#دوستش_داشتم

Instagram photos and videos

#دوستش_داشتم#آنا_گاوالدا#آناگاوالدا#کتاب#کتاب_خوب#ناهید_فروغان#معرفی_کتاب#عشق#کتابخوانی#book#annagavalda#نشر_ماهی#مطالعه#كتاب#کتابخانه#كتابخواني#کتاب_بخوانیم#رمان#عشق_کتاب#كتابخانه_من

Hashtags #دوستش_داشتم for Instagram

🍃🌸 . مرا برگردان
به روزهایی که دمپایی کهنه ام را
با جیک جیکِ نارنجیِ جوجه ای کوچک عوض میکردم
و باران
تنها
آوازِ شادی بود
در عروسیِ هاجر

#معصومه_صابر
#دوستش_داشتم


5

...
با خودم گفتم:باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد.آن قدر که اشک ها خشک شوند،باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد.به چیز دیگری فکر کرد.باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد.🎈
#دوستش_داشتم
#آناگاوالدا
#عشق
#کتاب_خوب
#کتاب_بخوانیم
#کتاب
#کافه
#کافه_کتاب
#یه_ساعت_فکر_راحت
#ذهن_باز
#معرفی_کتاب
#کتاب_جیبی
#book #bookstagram #good_book
#ilikedit #annagavalda #mini_book


3

“Bence birini sevmek onun yüzü gülsün diye uğraşmaktır...” #sevmek
#آناگاوالدا #دوستش_داشتم #چای_بابونه


0

.
از صفحه‌ی @maede_madelat24
.
دست در دست هم پاریس را زیر پا گذاشتیم.
از تروکادرو تا جزیره ی سیته در امتداد رود سن رفتیم.
عصر فوق العاده ای بود. هوا گرم بود و نور ملایم.
خورشید خیال غروب کردن نداشت.
مثل دو توریست بودیم: بی خیال، شگفت زده.
کت ها روی شانه و انگشت ها گره خورده در یکدیگر.
شهرم را دوباره کشف می کردم. همه چیز رنگی از خیال داشت.
نه این زندگی زندگیِ واقعی بود و نه آن جا پاریس واقعی!
تازه فهمیده بودم خوش بخت که باشی، زندگی چه حال و هوایی دارد...
#دوستش_داشتم
#ناهید_فروغان
.
دوستش داشتم، آناگاوالدا، ناهید فروغان، ویرایش مهدی نوری، 172 صفحه جیبی، یازده هزار تومان
.
برای خرید کتاب‌های ماهی، می‌توانید به دیجیکالا، سایت نشر یا کتابفروشی‌ها سر بزنید.
.
http://digikala.com/brand/mahi/


11

#پایان_خوش
.
💠پیشنهاد #ساربوک برای مطالعه در این ایام
.
📕 دوستش داشتم
.
کتاب «دوستش داشتم» اثر نویسنده مشهور فرانسوی، آنا گاوالدا است. این رمان در سال 2002 میلادی منتشر شده است و یکی از مشهورترین و پرفروش‌ترین آثار این نویسنده به حساب می‌آید.
.
رمان «دوستش داشتم» داستان زنی را روایت می‌کند که شوهرش او را به خاطر معشوقه‌اش رها کرده است و وی مجبور است همراه دو دخترش، زندگیش را همچنان ادامه دهد، در حالی که سیر زندگی آن‌ها خبر از چنین حادثه‌ای نمی‌داده است. وی همراه دو فرزندش به خانه پدر شوهرش می‌رود و روند رسیدن زندگی‌اش به چنین بزنگاه ویرانگری را مرور می‌کند...
.
امیدواریم پایان خوشی در این هفته داشته باشید.
🌸🌸🌸🌸🌸
.
🌐توضیحات تکمیلی به همراه خرید کتاب در ساربوك👇
www.sarbook.com
.
🚚 همراه با #ارسال_پستی_رایگان به سراسر کشور
.
#دوستش_داشتم #آنا_گاوالدا #ماهی #رمان_خارجی #داستان_خارجی #ارسال_پستی_رایگان
#ساربوک #کتابفروشی #مطالعه #خرید_حضوری #خرید_آنلاین #کتاب_خوب
.
همنشین #ساربوک در تلگرام باشید.
.
🌐📚🖋️ 🆔 @sarbook 🍉


17

من او را دوست داشتم.آنا گاوالدا(آموزنده😑)
آنا گاوالدا "نویسنده ی محبوب من".انتقاد از این دوتا کتاب زیاد شنیدم بیشتر بخاطر ترجمه ولی به نظرم انقدر قلم گاوالدا دلنشینو دوست داشتنیه که همه چیزوجبران میکنه.
داستان درمورد زن عاشقیِ که شوهرش اون و دختراشو بخاطر معشوقش رها کرده
داستان بیشتر گفت وگوی بین زن و پدرشوهرش هست که با حرفاش سعی میکنه به عروسش یاد بده چجوری از این مسئله عبور کنه.
قسمتی از کتاب:
با خودم میگفتم:باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد.آن قدر که اشک ها خشک شوند،باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد.به چیز دیگری فکر کرد.باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد.
#دوستش_داشتم
#آنا_گاوالدا
#من_او_را_دوست_داشتم
#معرفی_کتاب_خوب


0

📚
#کتابیسم
چقدر زمان لازم است تا بوی کسی را که دوست داریم، از یاد ببریم؟
چقدر باید بگذرد تا دیگر دوستش نداشته باشیم؟
کاش کسی به من ساعتی شنی می داد.
.
آخرين باری که همدیگر را در آغوش گرفتیم خوب به یاد دارم.
در آسانسوری در خیابان فلاندر بود.
گذاشت ببوسمش.
چرا این کار را کرد؟ او که دیگر دوستم نداشت.
هیچ نمی فهمم.
📖
#بیشتر_بخوانیم
#آنا_گاوالدا
#دوستش_داشتم
#анна_гавальда
#я_её_любил_я_его_любила


0

انسان گاهی باید به خود گفت:
راحت باش، یک دل سیر گریه کن، بعد اشک هایت را خشک کن، دستمال ات را کنار بگذار، به هیکل بزرگ ماتم زده ات تکانی بده و صفحه جدیدی از زندگی باز کن. به چیز دیگری فکر کن. راه بیوفت و همه چیز را از نو شروع کن... زندگی همچنان ادامه دارد و سرشار از زیبایی است... 😊😊 #دوستش_داشتم
#آنا_گاوالدا
#شهرزاد_ضیایی


1

"چقدر طول می کشد تا عطر کسی که دوست داریم را از یاد ببریم؟ چقدر باید بگذرد تا دیگر دوستش نداشته باشیم؟
کاش کسی یک ساعت شنی به من می داد.
آخرین باری که در آغوش هم بودیم، این من بودم که برای بوسیدن اش پیش قدم شدم. در آسانسوری در خیابان فلاندر بود.
مانع این بوسه نشد. چرا؟ چرا اجازه داد زنی ببوسدش که دیگر دوستش نداشت؟ چرا اجازه داد لب هایش را لمس کنم؟ دست هایش را؟
نمی فهمم..." پ.ن: کتاب رمان "دوستش داشتم" اثر آناگاوالدا(نویسنده فرانسوی) و به ترجمه (شهرزاد ضیایی) کتابیه که متن روان و غم انگیزی داره و برای کسایی که دنبال داستان هایی به دور از ماجراجویی و پیچیدگی هستن قابل قبوله.😍 #آناگاوالدا
#دوستش_داشتم
#کتاب_بخوانیم


