#رمان

Instagram photos and videos

#رمان#کتاب#داستان#ام_رقيبه#مطالعه#کتاب_خوب#شعر#ادبیات#کلیپ#لاکچری#خنده#طنز#کتابسرا#عکس#دختر#پارتی#مهمونی#معرفی_کتاب#ایرانی#جوک#س#بازیگر#اخبار#جدید#جدیدترین#نویسنده#شهرزاد

Hashtags #رمان for Instagram

#معرفی_کتاب .
.
از بس این کتاب به نظرم خوب و مفید بود، بازم ازش پست گذاشتم.
.
.
.
هنوز ولی شنبه نیومده که من لااقل دویدنش رو شروع کنم😥 ولی سیگار رو ترک کردم😋 (الکی مثلا من خیلی خفن ام)
.
.
.#نویسندگی #رمان #داستان_كوتاه #عکاسی #عکس #ورزش #هاروکی_موراکامی #فیلم #هنر #هنری_طوری #خوانش #کتاب_باز


1

سلام
با به اشتراک گذاری نام بهترین کتابهایی که خوانده اید آن را به دیگران نیز معرفی کنید ...
هدف این پیج گسترش فرهنگِ کتاب خوانی و دسترسی آسان و ارزان به کتابهاست ، پس شما دوست عزیز اگر کتابی دارید که فکر میکنید برایتان بلا استفاده شده است؛ آن را با ما به اشتراک بگذارید تا با صرف هزینه ای کمتر به دست کسانی برسد که به آن نیاز دارند.
#ترویج_فرهنگ_کتاب_خوانی
#دست_در_دست_هم_مملکتی_را_کنیم_آباد
@rahiane_danesh
#فروش_کتاب#خرید_کتاب_دست_دوم#ارشد#کنکور98##تجربی#کنکورانسانی#کنکور_ریاضی#کنکور_تجربی_98_#کنکور_انسانی_98_#کنکورارشد#کتاب#کتاب_دست_دوم#کتاب_برتر#راهیان__دانش#دانشجو#دانش_آموز#رمان#کتاب_علمی#کتاب_ارشد#کتاب_مهندسی#دانشگاه#کتاب_دست_دوم


0

این کتاب دومین داستان جین آستن است. او این داستان را در سال ۱۷۹۶، درحالی‌که تنها ۲۱ سال داشت، نوشت، اما تا سال ۱۸۱۳ چاپ نشد.

اکثر منتقدان غرور و تعصب را بهترین اثر جین آستن می‌دانند و خود او آن را «بچهٔ دلبند من» می‌نامید. بااین‌حال، این کتاب، که ابتدا با نام تأثرات اولیه نوشته شده‌بود، تا مدت‌ها توسط ناشران رد می‌شد و وقتی پس از ۱۷ سال به چاپ رسید، به‌جای نام آستن، نام «یک خانم» به‌عنوان نام نویسنده روی جلد به چشم می‌خورد.
رمان غرور و تعصب اثر جین آستین برای اولین بار در سال ۱۸۱۳ میلادی به چاپ رسید. شخصیت اصلی این داستان الیزابت بنت است که با مسائل مربوط به رفتار، تربیت، اخلاق، آموزش و پرورش، و ازدواج در طبقه ثروتمند بریتانیا دسته و پنجه نرم می کند.
از این رمان بارها فیلم‌سازی شده‌است، که یکی از معروف ترین نسخه های آن متولد سال ۲۰۰۵ با بازی کیرا نایتلی (در نقش «الیزابت») و مَتیو مَک‌فادین (در نقش «آقای دارسی») بوده‌است. در سال ۲۰۰۴ هم بالیوود برمبنای این کتاب، فیلم عروس و تعصب را با بازی آیشواریا رای ساخت.

