#akasimagazin

Instagram photos and videos

#akasimagazin#streetphotography#outofthephone#life_is_street#roozdaily#bnw_demand#everydayiran#kurdistan#documentaryphotography#spicollective#streetphotographerscommunity#streetphotographer#seemagazine_ir#storytelling#teweekoninstagram#middleeastimages#evredayasiya#1415photographers#dailymomentums#spjstreets

Hashtags #akasimagazin for Instagram

▫️
کاش برمی‌گشتیم به روزهایی که کلمه‌ای در کار نبود. آن وقت‌هایی که اشیا نام نداشتند. وقتی می‌بینم هنوز بعد از هزارها سال که از اختراع زبان می‌گذرد باز می‌شود به اشاره منظور ابتدایی‌ات را به دیگری بفهمانی می‌فهمم که همه‌ی این راه را بیهوده آمده‌ایم. کلمه‌ها همین کلمه‌هایی که مسحورشان هستیم، مگر چه به زندگی ما آورده‌اند؟ چه کم داشت آن بهشت مطلق که در آن از مفاهیم انتزاعی اثری نبود و بدویت اول و آخر همه چیز بود. فکر می‌کنم که در غیبت شیرین کلمه‌ها، جهان چه جای بهتری می‌شد.
وقتی زندگی در ساده‌ترین چیزها خلاصه می‌شد و دیگر کسی نمی‌توانست «مستاصل» شود وقتی کلمه‌اش اختراع نشده بود. «افسردگی» چیزی مال افسانه‌ها بود که می‌شد با تکان دادن سری به افسوس نشانش داد. «رغبت» و «اشتیاق» و «عطش» همه یکی می‌شدند و بعد دیگر می‌شد روی زندگی کردن تمرکز کرد. رابطه دیگر این همه پیچ و خم و سوتفاهم که زاییده کلمه‌هاست، نداشت. خلاصه می‌شد در لمس و رقص و آغوش و همینها دو حالت بیشتر نداشت. یا خوب بود و یا بد. دیگر آن میانه میدان از بین می‌رفت. جهان یکسره تکلیفش با آدمیزاد روشن بود.
آن وقت می‌شد زندگی کنیم. دست از این زنده‌مانی بیهوده برداریم. این همه وقتی را که برای فهمیدن همه‌ی وضعیت‌های زندگی و تبدیلش به کلام حرام می‌کنیم، می‌گذاشتیم روی زندگی کردن. آتش روشن کردن. غذا خوردن. عشق ورزیدن و مرگ. آن‌وقت دیگر می‌شد راحت مرد. کاش برمی گشتیم به روزهای بی‌کلمه. روزهای خوب اشاره. روزهایی که لمس جای نامه‌های عاشقانه را می‌گرفت و دیگر کسی نمی‌توانست به زبان اشاره دروغ بگوید. دروغ اصلا وجود نداشت. آن روزها حتما آسمان آبی‌تر بود. میوه‌ها حتما شیرین‌تر بودند و آدم‌هایی که آن موقع عاشق می‌شدند، از حالای ما هزار برابر عاشق‌تر بودند. وقتی کلمه تمام شیره جانشان را نکشیده‌بود.
▫️
پی‌فکت: یک زمانی هست که آن‌هایی که دو یا چند زبان بلدند، شروع می‌کنند به گم کردن واژه‌ها و کلمات برای ادای حرف‌هاشان در هر دو زبان.
▫️
پی‌فکت: شبیه دهانی که به مرخصی می‌رود.


3

.
ای لحظه ی ناب ازل،آیینه ی دیدار، تو
سرّ شکوه هر غزل ، مضمون بی تکرار، تو
من از که گویم غیر تو ،در هر چه می بینم تویی
در عین بی تکراریت ، هر بار تو، هر بار تو
.
.
.

#iran #photography_aks #mashhad #مشهد #photographylover #instagram #ir_photo_ #magnumphotos #imamreza #ir_photographer #aksiine #ir_aks #beautiful_iran #aks #photoxel #photo #امام_رضا#everydayiran #uspiran #tourism_iran #roozdaily#lenzpersia#takphotograph#ipixell #ak_30#insiran1#akas_baashi#persianlikes #everydaybakhish#akasimagazin


5

- دلم تنگ شده برای اسب چوبی کودکی ام
که هر شب خواب می دیدم
بال در آورده و پرواز می کند
روزی که پایش شکست
دیگر هیچ شبی برایم رقم نخورد
که خواب پرواز اسب چوبی ام را ببینم
هنوز هم در خوابهایم لنگ می زند
پای اسب چوبی کودکی ام ... ... 📝#امیدصباغ نو#lenspersia #persianlikes#ah_moghadasi#akasimagazine #akasimagazin #akas_khone #instagram


