ترک #رقص #آذربایجان #آهنگ #طراحی


1

به خدا اين خيال نيست
نگاه كن
نبودنت، بودنت را به خوابهايم مى نشاند
و من به اندازه تمام خوابهايم خسته ام
#شعرا #دلنوشته #دلتنگی #هنرمند #ادبیات #فرهنگ #عاشقانه_ها #صلح #انسانیت #ارمانی #عشقی #غمگین #محبت
#poetic #amour #romantic #peacful #friendships #civilization #love #lovers #poet #poets #makeup #agony #dictionary #cultural


0

ورق بزنید*

از سالها قبل #احمدالحسن دعوت به #مناظره و حتی مباهله نموده است؛ ولی نه آن زمان #مرد مناظره و مباهله بودند و نه اکنون... .
آن موقع جواب مناظره طلبی #احمد_الحسن را با صدور فتوای قتلش دادند و امروزه جواب مباحثه طلبی انصارش را با بستن موکب و دزدی اموال موکب می دهند.
.
.
#راه_حل_فقط_مهدی_است .
@warethinmalakoot_inestagram .
#خبرفوری وصی و فرستاده #امام_زمان ع سید احمدالحسن ع #ظهور کرد.
.
#انتظار #عاشقانه #دختر #پسر #ایرانی
#طنز_تلخ #سیستانی #خامنه_ا‌ی #روحانی
#دلنوشته #دانشجو #جوان #تهران #اصفهان #شیراز #قم
#عکس #جدید #خاص #جالب #هیجان #شیک


3

از سالها قبل #احمدالحسن دعوت به #مناظره و حتی مباهله نموده است؛ ولی نه آن زمان #مرد مناظره و مباهله بودند و نه اکنون... .
آن موقع جواب مناظره طلبی #احمد_الحسن را با صدور فتوای قتلش دادند و امروزه جواب مباحثه طلبی انصارش را با بستن موکب و دزدی اموال موکب می دهند.
.
.
#راه_حل_فقط_مهدی_است .
@warethinmalakoot_inestagram .
#خبرفوری وصی و فرستاده #امام_زمان ع سید احمدالحسن ع #ظهور کرد.
.
#انتظار #عاشقانه #دختر #پسر #ایرانی
#طنز_تلخ #سیستانی #خامنه_ا‌ی #روحانی
#دلنوشته #دانشجو #جوان #تهران #اصفهان #شیراز #قم
#عکس #جدید #خاص #جالب #هیجان #شیک


2

از مـــردمِ ایـن شـهـر ، دلــم مـی گیرد
جــان می کـنَد اینجـا ، نفـسـم می گیرد...!!!
🍁🍂🌹🌹🌹تاابد و یک روز...🌹🌹🌹🌹🍂🍁
#دلگیرم#دلتنگی#دلنوشته#سکوت#حسرت#نفرت#خسته_ام_کاش_کسی_حال_مرا_میفهمید#جانانم#هر_جای_دنیایی_دلم_اونجاست#میلان