برای دریافت فایل pdf کتابهای معرفی شده به کانال تلگرام کتاب سبز مراجعه کنید
http://t.me/ketabe_sabz
#رمان_خوب
#معرفی_کتاب
#کتاب_خوب
#رمان
#کتاب
#غرور_و_تعصب
#جین_آستن
#الهام_رحمانی


1

داستان در مورد خانواده مارچ که قبلاً پولدار بوده‌اند ولی الان وضعیت خوبی ندارن و پدرشان برای کمک به سربازان وطن به جنگ رفته. حالا آن‌ها سعی می‌کنن زندگی خود را اداره کنن و در کنارش به مردم محتاج کمک کنند. آن‌ها همگی زندگی نسبتاً سختی دارند اما از یکدیگر حمایت می‌کنند و ماجراهای جالبی براشون پیش مياد.
پ ن: زنان کوچک به بیش از ۵۰ زبان ترجمه شده و موفق بوده.
پ ن: داستان در مورد زندگی ۴ خواهر که با الهام از زندگی واقعی نويسنده با سه خواهرش نوشته شده‌. #عاشقانه_كلاسيك #كتاب_خوب #كتاب #رمان #نشر_افق #لوييزا_مي_آلكوت #كيوان_عبيدي_آشتياني #زنان_كوچك


0

.
.
آخر شبی ‎📗📖📚
من جای سیدعلی صالحی بودم ، زنگ می‌زدم به وحید جلیلوند می‌گفتم مَرد!
بیا همه شعرای منو بخون
بذار این مردم حظ کنن
↘️
من بعد از هزار سال تمام باز حتی روزی مرده ام ، به خانه بازخواهد گشت...
تو از این تنبوره زنان توی کوچه نترس ...
نمی گذارم شبهای ساکت پاییزی از هول و ولای سوزان باد بترسی...
من هر کجا که باشم باز کفن بر شانه از اشتباه مرگ می گذرم ..
می آیم مشق های عقب مانده ی تو را می نویسم ..
پتوی چهارخانه ی خودم را تا زیر چانه ات بالا می کشم
و بعد طوری پرده ی خانه را کنار می زنم که باد از شمارش مردگان بی گورش نفهمد که یکی کم دارد ...
#سید_علی_صالحی #شعر #رمان #کتاب #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب #وحید_جلیلوند #صدا


2

خانواده بِنِت (Bennet) پنج دختر دارند. جِین و الیزابت بزرگ‌تر از سه خواهر دیگر هستند و البته باوقارتر و سنگین‌تر. سه خواهر دیگه بسیار سبکسر هستند و مایه خجالت دو خواهر بزرگشان. چند وقته که در همسایگی‌شان در قصری به نام «نِدِرفیلد» مردی سرشناس و ثروتمند به اسم «چارلز بینگلی» ساکن شده که بسیار بامحبت و خوش‌چهره است. خانم بِنِت تلاش ميكنه تا هرطور شده مرد جوان را برای ازدواج با یکی از دخترانش مایل کنه. در مهمانی که مرد جوان ترتیب داده، خانوادهٔ بِنِت حضور دارند.... پ ن:داستان خيلي جالبه، ولي يه جاهايي غرور و سكوت دو طرف عصبيم ميكرد
پ ن٢:واقعا چرا داستان ب اين جالبي بايد بعد از ١٨سال منتشر ميشد!!!؟؟؟
پ ن:فيلم ازش ساخته شده و اخرين فيلم هم محصول ٢٠٠٥ بوده البته من نتونستم ببينمش،بايد جالب باشه
#غرور_و_تعصب #جين_آستين #كيوان_عبيدي_آلكوت #عاشقانه_كلاسيك #كتاب_خوب #كتاب #رمان #نشر_افق


0

بابا لنگ دراز عزيزم از تو آموختم، زندگي چيزهايي نيست ك جمع ميكنيم، زندگي قلبهايي است ك جذب مي كنيم... . . .
پ ن:این داستان در سال 1912 م منتشر شد، نام جین وبستر را در ادبیات داستانی نوجوانان جاودانه کرد. این داستان به شیوه ای بیان شده که هر فردی، در هر سن و سال، ارتباط خوبی باهاش ارتباط برقرار می کنه.
در این داستان علاوه بر جنبه های سرگرم کننده، توجه به عواطف و احساسات لطیف انسانی مثل بخشش، نوع دوستی، صبر و پایداری … به چشم می خورد.
#بابا_لنگ_دراز #جين_وبستر #محسن_سليماني #عاشقانه_كلاسيك #كتاب_خوب #كتاب #رمان #نشر_افق