13

📚
زندگی حتی وقتی انکارش می کنی، حتی وقتی نادیده اش می گیری، حتی وقتی نمی خواهی اش از تو قوی تر است. از هر چیز دیگری قوی تر است .
آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند دوباره زاد و ولد کردند.
مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند ، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند ، دوباره به دنبال اتوبوس ها دویدند ، به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند .
باور کردنی نیست اما همین گونه است . زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است ....
باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد . آن قدر که اشک ها خشک شوند ،
باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد .
۰به چیز دیگری فکر کرد . باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد....
#دوستش_داشتم
#آناگاوالدا .
این کتاب اینقدر متن قشنگی داشت واقعا انتخاب سختی بود که کدوم تیکشو بذارم!
با جمله هاش با روح و روان‌ آدم بازی میکنه
علاقه مندا به کتابای داستانی قطعا ازش لذت میبرن...💖
اینقد قلمش روون و جذاب بود که دوست دارم تمام آثار این نویسنده رو بخونم!
در ضمن حجمش کمه زود خونده میشه راحتم تو کیف جا میگیره😊
اونایی که دوست ندارن موضوع رو بدونن بقیه ی کپشن رو نخونن 🙈
موضوع این کتاب خیانته انتهای کتاب آدم تصور میکنه نویسنده قصد دفاع از خیانت کارا رو داشته اما با یکم سرچ تو همینجا فهمیدم خود نویسنده درد دیدست هم از سمت پدر مادرش و هم همسرش ! پس قطعا با نوشتن این کتاب قصد رسوندن پیام دیگه ای رو داشته🤔
پیامی که من از این کتاب گرفتم این بود:
حتی اونایی که خیانت میکنن هم دلیل دارن ولی دلایلشون فقط خودشون رو قانع میکنه نه بقیه رو!
فقط با ذهن خودمون به مشکلات نگاه نکنیم!
.
#پیشنهاد_کتاب
#من_و_کتاب_هایم


10

...
چه لذتی ازین بالاتر که تو این هیاهوی زندگی کتاب بخری. تازه اونم با ۵۰ درصد تخفیف🙄😊😍.
فقط کاش پول داشتم😭💸💸
📚📚
#خرید_کتاب#تخفیف_کتاب#کتابخوانی#کتاب_خوب
#سه_شنبه_ها_با_موری #دوستش_داشتم#فرار_دلنشین
#میچ_آلبوم #آنا_گاوالدا
#book#booked
#booklove #annagavalda#mithalbom #someoneilove#lechappeebelle #tuesdayswithmorrie


4

🥀
رمان بابا لنگ دراز، رمانی که به سبک نامه‌نگاری نوشته شده و شامل نامه‌های جوروشا ابوت به فردی است که او را تحت حمایت خود قرار داده و هزینه‌های مالی دانشگاه او را بر عهده گرفته است. داستانی که با شیرینی تمام پیش می‌رود و شامل نامه‌های یک‌طرفه‌ی جودی است به بابا لنگ درازِ شناخته نشده.
نکات آموزنده و ریزی که در داستان به چشم می‌خورد؛ بیان سختی‌های زندگی کودکان بی‌سرپرست، از خود بی‌خودشدن خانواده‌های ثروتمند و قشر پولدار جامعه که جز تفخر و تجمل به چیز دیگری فکر نمی‌کنند
👈🏻نقد من :داستان های جذابی داره والبته پر هیجان اگه خودتونو جای جودی قصه قرار بدید کلی جذابتر میشه
#sexy #women #amaizing #hot #realism #highper_realism #هنر #معماری ٓثار_هنری #painting #معرفی_کتاب #معرفی_اثر_هنری #معرفی_اثر_معماری #art #artist #van_gogh #realistic #highper #highpear #شب_پر_ستاره #کتاب #شهر_فرنگ_اروپا #اسکیس #اسکیس_معماری #طرح #انا_گاوالدا #دوستش_داشتم #جین_وبستر #بابا_لنگ_دراز


0

🌸
دوستش داشتم داستان زنی است که همسرش او و دو دخترش را به خاطر معشوقه‌اش ترک می‌کند. کلوئه زن جوانی است که همسرش، آدرین، را عاشقانه دوست دارد. اما آدرین، پس از چند سال زندگی، به کلوئه می‌گوید معشوقه‌ای دارد و می‌خواهد کلوئه را ترک کند. کلوئه با دو دختر کوچکش به ویلای پدر و مادر آدرین در خارج از شهر می‌رود. پدرشوهر کلوئه٬ پی‌یِر٬ مردی خشک و آرام است. او در گفت‌و‌گویی طولانی با کلوئه ماجرای عشق خودش را بازگو می‌کند و اشتباهاتش در راه این عشق را به خاطر می‌آورد . پی‌یر از عاشقی پس از ازدواج حرف می‌زند و از دو راهی ماندن یا رفتن و ترک کردن. دوستش داشتم رمانی است درباره‌ی جدایی و باور به این‌که زندگی هیچ‌کس با جدایی به پایان نمی‌رسد.
نقد من👈🏻من این کتابو خوندم از نظر من سطح متوسطی داشت یعنی تا صفحه ۱۰۰این کتاب کل داستان پیرامون دونفر بود و توی یک خونهو خسته کننده صفحات بعد داستان کمی جالبتر شد در کل منی که کتابامو چندبار میخونم فک نکنم اینو دوباره بخونم یکم خسته کننده بود.... قیمتش هم ۱۰هزار تومن بود
#sexy #women #amaizing #hot #realism #highper_realism #هنر #معماری ٓثار_هنری #painting #معرفی_کتاب #معرفی_اثر_هنری #معرفی_اثر_معماری #art #artist #van_gogh #realistic #highper #highpear #شب_پر_ستاره #کتاب #شهر_فرنگ_اروپا #اسکیس #اسکیس_معماری #طرح #انا_گاوالدا #دوستش_داشتم


0

📚
زندگی حتی وقتی انکارش میکنی
حتی وقتی نادیده اش میگیری
حتی وقتی نمی خواهی اش از تو قوی تر است از هر چیز دیگری قوی تر است
آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند،دوباره زاد و ولد کردند!
مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند و مرگ نزدیکانشان را به چشم دیده بودند،
دوباره به دنبال اتوبوس ها دویدند!
باور کردنی نیست اما همین گونه است!
زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است ..
باید یکبار به خاطر همه چیز گریه کرد
آنقدر که اشک ها خشک شوند؛باید این تن اندوهگین را چلاند و دفتر زندگی را ورق زد و به چیز دیگری فکر کرد باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نوع شروع کرد!
#دوستش_داشتم
#آناگاوالدا
#من_📚_زندگی
#کتاب_خوب_بخوانیم