21

🔻
نقش پنهان
.
زنان حدود نیمی از جمعیت روستایی را تشکیل داده و علیرغم وضعیت نامناسب اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، نقش قابل توجهی در جامعه روستایی ایفا می‌نمایند. آنان علاوه بر مسؤولیت مدیریت منزل و تربیت فرزندان، در فعالیت‌های کشاورزی و دامداری در خانواده نیز مشارکت دارند. اما متأسفانه با وجود تلاش زیاد زنان در جوامع روستایی، نقش این گروه غالباً در فعالیت­های تولیدی و اقتصادی نادیده گرفته می‌شود.
.
Women make about half of the rural population and play an important role in rural society. In addition to managing their own homes and educating their children, they also participate in farm and family farm activities. Unfortunately, despite the large efforts women play in rural communities, the role of this group in productive and economic activities is often overlooked.
This is the hidden role of these women.


17

«هیچ چیز مثل مرگ تازه نیست‌‌».
▫️
نمی‌دانم چرا این یادداشت‌ها را می‌نویسم. بارها به خودم نهیب زدم که ول کن، ضبط کردن فایده‌ای ندارد. اما از اولش هم دنبال فایده نبودم. نوشتن این یادداشت‌ها کمکی به بهبود حالم نمی‌کند. این یک دروغ قدیمی‌ست که نوشتن آرامش می‌دهد. شکسپیر در مکبث می‌گوید به غم کلمه بده. منظورش همین است که درون خودت نریز. اما اینکه آدم‌ها به نوحه‌ی من گوش کنند، یا بخوانندشان تغییری در من ایجاد نمی‌کند. عده‌ی زیادی آمدند. هنوز می‌آیند. به ما تسلیت می‌گویند. آراممان می‌کنند. آنها هم کار دیگری بلد نیستند. همین را بلدند. تسلیت گفتن و همدردی آیین مشخص خودش را دارد. من هم ازشان تشکر می‌کنم. ولی این‌همه آمدند و رفتند و هنوز همه چیز مثل روز اول است. هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شوم از خودم می‌پرسم: واقعاً مرده؟ و بعد که مطمئن شدم، پا می‌شوم و می‌روم زیر کتری را روشن می‌کنم، چون کار دیگری نمی‌شود کرد.
می‌دانم «هیچ چیز مثل مرگ تازه نیست» و «درد که این‌بار پیش از زخم آمده بود، آن‌قدر در خانه ماند که خواهرم شد».
▫️
▫️
#everydayiran#everydayasia #everydayeverywhere #roozdaily #akasimagazin #iran #documentaryphotography #documentary #shiraz #akas_khoone #everydaymiddleeast #lenseculturestreet #streetphotography #lenseculture #magnumphotos #everydayshiraz #zanan_emrooz #transfer_visions #shirazlovee#shirazvision #cemetry#exploreshiraz


10

▫️
انگار همیشه می‌خواهد با من بماند
...
جمعه شب دوباره خوابش را دیدم.
خواب دیدم که چمدان‌ها را بسته‌ایم تا به مسافرت برویم. همه بودند. وقتی از خانه بیرون آمدیم ماشین قدیمی دایی را دیدم که مامان‌بزرگ هم تویش نشسته بود. یکی گفت مامان‌بزرگ دوست دارد به فرودگاه بیاید. به اصرار خودم در ماشین، کنار مامان‌بزرگ نشستم. یادم هست یک نفر یک برش سیب به بابا داد. وقتی راه افتادیم همه به سمت ابتدای کوچه رفتند ولی دایی ماشین را به سمت انتهای کوچه راند و داخل دور برگردانِ انتهای کوچه نگه داشت. مامان بزرگ پیاده شد و یک نفر رویش آب ریخت. پیاده شده بودم. مامان بزرگ را بغل کرده بودم و اعتراض میکردم که چرا رویش آب ریختند. یکی گفت: «مامان‌بزرگت دیگه چیزی یادش نمیاد. میخوایم ببریمش خانه سالمندان».
صورت مامان‌بزرگ را توی دست‌هایم گرفته بودم و ازش می‌پرسیدم: «من رو یادت میاد مامان بزرگ؟ من فرناز هستم». ولی مامان‌بزرگ فقط لبخند میزد، همان لبخند محجوب و مهربانش را.
صداهای دور و برم اصرار داشتند که مامان‌بزرگ هیچ چیز یادش نمی آید. یادم هست داد میزدم: «مامان‌بزرگ من همه‌چی یادش هست».
به انتهای کوچه مقابل که نگاه کردم انگار مجلس عروسی بود و عروس و داماد داشتند ما را تماشا می‌کردند.
...
با زنگ ساعت بیدار شدم. خس‌خس می‌کردم و نفس‌تنگی داشتم و بلند بلند گریه کردم. کل روز خودم را در اتاق حبس کردم و به او فکر کردم. به چین و چروک دست‌هاش وقتی روی چشم‌هام جا خوش می‌کرد و به نگاهش که مهربان و آرام بود.
...
از خواب که گذشت، امروز در راه خانه به این نتیجه رسیدم که خواب به آن بدی که فکر می‌کردم هم نبوده است. شاید بشود این‌طور تفسیر کرد که مامان‌بزرگ توسط کسانی که دوستش داشتند از آن خانه رفته است. شاید برای همین بود که چهره‌اش آن‌قدر آرام بود. شاید آن مجلس عروسی، آبی که روی مامان بزرگ پاشیده شد و بُرش سیب که به بابا دادند همه و همه نشانه‌هایی از عبور آرام مامان‌بزرگ از زندگی ما باشد.
ولی هنوز هم برایم عجیب است که چرا اینطور روح مامان‌بزرگ با وجودم تنیده شده است. مدت‌ها بود دیگر خوابش را ندیده بودم. از بودنش و از نبودنش می‌ترسم. هنوز هم آنقدر دوستش دارم که هر چیزی که به او مربوط می‌شود آشفته‌ام می‌کند.
پیش خودم زمزمه کردم: انگار همیشه می‌خواهد با من بماند.