0

----الله يحقق كل أمانيكم فولو ولايك
اكتبي اسم من اسماء الله الحسنى واحتسبي الأجر 💕

الحساب برعايه
حساب الساعات والشنط والشوزات
@mtjry_style

@mtjry_style1

حساب الهدايا
@gift.nelover

@dl3.n1 ---------------------------------------
.
يمكنكم مشاهدة المقطع على اليوتيوب بتفصيل شهي ولذيذ ❤️
. -------------------------------------------- .
.
❤️ورق العنب بدبس الرمان❤️
.
.
المقادير 🍴🌹
علبة ورق عنب .
.
الحشوة 🍴🌹
2.1/2  كوب أرز قصير الحبه
1 كوب بقدونس مفروم
2  بصل مفروم
3 طماطم مفروم
1/2 ملعقة صغيرة ثوم
1/4 كوب نعناع  مفروم
1/4 كوب شبت مفروم
1/2 ملعقة صغيرة لكل من فلفل أسود فلفل حار ، بهارات مشكله ، كركم ، ملح
3 ملاعق زيت شمس .
.
المرق 🍴🌹
‏ماء حار
مكعبين مرق الدجاج
2 فص ثوم مفروم
1/2  كوب زيت زيتون
1/4  كوب دبس رمان
1ملعقة كبيرة نعناع جاف
1ملعقة كبيرة معجون طماطم
1ملعقه صغيرة فلفل أسود
1 ملعقة صغيرة فلفل احمر
عصير ليمونه أو (  1/4ملعقة صغيرة من ملح الليمون )
ملح
.
.
الطريقة 🍴🌹
1- نغسل ورق العنب ونصفيه
2- نخلط مقادير الحشوة
3- ناخذ ورقة العنب ونجعل الوجه الخشن الى اعلى ونحشيها ونثنيها مع الجنبين ونلفها
4- نبطن القدر بشرايح البطاطس ونصف فيه ورق العنب
5- نخلط المرق ونوزعه على ورق العنب ونغطيه بصحن
ونتركه يطبخ على نار هاديه  ٣ الى ٥ ساعات واذا احتاج ماء نضيف له ويترك يبرد وهو محكم الاغلاق جيدا حتى لايتغير لونه ....ويقدم .
.
وبالعافية❤️
. . _________________________________________________
#بامكانكم مشاهدة الوصفة عبر #وجبات_15_ثانية ثم كتابة رقم"441"في مربع البحث.
__________________________________________________
. .
#١٥_ثانية  #عنب #ورق_العنب #تمر #الرمان #رمان  #وصفات_سهلة #مقبلات  #السعودية #السعوديه #وصفة  #وصفات  #15smeals# fast
#grape_leaves
#grape #recipe


0

.
@ro0o7_alemarat ، @ro0o7_alemarat
@ro0o7_alemarat ، @ro0o7_alemarat
.
🔸فواكه محلية طازجه ولذيذه.
🔸مالح قباب وكنععد !
🔸جااامي طازج.
🔸 سحناه ( قاشع ).
🔸 دهن خنين طازج.
🔸 لبن وحليب بقر فرش وطازج.
🔸 اجود انواع الحلوى العععمانية.
للطلب والاستفسار يرجى التواصل ع الواتساب ؛ 0557231905