6

کتاب " دوستش داشتم " نوشته ی " آنا گاوالدا " و منتشر شده از نشر ماهی است.
داستان این کتاب در مورد زن جوانی به نام کلوئه است که دو فرزند دارد و همسرش ، او را برای بودن با معشوقه اش ترک می کند . نگاه و شیوه ی روایت این داستان از آن نگاه و روایت های کلیشه ای به این مسئله کاملا فاصله گرفته و متفاوت است. قسمت زیادی از داستان مکالمات کلوئه با پدر همسرش است ، که هر چند پیش از این روابط خیلی صمیمانه ای بینشان برقرار نبوده ، ولی حالا حرف های بیشتری برای گفتن دارند که داستان را به پیش می برد. در بعضی از قسمت های داستان ، کلوئه ، به عقب برمی گردد و خاطراتی از زندگی خودش و همسرش را به یاد می آورد که داستان را از حالت یک نواختی خارج می کند.
این کتاب به نوعی به جنبه های روانشناختی در شخصیت های داستان نیز پرداخته است . به نظر من همین نکته که در این کتاب ، به یک ماجرا از دو دید مختلف نگاه می کند ، و در مکالمات دو نفره کلوئه و پدر همسرش ، پرده از دو نوع تفکر درباره یک موضوع واحد برداشته می شود ، جذاب و خواندنی است.
از کتاب : گاهی رفتن از سر شهامت است و ماندن از سر بزدلی... #آنا_گاوالدا #دوستش_داشتم #نشر_ماهی #ناهید_فروغان

#رمان #رمان_کوتاه #خانوادگی #آموزنده #رمان_خارجی

#کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب #یار_مهربان #روزی_یک_صفحه_کتاب #کتابخانه_من #کتابخانه_شیما


13

شاید موقعی که به پایانِ این داستانِِ 174صفحه ای می رسید با خودتون فکر کنید که
نویسنده(آنا گاوالدا) دوست داشته که از افرادی که به شریک زندگیشون خیانت میکنن ودرکل خیانت کار ها دفاع کنه!
همونطوری که خودم به این نتیجه رسیدم ولی وقتی چرخی تویِ زندگی نامه ی نویسنده میزنیم میفهمیم که خودش از این جور افراد زخم خورده !!
نویسنده(آنا گاوالدا) در ۱۴ سالگی پدر مادرِ خودش رو از دست میده اونم فقط به این علت که اون ها نتیجه میگیرن که در کنارِ یک آدم دیگه خوشبختن و به خاطر همین از هم جدا میشن و فرزندشون رو به خاله ش میسپارن.
داستان همین جا تموم نمیشه،و این نویسنده ی بدشانس در ازدواج خودش هم شکست میخوره و همسرش هم بعد از مدتی اون رو ترک میکنه.
در واقع آنا گاوالدا در این کتاب شما رو در دوراهیِ تعهد و چیزی که انسان های خیانت کار اسمش رو عشق میذارن قرار میده
و یه جورایی میخواد بهمون بگه که حتی اون آدم هایی که به فرزندان و همسرشون خیانت میکنن هم کلی دلیلِ قانع کننده دارن!!
ولی مشکل اینه که این دلایل فقط خودشون رو قانع میکنه نه بقیه افراد رو
#دوستش_داشتم
#آناگاوالدا#کتاب#کتاب_خوب


0

بریده کتاب
با تشکر ازخانم نوشین امیری
@amiri_nooshin2017
@mahipub .
آدم های دغلباز در پیدا کردن بهانه استادند، استاد!
زندگی همین است. زندگی تقریبا همه ی مردم همین است.عشق بازی می کنیم، رفع و رجوعش می کنیم، بزدلی های خودمان را داریم، آن ها را مثل جانور دست آموز نوازش می کنیم، پرورش می دهیم و به آن ها وابسته می شویم.زندگی همین است دیگر.بعضی آدم ها شجاعند و بعضی با هرچیزی کنار می آیند.و چه کاری راحت تر از کنار آمدن...
#بریده_ی_کتاب
#دوستش_داشتم
#آنا_گاوالدا


0

...
دوستَش داشتم!
و او نیز گاهی دوستم میداشت.

#پابلو_نرودا

#دوستش_داشتم #او #عکس_نوشته #پروفایل #کپشن
#pictexgram
@pictexgram


1

من #عاشقانه #دوستش_داشتم ،
و او #عاقلانه َردم_کرد ...
#منطق او،
حتی از #حماقت من،
#احمقانه‌تر بود!

#احمد_شاملو


0

.
#نشر_ژینو
#دوستش_داشتم
موضوع: #داستان_های_فرانسوی قرن 20
نویسنده : #آنا_گاوالدا
مترجم : #ناهید_فروغان
ناشر: #ماهی
قطع: جیبی
سال انتشار: ۱۳۹۳
تعداد چاپ: ۱
عرض: ۱۲
ارتفاع: ۱۶.۵
نوع جلد: نرم
تعداد صفحات: ۱۷۴
قیمت: ۱۰۰,۰۰۰ ریال

دوستش داشتم داستان زنی است که همسرش او و دو دخترش را به خاطر معشوقه‌اش ترک می‌کند. کلوئه زن جوانی است که همسرش، آدرین، را عاشقانه دوست دارد. اما آدرین، پس از چند سال زندگی، به کلوئه می‌گوید معشوقه‌ای دارد و می‌خواهد کلوئه را ترک کند. کلوئه با دو دختر کوچکش به ویلای پدر و مادر آدرین در خارج از شهر می‌رود. پدرشوهر کلوئه٬ پی‌یِر٬ مردی خشک و آرام است. او در گفت‌و‌گویی طولانی با کلوئه ماجرای عشق خودش را بازگو می‌کند و اشتباهاتش در راه این عشق را به خاطر می‌آورد . پی‌یر از عاشقی پس از ازدواج حرف می‌زند و از دو راهی ماندن یا رفتن و ترک کردن. دوستش داشتم رمانی است درباره‌ی جدایی و باور به این‌که زندگی هیچ‌کس با جدایی به پایان نمی‌رسد.


1

چقدر وقت لازم است که انسان بتواند بوی تن کسی را که دوست دارد فراموش کند؟
چقدر باید بگذرد تا دیگر او را دوست نداشته باشد؟
#آناگاوالدا
#دوستش_داشتم
@versisity


0


زندگی،حتی وقتی انکارش میکنی،حتی وقتی به آن بی اعتنایی،حتی وقتی از قبولش سرباز میزنی،از تو قوی تر است.از همه چیز قوی تر است.
°
°
از کتاب #دوستش_داشتم #آناگاوالدا
عکس از حسام 💚


5

.
______________________________________________ 🏡🌳
.
.
زندگی از هر چیز دیگری قوی‌تر است .
باید یک‌بار به خاطر همه‌چیز گریه کرد .
آنقدر که اشک ها خشک شوند.
باید این تن اندوهگین را چلاند
و بعد دفتر زندگی را ورق زد .
به چیز دیگری فکر کرد .
باید پاها را حرکت داد
و همه چیز را از نو شروع کرد .
چقدر باید بگذرد
تا آدمی بوی تن کسی را که دوست داشته از یاد ببرد؟
و چه قدر باید بگذرد تا
بتوان دیگر او را دوست نداشت ؟!
.
#دوستش_داشتم
#آنا_گاوالدا
.
#خانه_روستایی #بلوردکان #املش #گیلان #لنگرود #معلم_سبز🌱


19

.
.