1

هیچ‌ دختری
دلش نمیخواد با قهر کردن و غر زدن
آرامشتو ازت سلب کنه
یه رفتاری ازت دیده و اذیتش میکنه
که نمیتونه به زیون بیاره
خودت بفهم...
‌‌‌‌‌‌~~~~♪~~~~♪~~~~♪~~~~‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
🍀 @_heart._.line_ 🍀‌‌‌‌‌‌‌
🔥 @_heart._.line_ 🔥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
~~~~♪~~~~♪~~~~♪~~~~‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌‌
#پروفایل_خاص#پروفایل#پروفایل_دخترونه#پروفایل_پسرونه#عکسنوشته#عکس_متن#عکس_خاص#عکس_نوشته#خنده#گریه#حالخوب#عاشقانه#حس_خوب#عاشقانه_ها#عاشقی#دخترپسر#متن_زیبا#متن_ناب#متن_عاشقانه#متن#متنعاشقانه#زندگی#خاص#دلنوشته#شعر#شعر_گرافی


2

هزار بار بهش گفتم دیوونه بازی در نیاره
گفتم طبیعی تر رفتار کنه
اما گوش نکرد
انقد گوش نکرد که دکتر با قرصایی که تجویز کرد اونو به کشتن
داد ...! اون یعنی بخشی از وجود من که عاشقش بودم چون به زندگیم هیجاناتی میداد که دنیای منو متفاوت کرده بود ؛دکتر اونو از بین برد در حالی که بهم گفته بود تو نمیمیری بلکه فقط راحت‌تر میتونم کنترلت کنم ؛آره قبول دارم که گاهی باید کنترلت میکردم تا کار دستم ندی اما نباید گمت میکردم
الان چند وقته هرچی دنبالت میگردم نیستی
شاید اشتباه می‌کنم اما انگار دکتر تو رو از من گرفت
تویی که با تمام دیوونه بازیات برای من زندگی رو شیرینتر میکردی تویی که باهات به تلخیا هم میخندیدم
این تو بودی که ایده میدادی تا من نقاشی کنم تا من بتونم بنویسم، شعر بگم دقیقا این تو بودی که روحیه هنری ای داشتی من اصلا بدون تو ابه هیچ شاخه هنری علاقه مند نیستم، تو‌به من دل و جرئت میدادی همه چیزو امتحان کنم و بارها اشتباه کنمو پشیمونم نشم ... حالا که نیستی ترس همه وجودمو گرفته
من این یکنواختی رو دوس ندارم
واقعا خوب شدن یعنی این؟
یعنی بخشی از وجودم باید کشته بشه؟
چقد دارم از دیوونگی فاصله میگیریم
دیوونگی که حالمو بهتر می‌کرد بخشی ازمن که من اسمشو گذاشته بودم دیوونگی چون خیلیا فکر میکردن باید بمیره یا شاید فکر میکردن خیلی از کاراش اشتباهه در واقع هرکسی درکش نمیکرد و حتی همینم برای من شیرین بود
اگه دوباره سر و کلش پیدا بشه اینبار نمیذارم به هیچ قیمتی ازم بگیرنش... #دلنوشته


4

کاش ایّوب بودم؛قَرنهایِ قَرن
انتظارت را
می کشیدم...
#سعید_رهنما
#دلنوشته
#دردنوشته#متن#تکست#عاشقانه#شعر#شاعر#عکس _نوشته #عاشقانه _های_من


1

#دلنوشته
#مربوط_بع_پست_قبل
یک روز دوباره بحثه عشق بینمان باز شد...
شروع کرد از ما شدن گفتن...
لحظه شماری هایش برای ما شدن دلم را بیشتر میلرزاند...
اما نه... نه نه... نمیشد...
اصلا نباید میشد...
من نه...
نه من نباید دوباره عاشق میشدم...
نباید دوباره با نگاهای کسی دلم میریخت... تو دلم به خودم میگفتم :
|پسره ی احمق بازم دلت عشق خواسته؟ یادت نیس اون دفعه چی سرت اومد؟ یادت نیس ؟| او هر چقدر بیشتر که از دوست داشتن میگفت من بیشتر می ترسیدم... با خودم زمزمه میکردم :
|دیوونه خر نشی بهش پا بدیا...تو نباید دگ دل ببندیا... یادت نیس که اونم روزای اول از عشق میگف؟ ولی اخرش چیشد؟ |

میون همه دوست دارم گفتن هایش یک شب بی دلیل غیدش را زدم... به پیشنهادش نه گفتم و رفتم...آن شب نمیدانم چه فرقی در نه گفتنم با نه گفتن های قبلنم دید که او هم دیگر بیخیال شد...
دیگر نیامد...
نیامد باز از عشقش بگوید...
نیامد باز بخواهد مال او باشم...
گویی او هم خسته شد بود از بلاتکلیفی من...
شاید هم پیش خودش فکر کرده بود اصلا حسی در کار نیست و نمیخواهمش...
اما نمیدانست که من فقط از یک عشق تازه میترسیدم :)
آن شب همه چیز بینمان تمام شد...
از حسم به اون رد شدم و منو او همان آشنای ساده باقی ماند...
اما...
اما در دلم حسی به او تا همیشه زنده ماند :))))


0

#دلنوشته
#مربوط_بع_پست_قبل

سال های سال آشنا بودیم ...
قرارمان عاشقی نبود...
تنها یک آشنای ساده بودیم...
مدت ها از آشناییمان گذشت...
نمیدانم چه شد اما کم کم از او خوشم آمد...
به حرف خودش او هم دلش گیر من بود...
میگفت نمیخواهد تنها آشنای ساده ای باشم برایش...
از آن روزی که این حرف ها بینمان رد و بدل شد چند هفته ای گذشت...
به خودم آمدم دیدم حسی به او دارم که قبل از او به هیچ کس نداشتم...
نه...نمیتوانست عشق باشد...
من عشق را که تجربه کرده بودم...
حسم به اون انگار حتی فراتر از عشق بود...
ترسیدم...از شدت حسم به او ترسیدم...
هیچ نگفتم به کسی...
اما گویی رفتارم داد میزد حسم را...
گویی چشم هایم راز دار خوبی نبودند و جار میزدند همه جا حسم را...
گویی زورم به دلم نمیرسید ، نمیتوانستم جلویش را بگیرم...
به چند روز نکشید که او حس کرد حس عجیبم به خودش را...
به حرف خودش او هم حسی فراتر از یک آشنای ساده به من داشت...
بی مقدمه سوالی پرسید با این عنوان :
«عاشقم شدی؟»
ترسیدم از سوالش...
ترسیدم از اعتماد به نفسه نهفته پشت سوالش...
ترسیدم از جواب دادن ب سوالش...
ترسیدم از عوض شدنش بعد از بله شنیدن :)
بی هوا جواب سوالش را منفی دادم...
نه گفتنم معنیش این نبود که حسی به او نداشته باشمااا ... اتفاقا حس خیلی عمیقی هم داشتم به او...
ولی من ترسیدم...
ترسیدم از یک عشقِ دوباره ...
ترسیدم از یک وابستگیِ دوباره...
ترسیدم از شدت حسم به او...
آخر شماکه نمیدانید چ حس عجیب و عمیقی ب اون داشتم...
بهانه ها آوردم برای رد کردنش...
از او دور شدم... دور و دور تر...
هر چه دور تر میشدم دلم بیشتر هوایش را میکرد...
اما او انگاری کنار بکش نبود...
دور نمیشد از من...
با تمام بهانه های به جا و نا به جا اَم میساخت و همانطور کنارم میماند...
به حرف خودش میخواست مال او باشم...
با تمام دور شدن های من باز هم او به هر بهانه ای پی ام میداد... (بقیش جا نمیشع ادامش پشت بعد میزارم.)


0