Snap👻:ro0o7_alemarat
Snap👻:ro0o7_alemarat

#لوز #بيذام #تين #شيكو #جوافة #رمان #همبا #دهن #مالح # الامارات


0

📚
... در مانیفستِ زندگی او، تلخ‌‌ترین فسادها را دورویی و دروغ و خیانت شکل می‌دادند. برای 'سیلان' آسان بود که رابطه با 'یانار' را پنهان از چشم هر کس نگاه دارد اما چرا باید این کار را می‌کرد؟ مگر یک اصل کلی نداشت که می‌گفت؛ «اگر چیزی درست است، باید انجام شود و از فاش شدنش نباید هراسید، اگر چیزی هم غلط است، هرگز نباید انجامش داد که از برملا شدنش ترسید ...» در کانال تلگرام شخصیم، می‌توانید گه‌گاه تیکه‌هایی از رمان را بخوانید: ✔️ @SasanAghaei
#کتاب #تجربه_از_عشق_نوشتن #رمان


0

بعد كه بيشتر فكر مى كردم گفتم شايد كمبود محبت داره و تو زندگيش كسى رو نداره برا همين گير داده به بهزادو بعد چند وقت خودش بى خيال ما مى شه، ولى كلاً از يه انگليسى بعيد بود همچين رفتارى، اون ها خيلى ادم هاى خشكى هستن و كلا با كسى اخت نمى شن، ولى اماندا جور ديگه ايى بود، به اد هم هر سرى ميومد خونمون بيشتر منو متعجب مى كرد، مى گفت كه دوسش داره، اخه يه پسر از يه دختر چى مى خواد؟ جز اينكه در اختيارشه و دايم بهش سرويس مى ده و خونه و ماشينشو در اختيارش قرار داده، هر پسرى باشه رامش مى شه!
#داستان_واقعی #رمان #رمان_عاشقانه #عاشقانه_خاص #اماندا


0

پایان یک رمان . «#کیمیاگر» اثر «#پائولو_کوئلیو» .
با ذهنیت منفی کتاب خوندم و میدونستم خوشم نمیاد .
ولی باید میخوندم تا بدونم این نویسنده چی میگه .
شبیه مستند راز بود .😐.
تم این حرف ها برام تکراری بود و من نکته جدیدی یاد نگرفتم ازش .
نکته مهم دیگه حس و حال اولیه برای خواندن یک کتابه .
نمیدونم چرا همش حس میکردم یک کشیش داره منو نصیحت میکنه . 😂
البته خیلی ها دوستش دارن ولی اصلا به دل من ننشست .سلیقس دیگه . ولی خوب بزارید کتاب جوری تبلیغ کنم اونای که نخوندن بخونن خوششون بیاد .
خلاصه کتاب . درباره رهای از بند تعلقات دنیاس .اینکه سفری و باید در پیش گرفت . و گنج اصلی که به دنبال آن هستی گاهی در وجودت خودت است و کل دنیا می تواند در وجود و درون هر موجود آفریده شده باشد .
جملات معروف کتاب کیمیاگر .
رویاها زبان خداوند هستند.
چیزهای ساده شگفت‌انگیزترین چیزها در زندگی هستند و فقط فرزانگان می‌توانند از آنها سر دربیاورند.
هر کس فکر می‌کند که می‌داند دیگران چگونه باید زندگی کنند، اما هیچکس برای زندگی خود ایده‌ای ندارد.
بزرگترین دروغ دنیا این است: در مرحله‌ای از زندگی، کنترل آنچه به سرمان می‌آید از دستمان خارج می‌شود و سرنوشت هدایت آن را به عهده می‌گیرد.
افسانه‌ی شخصی چیزی است که همیشه در صدد انجام آن بوده‌ای، هر کس از زمان بچگی‌اش می‌داند که افسانه‌‌ی شخصی‌اش چیست.
بر روی این کره‌ی خاکی حقیقتی بزرگ وجود دارد. هر کس که باشی یا هر کاری که انجام می‌دهی، وقتی واقعا از صمیم قلب چیزی را بخواهی، آنگاه این خواسته‌ی تو از روح جهان سرچشمه می‌گیرد و تو مامور انجام آن بر روی زمین می‌شوی.
شناخت افسانه‌ی شخصی تنها وظیفه‌ی واقعی هر آدمی است، اساسا همه چیزها یک چیز واحد هستند.
وقتی چیزی را بخواهی تمام کائنات دست به دست هم می‌دهند تا تو نائل به انجام آن شوی.
مردم خیلی زود در زندگی‌شان به دلیل هستی خود پی می‌برند. شاید به همین خاطر است که خیلی زود هم تسلیم می‌شوند
اگر با وعده وعید در مورد چیزی که هنوز در اختیار نداری شروع کنی، اشتیاق تلاش برای رسیدن به آن را از دست خواهی داد.
اصل مطلوب نیرویی است که می‌خواهد تو به افسانه‌ی شخصی‌ات برسی، به همین خاطر طعم موفقیت را به تو می‌چشاند تا اشتیاق تو را بیشتر تحریک کند.
#رمان #ادبیات #داستان #مصر #گنج ثروت #رهایی #سینما