زندگی حتی وقتی انکارش می کنی، حتی وقتی نادیده اش می گیری، حتی وقتی نمی خواهی اش از تو قوی تر است.. از هر چیز دیگری قوی تر است. آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند دوباره زاد ولد کردند. مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند ، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند، دوباره به دنبال اتوبوس ها دویدند، به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند. باور کردنی نیست اما همین گونه است. زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است...
باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد. آن قدر که اشک ها خشک شوند، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد. به چیز دیگری فکر کرد. باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد
.
.
#دوستش_داشتم
#آنا_گاوالدا
.
.
پ.نون:اين كتاب درباره زنيه كه عاشقانه همسرش و زندگيش رو دوست داره ولي همسرش بهش خيانت ميكنه اگه به كتاباي داستاني علاقه منديد كتاب خوبيه كه درس شجاعت و استقامت بهتون ميده...❤️


22

.
دست در دست هم پاریس را زیر پا گذاشتیم.
از تروکادرو تا جزیره ی سیته در امتداد رود سن رفتیم.
عصر فوق العاده ای بود. هوا گرم بود و نور ملایم.
خورشید خیال غروب کردن نداشت.
مثل دو توریست بودیم: بی خیال، شگفت زده.
کت ها روی شانه و انگشت ها گره خورده در یکدیگر.
شهرم را دوباره کشف می کردم. همه چیز رنگی از خیال داشت.
نه این زندگی زندگیِ واقعی بود و نه آن جا پاریس واقعی!
تازه فهمیده بودم خوش بخت که باشی، زندگی چه حال و هوایی دارد...
#دوستش_داشتم
#ناهید_فروغان


6

یٍــــــ
👈عٌــــــمــــــر👉
پــــــایٍــــــ مًــــــنــــــ
ســــــوخـــــ🔥ــــــتٌــــــ
ســــــاخـــــ🔨🏠ــــــتــــــ
بٍــــــهٍــــــشــــــ گٌــــــفــــــتًــــــمــــــ
👈داداش😟😡 آخًرٍشًم شٌدیم داداش...
هٍــــــعــــــی...
#عشق
#عشق_ی_طرفه
#دوستش_داشتم
#زندگیم_بود
#شدم_داداش_هــــــــــه


0

🍃
زندگی،حتی وقتی انکارش میکنی،حتی وقتی نادیده اش میگیری،حتی وقتی نمی خواهی اش،از تو قوی تر است.
از هرچیز دیگری قوی تر است.آدم هایی که از بازگشت های اجباری برگشتند،دوباره زاد و ولد کردند.مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند،که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند،دوباره دنبال اتوبوس ها دویدند،به پیش بینی های هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند.باور کردنی نیست،اما همین گونه است.زندگی از هرچیز دیگری قوی تر است.

همیشه از غم کسانی حرف میزنند که می مانند و می سازند،اما هیچوقت به غم آنهایی که میگذارند و می روند،فکر کرده ای؟

#دوستش_داشتم#آناگاوالدا
#کتاب_خوب


1

#آناگاوالدا مثل خيلي از نويسنده هاي ديگه سبك خاص خودش رو تو نوشتن داره كه بنظرم جالبه و اوايل ممكنه براي مخاطب غير عادي بنظر بياد ولي با خوندن چند صفحه حتما متوجهش خواهد شد.براي خود من آثارش هميشه روان و دوست داشتني بوده، و اين كتاب كه اولين مجموعه داستاني، بود كه ازش خوندم غافلگيرم كرد. داستانهايي با موضوعات كاملا متفاوت، بعضي خيلي ساده و بعضي خيلي حيرت آور و بعضي خيلي احساسي.
نظر شما راجب اين نويسنده چيه؟!
#آناگاوالدا #كاش_كسي_جايي_منتظرم_باشد #دوستش_داشتم #بيلي #كتاب #معرفي_كتاب #نشر_ماهي #كتابخانه_من #كتاب_دوست #كتاب_بخوانيم #كتاب_خوب #كتابخواني #كتاب_بخوانيم_و_به_هم_معرفي_كنيم #كتاب_بخوانيم_تا_حال_دنيا_خوب_شود


4

.
#آناگاوالدا مثل خيلي از نويسنده هاي ديگه سبك خاص خودش رو تو نوشتن داره كه بنظرم جالبه و اوايل ممكنه براي مخاطب غير عادي بنظر بياد ولي با خوندن چند صفحه حتما متوجهش خواهد شد.براي خود من آثارش هميشه روان و دوست داشتني بوده، و اين كتاب كه اولين مجموعه داستاني، بود كه ازش خوندم غافلگيرم كرد. داستانهايي با موضوعات كاملا متفاوت، بعضي خيلي ساده و بعضي خيلي حيرت آور و بعضي خيلي احساسي.
نظر شما راجع به اين نويسنده چيه؟!
#آناگاوالدا #كاش_كسي_جايي_منتظرم_باشد #دوستش_داشتم #بيلي #كتاب #معرفي_كتاب #نشر_ماهي #كتابخانه_من #كتاب_دوست #كتاب_بخوانيم #كتاب_خوب #كتابخواني #كتاب_بخوانيم_و_به_هم_معرفي_كنيم #كتاب_بخوانيم_تا_حال_دنيا_خوب_شود


24

👨‍👩‍👧‍👧
#دوستش_داشتم نوشته #آنا_گاوالدا به #ترجمه #ناهيد_فروغان #داستان زنی است که همسرش او و دو دخترش را به خاطر #معشوقه‌ اش #ترک می‌کند. کلوئه #زن جوانی است که #همسر ش، آدرین، را #عاشقانه #دوست دارد. اما آدرین، پس از چند سال #زندگی، به کلوئه می‌گوید معشوقه‌ای دارد و می‌خواهد کلوئه را ترک کند. کلوئه با دو #دختر کوچکش به #ویلا ی #پدر و #مادر آدرین در خارج از #شهر می‌رود؛ دوستش داشتم رمانی است درباره‌ #جدایی و #باور به این‌که زندگی هیچ‌کس با جدایی به پایان نمی‌رسد
.
.
بخشي از متن #كتاب
👇🏼
.
زندگی حتی وقتی انکارش می کنی، حتی وقتی نادیده اش می گیری، حتی وقتی نمی خواهی اش از تو قوی تر است...از هر چیز دیگری قوی تر است. باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد. آن قدر که اشک ها خشک شوند، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد. به چیز دیگری فکر کرد. باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد
.
.
ممنون از ژیوان بابت ارسال متن و #تصویر
🙏🏼
@iizhivan
.
.
#رمان #نشر_ماهی #کتابجو #كتابخانه #كتابخواني #مطالعه


2

#دوستش_داشتم
#آناگاوالدا
#رمان_خارجی
#رمان_عاشقانه
#کتابخوانی
#تخفیف
#کتاب_خوب
#فروش_ویژه
#کتابخانه
#فروشگاه
#اینترنتی
#کتاب #ایران
دوستش داشتم رمانی عاشقانه و بسیار زیبا از آناگاوالدا می باشد.

قیمت با تخفیف ۱۳۰۰۰ تومان

معرفی کتاب؛ «دوستش داشتم» اثری از آنا گاوالدا (-۱۹۷۰) بانوی نویسنده فرانسوی است.