3

🔻
در جنوب ایران در معماری بسیاری از گونه های ساختمانی از تنه و شاخ و برگ نخل به عنوان یکی از مصالح ساختمانی در دسترس استفاده شده است که یکی از مهمترین این نوع بناها کپر است.
کپر یک فضای نیمه باز خنک برای زندگی است که صد البته زندگی درکپر همیشه نشانه فقر ساکنان و زاغه نشینی نیست.
.
In southern Iran, Kapar is one of the most important buildings in the architecture of many architectural forms of the trunk and foliage, as one of the existing building materials.
Kapar is a cool, semi-open space for life.


25

▫️
‏و شب اگر برسد
تو دیده‌ای که چگونه خلیجی از ظلمت
گرسنه می‌تازد
تو دیده‌ای که چگونه
(مرا به خانه‌ی من برگردان!)
▫️
براهنی


1

مهمان‌ ناخوانده بودم ولی خوشحال شده بود.
برایم‌‌ اجیل و شیرینی اورد و کلی‌خاطره به زبان ترکی تعریف کرد و از بچه هایش که در شهر بودند گفت. با اینکه سخت متوجه می شدم اما شیرین و لذت بخش بود.
#everydayiran#akas_khoone#ig_global_people#irshot#ir_ig#insiran1#big_shotz#persianlikes#ig_today#lensculture#pasandha #akas_bashi#documentary#street_photo_club#harfeaks#ir_photographers_club#instagram#ir_photographer#aksiine#aksdastan#bartarinha#ig_persia#akasimagazin


17

.
تکرار را خواستن، شهامت می‌طلبد. آن‌که امید می‌ورزد بزدل است. آن‌که فقط به یاد می‌آورد هوس‌باز است. ولی او که تکرار را می‌خواهد مَرد است. ولی آن‌که درنمی‌یابد که زندگی تکرار است و این زیباییِ زندگی است، خود را محکوم کرده است و سزاوارِ چیزی بیش از آن‌چه به طورِ قطع بر سرش می‌آید نیست ــ هلاکت.
.
#سورن_کی_یرکگارد
تکرار
.
#everydayiran#akasimagazin#routinism#ipixell#persianlikes#uspiran#roozdaily#bnw_captures#lenzpersia#reportagespotlight#outofthephone#everydaymiddleeast#medailylife#picsboard#worldpressphoto#magnumphotos#spicollective#myspc#everybodystreet#irancumentary#urban_photography_ir
.


4

بهار را در دامنش مهمان کرده
دختر چوپان
#سقز #everydayiran #everydaykurdistan #kurdistan #irancumentary #womanphotographer #instagram #instagram_kids #aksine #akasimagazin


6

.
کودکان کار
.
ممنون از آقای رئیسی برای دعوت به این چالش
@_mortezareisi
و با سپاس از آقای
@javad.hadi
برای شروع این چالش🍃
دعوت میکنم از همه ی دوستان عکاسم
#کودکان_کار_تنها_نیستند .
_عکس از آرشیو


19

The end of the page