10

#رمان ولد#رمان_ابويد للمالك ناصر بن#قريع


0

به نام تک‌نوازنده گیتار عشق...
با رخصت از جناب استاد حسن فتحی و سرکار خانم نغمه ثمینی و با توجه به سه فصل عاشقانه سریال شهرزاد، فصل چهارمی بر آن نگاشتم تا بلکه تکمیل گردد این فصول عاشقانه که البته در مقام مقایسه با آن اثر فاخر، ذره‌ای نیست...
به امید آنکه رنگ و نشانی از عشق در آن جاری باشد و مورد پسند شما عزیزان قرار گیرد...
《بازگشت دوشنبه‌های شهرزادی با رمان شهرزاد۴ به قلم گلی آریایی》
ادیت ها از:
@shahrzad._text
@mostafa_taraneh_fansclub
@taraneh.aynaz
@tavakoli_shiva
رمان رو در پیج زیر دنبال کنید:
@taraneh_alidoosti_love_fan

#شهرزاد #شهرزاد۴ #رمان #شهرزاد_سعادت #فرهاد_دماوندی #قباد_پاشایی #امید #سالار_پاشایی #پریزاد_دماوندی #ترانه_علیدوستی #مصطفی_زمانی #شهاب_حسینی #میلاد_کی_مرام #هستی_مهدوی_فر #حسن_فتحی


1

به نام تک‌نوازنده گیتار عشق...
با رخصت از جناب استاد حسن فتحی و سرکار خانم نغمه ثمینی و با توجه به سه فصل عاشقانه سریال شهرزاد، فصل چهارمی بر آن نگاشتم تا بلکه تکمیل گردد این فصول عاشقانه که البته در مقام مقایسه با آن اثر فاخر، ذره‌ای نیست...
به امید آنکه رنگ و نشانی از عشق در آن جاری باشد و مورد پسند شما عزیزان قرار گیرد...
《بازگشت دوشنبه‌های شهرزادی با رمان شهرزاد۴ به قلم گلی آریایی》
ادیت ها از:
@shahrzad._text
@mostafa_taraneh_fansclub
@taraneh.aynaz
@tavakoli_shiva
رمان رو در پیج زیر دنبال کنید:
@taraneh_alidoosti_love_fan

#شهرزاد #شهرزاد۴ #رمان #شهرزاد_سعادت #فرهاد_دماوندی #قباد_پاشایی #امید #سالار_پاشایی #پریزاد_دماوندی #ترانه_علیدوستی #مصطفی_زمانی #شهاب_حسینی #میلاد_کی_مرام #هستی_مهدوی_فر #حسن_فتحی