کلوئه عاشق شوهرش بوده و به خاطر او همه کار کرده‌است اما اکنون شوهرش او و دو دختر کوچکش را ترک کرده و همراه با معشوقه‌اش رفته است. کلوئه نزد پدرشوهرش می‌رود و پدر شوهر از عشق خود می‌گوید از زنی که عاشقش شده اما به خاطر خانواده‌اش از عشق او دست کشیده. کتاب مکالمات کلوئه و پدرشوهرش است.

بخشی از کتاب را می‌خوانیم:

به سوزان فکر کردم.

همیشه پشت سبد خریدش تنها بوده.

همیشه، همه‌جا تنها بوده.

دخترها، بعد از خوردن ناگت‌شان، داخل یک قفس پر از توپ‌های رنگارنگ بازی کردند. یک مرد جوان از آن‌ها خواست تا کفش‌هایشان را در بیاورند و من کفش‌های زشت لوسی را روی پاهایم نگه داشتم.

از همه بدتر آن لژِهای شفاف‌شان بود... «چطور توانستید چیزهای به این زشتی بخرید؟» «این کفش‌ها او را خوشحال می‌کرد... دارم سعی می‌کنم اشتباهات قبلی‌ام را در مورد نسل جدید تکرار نکنم... حتی اگر سی سال پیش هم این‌جورجاها بود، امکان نداشت کریستین و آدرین را به چنین جاهایی بیاورم. هیچ‌وقت! و حالا از خودم می‌پرسیم چرا... چرا آن‌ها را از این نوع خوشی‌ها محروم می‌کردم؟ مگر در آخر چقدر برای‌ام خرج داشت؟ می‌شد اگر پانزده دقیقه به من بد می‌گذشت؟ این یک ربع در مقابل صورت خندان بچه‌ها چه ارزشی دارد؟» در حالی‌که سرش را تکان می‌داد، گفت: «همهٔ کارها را بر عکس انجام دادم، حتی این ساندویچ لعنتی... بر عکس گرفتم‌اش، نه؟» همه جای شلوارش مایونز ریخته بود.

به سوزان فکر کردم.

همیشه پشت سبد خریدش تنها بوده.

همیشه، همه‌جا تنها بوده.

دخترها، بعد از خوردن ناگت‌شان، داخل یک قفس پر از توپ‌های رنگارنگ بازی کردند. یک مرد جوان از آن‌ها خواست تا کفش‌هایشان را در بیاورند و من کفش‌های زشت لوسی را روی پاهایم نگه داشتم....


4

.
دروغ چرا؟؟؟
هیچ‌وقت نشد تابستونو دوست داشته باشم....اصن تابستونو به این بهونه تحمل میکنم که بشه شهریور....شهریوری که جنسش عجیب پاییزیه....تو شهریوره که کاملا میشه بوی پاییزو حس کرد😍😍....پاییز، این دوست داشتنی‌ترین فصل من....❤️❤️🍁🍁
تا بحال واسه کتاب خوندن هدف گذاری نکردم، اما دلم میخواد برای اولین بار با خودم قرار بذارم که تابستون امسال حداقل ۲۵جلد کتاب بخونم و علاوه براین، حداقل هفته ای یه فیلم زبون اصلی ببینم....صمیمانه پذیرای پیشنهاداتون هستم😎😎😎 (البته غیر از شما مریم جان، هنوز زخمی که بیفور سانرایز بهم زد خوب نشده😂😂😂) یکی دیگه از چیزای دیگه که دوست دارم ادامش بدم، پروژه #صد_روز_خوشحالی هست که از روز سی‌یکم به بعد ولش کردم....دیشب با خودم فکر میکردم حالا که محکومیم به زنده بودن و نفس کشیدن، باید زندگی کرد....چاره‌ای نیست و برای زندگی کردنم چاره‌ای نیست جز دیدن روزنه‌‌های سبز زندگی.....
.

توسط دوست عزیزم @ketabdooniye_angizeh به چالش #کتاب_های_بهاری دعوت شدم که بهانه ای شد یه جمع بندی از کتابایی که از اول سال خوندم، داشته باشم....😊😊
کتاب های مطالعه شده در بهار امسال (به ترتیب) به شرح زیر هستن که جمعاً شد۲۱جلد کتاب:
#افسانه_باران #زمان_زوال #سوپ_جوجه_برای_تقویت_روح
جلد سوم #جان_شیفته #عادت_می‌کنیم
#درون_یک_آینه_درون_یک_معما
#رازهایی_درباره_مردان
#عشق_و_چیزهای_دیگر
#آبلوموف
#زمانی_برای_اتقراض_خاندان_فخر_ملکی
#رازهایی_درباره_زندگی
#سه‌شنبه_ها_با_موری
#وسعتِ_معنایِ_انتظار
#قمار_عاشقانه
#دوستش_داشتم
#نامه_به_کودکی_که_هرگز_زاده_نشد
#مردی_به_نام_اوه
#آیا_تو_آن_گمشده_ام_هستی
#ما_تمامش_می_کنیم جلد اول #ژان_کریستف


27

.
چون! دوسِش داشتم برای بار دوم خوندمش :)
.
_پس فهمیدی که عشق و عاشقی احمقانه است؟موافقی؟و هرگز نتیجه ای هم ندارد؟
_چرا، چرا ولی باید برای به دست آوردنش مبارزه کرد.با خود باید مبارزه کرد.
_چطور باید با خود مبارزه کرد؟
_کمی با خود مبارزه کردن و از خود حساب کشیدن،حتی به اندازه ی خیلی کم. اینکه آدم شجاعانه خودش باشد و برای خوشبخت بودن در آینده تصمیم بگیرد.
نویسنده#آنا_گاوالدا
مترجم#رضا_زارع
#نشر_قطره
#دوستش_داشتم
#کتابخوانی


5

دست در دست هم پاریس را زیر پا گذاشتیم از تروکادرو تا جزیره ی سیته در امتداد رود سن رفتیم.
عصر فوق العاده ای بود هوا گرم بود و نور ملایم خورشید خیال غروب کردن نداشت... تازه فهمیده بودم خوشبخت که باشی زندگی چه حال و هوایی دارد... #دوستش_داشتم
#آنا_گاوالدا
#anna_gavalda


2

همیشه از غم کسانی حرف می‌زنند که می‌مانند و می‌سازند .اما هیچ‌وقت به غم آنهایی که می‌گذارند و می‌روند فکر کرده‌ای؟

#دوستش_داشتم
#ناشناس
بیستو پنجمین قاب ماه عسل 97
عنبر_کات_تهران
@ehsanalikhani


6

.
#برشی_از_یک_کتاب

همیشه از #غمِ کسانی حرف می‌زنند ،
که می‌مانند و می‌سازند .
اما هیچ‌وقت ،
به غمِ آنهایی که می‌گذارند و می‌روند
فکر کرده‌ای...؟؟!! #آنا_گاوالدا
#دوستش_داشتم
#کتاب


0

•••
فکر همه‌چیز را کرده‌ام.»
«یعنی چی؟ ساعت نزدیک یازده است! پی‌یر، تو...»
«سوزان، دارم با کلوئه حرف می‌زنم. کلوئه، به من گوش کن. دلم می‌خواهد شماها را ببرم جایی دور از این‌جا. موافقی؟»
...
«از پیشنهادم خوشت نیامد؟»
«نمی‌دانم.»
«برو وسایلت را جمع کن. وقتی برگشتی راه می‌افتیم.»
«دلم نمی‌خواهد بروم خانه‌ی خودمان...»
.
#دوستش_داشتم
#ایران_کتاب
#استادان
#ارومیه


0

همیشه از غم کسانی حرف می‌زنند که می‌مانند و می‌سازند .اما هیچ‌وقت به غم آنهایی که می‌گذارند و می‌روند فکر کرده‌ای؟
#دوستش_داشتم
#آناگاوالدا
#arts
#تابلو_نقاشی #تابلو_شاسی
#flowers
#solitude
#silouette
#anagavalda
#pencildrawing
#onthewall
#present
#color


22

#book / #annagavalda
.
همیشه از غم کسانی حرف می‌زنند که می‌مانند و می‌سازند ،
اما هیچ‌وقت به غم آنهایی که می‌گذارند و می‌روند فکر کرده‌ای؟ ...
.
.
#کتاب: #دوستش_داشتم / #نویسنده: #آنا_گاوالدا
.
#شرح عکس: #درراه ، در #سفری پیشین ...
.


0

كتاب"دوستش داشتم" از"آنا گاوالدا"
ترجمه"ناهيد فروغان"
از متن كتاب💎
افسوس ها،پشيمانى ها،جدايى ها و سازش هايى هست كه زخمشان هيچوقت التيام نمى يابد، هيچوقت درست نمى شود...
هيچوقت حتى آن دنيا...
____________________________________
چقدر زمان لازم است تا بوى كسى را كه دوست داريم از ياد ببريم؟
چقدر بايد بگذرد تا ديگر دوستش نداشته باشيم؟
____________________________________
پ.ن: اين كتاب به نظرم كتاب خوبى بود قبل اينكه بخوام بخونمش خيلى مشتاق بودم براى سريع تر خريدنش و خوندنش ولى بعدش اونقدر سورپرايز نشدم كه بگم واااااى همونى بود كه فكر ميكردم
ولى دركل كتاب دوست داشتنى اى بود و ارزش خوندن رو داشت🌹💎❤️
#پيشنهاد_ميكنم_سپيدار #كتابخون_شو_سپيدار #كتابخون_شو #معرفى_كتاب_سپيدار📚 #مطالعه #كتابخانه_من #كتاب #كتابخواني #دوستش_داشتم #آنا_گاوالدا#كتاب_دوست #كتاب_دوست_خوب_من #كتابخوار #


0


.
.
#یک_جرعه_کتاب📚
.
.
🔸زندگی، حتی وقتی انکارش می‌کنی، حتی وقتی به آن بی‌اعتنایی، حتی وقتی از قبولش سرباز می‌زنی، از تو قوی‌تر است...از همه چیز قوی‌تر است...آدم‌ها از اردوگاه‌های کار اجباری برگشتند و دوباره زادوولد کردند؛ مردان و زنانی که شکنجه شده بودند؛ مرگ نزدیکان و خاکستر شدن خان‌و‌مانشان را دیده بودند؛ دوباره دنبال اتوبوس دویدند؛ دوباره درباره‌ٔ هوا حرف زدند و دخترهایشان را شوهر دادند...باور کردنی نیست...!!! اما همین است دیگر...زندگی از هر چیزی نیرومندتر است...وانگهی، مگر ما کی هستیم که این‌همه برای خودمان اهمیت قائل می‌شویم؟؟؟ تقلا می‌کنیم و فریاد می‌زنیم که چی؟؟؟ برای چی؟؟؟ که چه بشود؟؟؟
.
•°•°•°•📚•°•°•°•
.
📝#آنا_گاوالدا
📚#دوستش_داشتم
📝#ناهید_فروغان
نشر#ماهی
صفحهٔ ۱۶۵
.
✔️پیج ما را به دوستان خود معرفی کنید...🌹
.

@yek_jorehketab
@yek_jorehketab
.
.
 #کتاب#کتابخوانی
#کتابخانه#کتابدوست#برگی_از_یک_نوشته#جرعه_ای_از_یک_نوشته#برشی_از_یک_کتاب#کتاب_باز_باشیم#فرهنگ_سازی_کنیم#فرهنگ_کتابخوانی#عشق_کتاب#یار_مهربان#کتابدوستان#کتابگردی#کتابخوانها#معرفی_کتاب#پیشنهاد_کتاب#عشق_کتاب#کتاب_باز#کتابفروشی#کتاب_خوب#کتاب_بخوانیم#کتاب_خوب_بخوانیم#مطالعه#مطالعه_کنیم
.


13

.
.
همیشه از غم کسانی حرف می‌زنند که می‌مانند و می‌سازند.
اما...
هیچ‌وقت...
به غم آنهایی که می‌گذارند و می‌روند...
فکر کرده‌ای؟
.
@shabemahtab213
.

#آنا_گاوالدا
از کتاب #دوستش_داشتم
.
#شب_مهتاب #کتاب #ادبیات #زنگ_فکر
.
💎حمایت شما: معرفی ما به دوستان‌تان💎


0

.
همیشه از غم کسانی حرف می‌زنند که می‌مانند و می‌سازند...
اما هیچ‌ وقت به غم آنهایی که می‌گذارند و می‌روند فکر کرده‌ای...؟
#غم #ماندن #رفتن #ساختن #عشق #دل #دلنوشته #عاشقانه #حرف_دل #تنهایی #دوستش_داشتم #آنا_گاوالدا


6

1021
قيمت فروش : 160000

نويسنده : آنا گاوالدا
مترجم :رضا زارع
سال چاپ :1396
تعداد صفحات :152

توضيحات :
آنا گاوالدا (به فرانسوی: Anna Gavalda) رمان‌نویس قرن بیستم میلادی اهل فرانسه است. از او تاکنون چندین رمان کوتاه به فارسی برگردانده شده‌است.

#دوستش_داشتم#آنا_گاوالدا#رضا_زارع


0

اولین کتابی که از اناگاوالدا خوندم گریز دلپذیر بود که هم تیمی عزیزم بهم هدیه داده بود...قلم زنونه ش و سادگی و واقعی بودن قصه ش هم جذبم کرد...بعد زندگی بهتر ،بعد از اون دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد...الانم که دوستش داشتم...قصه ها خیلی عامیانه و ساده س مثل خیلی از رمان های ایرانی که یه زمانی مد بود و دست همه بود ولی فرق داره ها...قطعا آقایون زیادی مثل برادر جان خودمان مسخره میکنن و میگن این چرت و پرتا چیه میخونی🙄 ولی خب طبیعیه... مثل خیلی چیزای دیگه که از دنیای ما درک نمیکنن...من دوسش دارم و تقریبا تمام خانم های کتاب خونه اطرافم هم دوسش دارن...همین خوبه
پ ن : بی تعارف اکثرمون باهاش همزاد پنداری هم میکنیم😄
و اینکه عکس تزئینیه ، من ترجمه شهرزاد ضیایی رو خوندم که جزء تفریحات فرهنگی با ملیکا جانم بود🤗@melika.ebrahimi
@hedyeh_daemi مرسی رفیق جون از هدیه ت❤️
#دوستش_داشتم #آناگاوالدا
999 to go
#چالش1000کتاب
@inrels