1

مجنونان اقیانوس عشق به زنان
.
.
اینجا ، همه رو عشق به این حال و روز انداخته...
اینجا ، صحرای محشر مردائیه که بخاطر عشقشون ، در هم شکسته شدن...
اینجا ، جنس زن ، این آفرینش محشر خدا ، و عشق به این موجود بهشتی ، و از دست دادن اون عشق ؛ اون زن معرکه ، حرف اول و آخر رو می زنه ...
.
تو این تیمارستان ، به هر مرد نازنینی که نزدیک بشی ، به هر کدوم از این مردای عاشق که نزدیک بشی ، می بینی که از دست دادن زنشون ، عشقشون ، همدمشون ، مادرشون ، تو یه کلام خلاصه کنم ، از دست دادن خداوندگارشون ، باعث شده غرق بشن ... غرق غم .
.
داستان مردائی که جامعه ی احمق ، شاید بهشون بگه دیوونه و مشکل دار و مریض و افسرده ، اما از هزاران هزار در ظاهر سالم تو اون جامعه ، سالمترن اینها ...
.
یکی زنش ، عشقش ، سه روز بعد از زایمان و بدنیا اوردن یه دختر مرده ، مرده ،، یکی زنش بهش خیانت کرده و اما ،هنوز عاشقشه اون مرد ،، یکی هیچوقت به عشقش نرسیده ،،یکی زدن زنشو ، عشقشو ، کشتن و حالا خودشو غرق کرده تو مستی ...
.
اینجا سمفونی مردگانه ... جامعه به اینا میگه مرده ...
به نظر من اما ، گوهر عشق اونقدر قیمتیه که حتی اگه دیوونه و افسرده هم باشی ، اما این گوهر رو داشته باشی ، سگت شرف داره به همه ی اون مردمان بی عشق در ظاهر سالم و سر حال بیرون ...
و نه تنها نمرده ای ، بلکه زنده ترین خلق خدائی ... چون عاشقی .
.
.ادامه نظر من و گزیده متن در صفحات بعد،ورق بزنید.
.
.
من گنجشک نیستم
مصطفی مستور
نشر مرکز
.

#من_گنجشک_نیستم #مصطفی_مستور #نشر_مرکز #تیمارستان #افسردگی #عشق #کتاب #کتاب_خوب #معرفی_کتاب #رمان #عشق_کتاب #کتاب_بخوانیم #کتابخوار #کتابدوست #کتابدونی #کتابخوانی #کتاب_خوب_بخوانیم #پیشنهاد_کتاب #کتاب_رمان #کتابسرا #کرم_کتاب
.
#ketabehmim #ketabehmim_imnotasparrow #ketabehmim_mostafamastoor #imnotasparrow #mostafamastoor


5

✔️ little fires everywhere
✔️ 25000T
داستان آتش های کوچک همه جا حول سه داستان اصلی در باره بچه‌های سه خانواده مرتبط با خانواده ریچاردسون است. بچه‌هایی که هرکدام به دلیلی درگیر پرونده‌های حضانت هستند و مادران بیولوژیکی آنها که عموما از شرایط مادی پایین‌تری برخوردارند در پی پس گرفتن آنها هستند. نویسنده در مصاحبه‌های خود راجع به این کتاب این موضوع را مطرح کرده که: «سوالی که پیش می‌آید این است که چه چیزی از زن یک مادر می‌سازد؟ آیا صرفا موارد بیولوژیکی دخیل هستند و یا عشق؟»
کتاب آتش های کوچک همه جا در سال ۲۰۱۷ از سوی سایت گودریدز به عنوان بهترین کتاب داستانی با بیش از ۳۹ هزار رأی انتخاب شد.

@seyedibookshop
@seyedibookshop ✔️ تمامی کتب با تخفیف ارائه میشوند.

#novel #english_books #رمان #کتابسرای_سیدی


1

🎥
ما باید خیلی خودپسند باشیم اگر تصور کنیم که برجسته ترین موجودات دنیا هستیم. در این دنیا نزدیک به صد میلیارد کهکشان وجود دارد که هر یک از آنها چندین میلیون خورشید دارند که شبیه به ما یا بهتر هستند و هر روز تعدادی از آنها با هم برخورد می‌کنند و در هیچ جای دنیا کسی برایشان غصه نمی‌خورد و مجلس ترحیم و یادبود برپا نمی‌کند.