13

.
#نوروز_تا_نوروز_با_۲۴_کتاب #کتاب_شانزدهم #دوستش_داشتم #آنا_گاوالدا #ناهید_فروغان #نشر_ماهی
کلوئه، زن جوانی که شوهرش ترکش کرده، حالا فرصتی پیدا کرده که پای صحبت‌ها و درددل‌های پدر شوهرش بشینه و اولین و تنها کسی باشه که پی‌یر از زنی که در۴۲ سالگی عاشقش شده باهاش صحبت کنه.....
برخلاف اسم کتاب، من زیاد دوستش نداشتم😄😁؛ هم بخاطر پایان بازش و هم بخاطر لحن غمگینی که داشت....ولی یکم دلم واسه پی‌یر سوخت که چه راحت زنی که بهترین لحظه‌ها رو براش می‌ساخت و بی‌نهایت کنارش خوشبخت بود رو آسون از دست داد؛ در عین حال از اینکه عشق زمانی به سراغش اومد که همسر و فرزند داشت ناراحت و عصبی شدم، مثل همون خیانتی که پسرش در حق کلوئه و دو دخترش انجام داد....آخرش نفهمیدم قصد نویسنده نکوهش عشق بود یا چی؟؟؟😂😂😄😄 میرم که قبل خواب یکم #آتش_بدون_دود بخونم بلکه بشوره ببره😄😃 . 🌼 زندگی، حتی وقتی انکارش میکنی، حتی وقتی به آن بی‌اعتنایی، حتی وقتی از قبولش سرباز می‌زنی، از تو قوی‌تر است....از همه چیز قوی‌تر است.....آدم‌ها از اردوگاه‌های کار اجباری برگشتند و دوباره زادوولد کردند؛ مردان و زنانی شکنجه شده بودند؛ مرگ نزدیکان و خاکستر شدن خان‌و‌مانشان را دیده بودند؛ دوباره دنبال اتوبوس دویدند؛ دوباره درباره‌ی هوا حرف زدند و دخترهایشان را شوهر دادند....باور کردنی نیست....!!! اما همین است دیگر....زندگی از هر چیزی نیرومندتر است.....🌼
.
#کتاب #کتابخوانی #کتابخانه #کتاب_خوب #کتاب_خوب_بخوانیم #برگی_از_یک_نوشته #جرعه_ای_از_یک_نوشته #برشی_از_یک_کتاب #کتاب_باز_باشیم #فرهنگ_مثبت #فرهنگ_سازی_کنیم #فرهنگ_کتابخانی #کتاب_باز #عشق_کتاب #یار_مهربان #مطالعه #معرفی_کتاب #مطالعه_کنیم #حس_خوش_خواندن #کتاب_زندگی #کتابخانه #یک_دقیقه_مطالعه #یک_جرعه_کتاب #حرف_حساب


19

باتوجه به نظراتتون تو پست قبل امروز معرفی کتاب داریم😌 اونم دو تا 🍃
پ.ن راستی پست معرفی #بیلی رو تو استوری میزارم که پیدا کنید😊(کتاب سبزه)
اینم #معرفی_کتاب #دوستش_داشتم 😊

شروع داستان مطمئن بودم شخصیت اول داستان،خانمیه که شوهرش با دو تا بچه ترکش کرده ولی آخر داستان،شخصیت اصلی داستان مردی بود که بخاطر وفادار موندن به زندگیش و ترس خراب کردن همه چی،چشمش رو،رو عشق زندگیش میبنده
قضاوت کردنش خیلی سخته چه برسه به انتخاب کردن
اینکه تحسین بشه بخاطر موندن و پا رو دلش گذاشتن یا تشویق بشه به رفتن و ترس رو کنار گذاشتن...
🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃
پ.ن کتاب خیلی قشنگی بود 👌😍
پ‌ن خب من #کاش_کسی_جایی_منتظرم_باشد
رو هم امروز شروع کردم گفتم تو یک پست باشه. تنها چیزی که فهمیدم اینه که این کتاب ۱۳ داستان متفاوت داره 😊
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
‌بخشی از کتاب #کاش_کسی_جایی_منتظرم_باشد
«سردم است. مثل بچه ها گريه ميكنم. دلم ميخواهد هرجايي جز اينجا باشم.
از خودم ميپرسم با چه حالي برگردم خانه.
رو به آسمان ميكنم؛ حتي يك ستاره هم در آسمان نيست.
گريه ام بيشتر و بيشتر ميشود.
اميدم از همه جا نااميد شده.
كاش كسي جايي منتظرم باشد ...
اين آرزوي زيادي است؟»
#photobyme #canon760d #760d #book #کتاب
#آناگاوالدا #آنا_گاوالدا
#شهرزاد_ضیایی
#شیداوکتاباش


37

.
دست در دست هم پاريس را زير پا گذاشتيم.
از تروكادرو تا جزيره سيته در امتداد رود سن رفتيم.
عصر فوق العاده اي بود. هوا گرم بود و نور ملايم.
خورشيد خيال غروب كردن نداشت.
مثل دو توريست بوديم، بي خيال، شگفت زده.
كت ها روي شانه ها و انگشت ها گره خورده در يكديگر.
شهرم را دوباره كشف ميكردم، همه چيز رنگي از خيال داشت.
نه اين زندگي، زندگي واقعي بود و نه آنجا پاريس واقعي.
تازه فهميده بودم خوشبخت كه باشي، زندگي چه حال و هوايي دارد...
#دوستش_داشتم
#آنا_گاوالدا
.
.
.
.
Someone I loved🍃♥️
.
اين داستان، داستان يه عشق زيباست، از زبان شخصيت اول، همه چيز طبيعي پيش ميره، زندگي ساده است و شادي ها و غم هاي خودش رو داره، ولي اين كتاب، يه حس ديگه ميده به آدم، حس زندگي هنوز خوبي ها و خوشبختي هاشو داره.. :)
#someoneiloved
#annagavalda
#ارغوان
پ.ن: عكس خوب از كتاب گرفتن چرا اينقد سخته؟😶


0

#نمیتونم به #سرنوشت بگم هرڪارے میتونه انجام بده #من #دوستش_داشتم و این #مشڪل من بود حتے اگر #زمین بخورم ڪمرم #خم نمیشه #turk_music #💖 #🎤 #simge #yanki


69

#دوستش_داشتم
اثر: #آنا_گاوالدا
ترجمه: #ناهید_فروغان
#نشرماهی
چاپ چهاردهم / 1396
176 ص
8 هزار تومان


0

زندگی حتی وقتی انکارش می کنی، حتی وقتی نادیده اش می گیری، حتی وقتی نمی خواهی اش از تو قوی تر است.. از هر چیز دیگری قوی تر است. آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند دوباره زاد ولد کردند. مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند ، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند، دوباره به دنبال اتوبوس ها دویدند، به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند. باور کردنی نیست اما همین گونه است. زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است...
باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد. آن قدر که اشک ها خشک شوند، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد. به چیز دیگری فکر کرد. باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد...!
#آنا_گاوالدا
#دوستش_داشتم


15

دوستش داشتم 😍
دوستم نداشت 😏

#عشق#دوست#عاشقشم#دریا#دوستش_داشتم


4

میخواهم مثل تو باشم،یعنی زندگی ام رو بکنم و دورادور دوستت داشته باشم...
نمیخواهم عشقم به تو دست و پایم را ببندد
مگر چه چیزی را از دست میدهم؟ یک مرد بزدل را؟
و چی به دست می آورم؟ لذت گهگاه در آغوش بودن تورا؟
#آنا_گاوالدا
#دوستش_داشتم


6

🍃💔💔🍃 ┄┄┄┄┅━✵✵━┅┄┄┄┄
به طور#اتفاقی دستم خورد به
#گلدونِ_کاکتوسی که خیلی
#دوستش_داشتم...
وقتی دیدم گُلش داره جدا میشه خیلی ناراحت شدم
ناخواسته رفتم#گرفتمش؛
دستم پر شد از#تیغ های#ریزواذیت کننده ی کاکتوس.
#بغضم گرفت
و گفتم: نمیدونست من فقط میخواستم #نوازشش کنم
مامان گفت: شاید هم میدونست و اونم خواسته نوازشت کنه ولی#راهشوبلدنبوده
داداشم گفت: آدم چیزی رو نوازش میکنه که #بفهمه...
گلدونم درست شد و سرحالِ ولی هنوز دستام#میسوزه‌‌... "#مثلِ_قلبم"😔🖤 ┄┄┄┄┅━✵✵━┅┄┄┄┄
Adam vaghti y bar badi mibine!!!
Dg ba Ehtiyat raftar mikone k dg
Nashkane...!!!
Dorost mesle khodam:)


5

من مثل بادبادکم، اگر کسی قرقره‌ام را نگیرد معلوم نیست از کجا سر در ‌بیاورم... اما جالب است، گاهی به خودم می‌گویم تو آنقدر قوی هستی که نگهم داری و آنقدر باهوش هستی که بگذاری پرواز کنم.

#دوستش_داشتم
#آنا_گاوالدا


1

📚
یه کتاب کوچیک مثل یه فیلم کوتاه با نهایت 5 تا بازیگر اصلی و چندتا لوکیشن مشخص
شروع داستان مطمئن بودم شخصیت اول داستان،خانمیه که شوهرش با دو تا بچه ترکش کرده ولی آخر داستان،شخصیت اصلی داستان مردی بود که بخاطر وفادار موندن به زندگیش و ترس خراب کردن همه چی،چشمش رو،رو عشق زندگیش میبنده
قضاوت کردنش خیلی سخته چه برسه به انتخاب کردن
اینکه تحسین بشه بخاطر موندن و پا رو دلش گذاشتن یا تشویق بشه به رفتن و ترس رو کنار گذاشتن...
اینجا شدیدااااا نظر شخصیه هرکسی مطرحه
و من فقط اکتفا میکنم به گوشه ای از کتاب:
"یک روز،خیلی وقت پیش،با دختر کوچکم رفتیم نانوایی.
به ندرت پیش می آمد با دخترکم به نانوایی بروم،وقتی از نانوایی درآمدیم،دخترم از من خواست سر باگت را بکنم و بدهم به او،توجهی نکردم،گفتم: نه،اینجا نه،سر میز غذا.
برگشتیم و همگی سر میز ناهار نشستیم،یک خانواده کوچک دوست داشتنی!
من نان را تکه کردم،برایم مهم بود،میخواستم به قولم وفا کنم،اما وقتی سر نان را به دخترم دادم،آن را به برادرش داد.گفتم: اما تو که سر نان را میخواستی...
دخترم دستمال سفره اش را باز کرد و گفت: آن وقت که از نانوایی آمدیم بیرون میخواستم
به اصرار گفتم: مزه اش که فرقی نکرده،همان است...همان
سرش را برگرداند و گفت: نه،ممنون
این سوال را از در و دیوار میکنم: آیا این دختر کوچولوی لجوج ترجیح نمیداد که پدر خوشبخت تری داشته باشه؟
#دوستش_داشتم
#آنا_گاوالدا
#ناهید_فروغان
#نشر_ماهی


2

🖋️ به نام مهربانترین
داستان #خیانت_شیرین_9 ✍️نویسنده : صالحه کشاورز معتمدی

#قسمت_نهم

#دوستش_داشتم

برای شام سفره ی بلندی انداخته بودند.
مسعود کنارم نشسته بود و بهم رسیدگی می کرد.
بقیه هم برای به اصطلاح #زن_ذلیلی او شوخی می کردند.

مشغول خوردن غذا بودم که سنگینی #نگاهی را حس کردم ، بدون این که جلب توجه کنم آرام سرم را بلند کردم ، #عاطفه بود... اما نگاه خیره اش روی من نبود بلکه تماما محو خنده های #مسعود شده بود...
قاشقم را روی زمین گذاشتم ...
صداهای دور و برم گنگ شدند ...
تا آخر سفره لبخندی روی لب هایم ننشست و لقمه ای از گلویم پایین نرفت ... مسعود چندبار پرسید :
چیزی شده؟
چیزی لازم نداری؟
و من با لحنی کنترل شده جوابش را می دادم.
خدایا چرا #سایه ی این دختر روی زندگی من افتاده؟

حالم بد بود ... بعد از شام به من گفتند که من زحمتی نکشم و بقیه مشغول جمع کردن سفره شدند.
چندباری عاطفه ظرف ها را به دست مسعود داد و او هم تشکر کرد.

احساس می کردم #تب دارم ...
گلویم هم درد گرفته بود ... از زیر چادر گل دار دستم را روی شکمم گذاشتم ، بچه خیلی تکان می خورد
انگار تمام اضطراب من به جان کودکم ریخته شده بود ... مادرشوهرم کمکم کرد تا به اتاق بروم ، روی زمین خوابیدن برایم سخت بود به هر سختی روی تشک دراز کشیدم و به بهانه ی فشار پایین ، سرم را هم پوشاندم.
یک ساعت بعد مسعود پیشم آمد ، یک ساعتی که برایم یک سال گذشت. +خوبی خانومم؟
به بچه اشاره کرد
این ناقلا چرا انقدر زن منو اذیت می کنه آخه؟؟؟؟
نتوانستم به او بگویم که زجر من از دست دوست دختر سابق توست.

همیشه از این که یک عشق ناب و پاک را تقدیم شوهرم کرده بودم به خود می بالیدم ، فکرش را هم نمی کردم همسر من مردی شود که قبل از من با کسی #مرتبط بوده .

اما سرنوشت طوری دیگر رقم زده بود.

با بد خلقی گفتم :
_ بد نیستم ، یه کم استراحت کنم بهتر هم می شوم.

آن شب با همه ی بد احوالی ام گذشت.

فردا صبح مسعود بیدارم کرد و با ماشین به جنگل رفتیم ، سعی کردم شب گذشته را فراموش کنم و از لحظه ها لذت ببرم.

مسعود خوش سفر بود و همیشه با او حالم عالی می شد.
ناهار را هم بیرون خوردیم و نزدیک غروب برگشتیم.
هر دو خندان و با صورت های بشاش وارد ویلا شدیم.

هرکسی مشغول کاری‌بود.

پدرشوهرم گوشه سالن اشاره کرد و رفتم کنارش نشستم.
بعد از شام شروع به خاطره گویی کردند و زن ها و مردها خاطرات خنده دار خود را با آب و تاب تعریف می کردند. خوش می گذشت... اما ... ادامه داستان در بخش نظرات 👇👇


5