موریس مترلینک
Maurice Maeterlinck

#ادبیات #فرهنگ #اخلاق #انسانیت #اندیشه #شعور #آگاهی #مطالعه #کتاب #نویسنده #فیلسوف #شاعر #رمان #نمایشنامه #سخن_بزرگان #جملات_ناب #فیلم #کلیپ #تصویر #نوبل #عظمت #هستی #علم #خالق #ذره #ناچیز #ظلم #عدالت #آزادی #پاورقی


2

سپس هر کدام یک لنگه از دستکش آبرومند مگ را به دست کرده و یک لنگه دستکش لک دار جو را بدست گرفتند،ولی کفش های پاشنه بلند مگ خیلی تنگ بودند و پایش را اذیت میکردند، طوری که انگار این کفش ها مال خودش نبودند و همچنین نوزده تا سنجاق سری هم که جو به کمک خواهرهایش توی کله اش فرو کرده بود،داشتند کله اش را سوراخ میکردند! ولی به قول معروف بکشید و خوشگلم کنید!چکار میشد کرد؟!
بالاخره وقتی دخترها با وقار هر چه تمامتر پایین رفتند،خانوم مارچ با مهربانی گفت خوب خوش بگذرد عزیزان من! یادتان باشد که زیاد شام نخورید و ساعت یازده نیز وقتی هانا را دنبالتان فرستادم، به خانه باز گردید.
ولی به محض اینکه در آهنی خانه پشت سرشان بسته شد،صدایی از توی پنجره فریاد زد دخترها، دخترها! آیا هردو تان دستمال خوب توی جیبتان دارید؟!
جو در حالی که میخندید پاسخ داد بله! و مگ هم ادکلن به خودش زده است!
و همانطور که داشتند میرفتند، جو خطاب به مگ افزود من فکر میکنم اگر آسمان هم به زمین بیاید باز هم مامی محال است این چیزها را فراموش کند.
مگ که خودش هم در داشتن سلیقه های اشرافی دست کمی از مادرش نداشت، گفت خوب ای یکی از آن سلیقه های اشرافی ماماست و کاملاً هم درسته، زیرا یک خانوم واقعی را همیشه باید از کفش های تمیز، دستکش ها و دستمالش شناخت.
موقعی که به خانه ی خانوم گاردینر رسیدند،وقتی که داشتند از جلو آیینه ی اتاق رختکن خانوم گاردینر رد می شدند مگ در حالی که برای آخرین بار نیز دستی به سر و صورتش کشید، به جو سفارش کرد حالا خوب یادت باشد که جای سوخته دامنت را از نظرها قایم کنی و مواظب رفتار و حرف زدنت هم باش. موهایم زیاد بد نیست جو؟
جو نیز در حالی که یقه اش را جابجا و سنجاق های سرش را امتحان میکرد،پاسخ داد از حالا میدانم که فراموش خواهم کرد. بنابراین هرجا که دیدی حرف غلطی زدم یا رفتارم بد بود،یک چشمک بزن تا بفهمم،خوب مگ؟ این کار را میکنی؟!
_نه! چون چشمک زدن کار خانومانه ای نیست. هر وقت کار اشتباهی کردی من ابروی خودم را بلند میکنم و یا اگر کارت درست بود،سرم را تکان میدهم،حالا سعی کن شانه هایت را راست نگه داری و قدم های کوتاه برداری و اگر به کسی معرفی شدی نباید با او دست بدهی،فهمیدی؟
تو از کجا این همه چیز را یاد گرفته ای،من هرگز این همه دستور و سفارش یادم نمیماند.چه آهنگ قشنگی، این طور نیست مگ؟

#کتاب_بخوانیم #فرهنگ کتابخوانی #باهم کتاب بخوانیم #مطالعه گروهی #رمان #زنان کوچک #لوئیزا می آلکوت #نوستالژی


1

کتابی کمتر دیده شده از
دافنه دوموریه به اسم #بهانه
#کتابفروشی_آناهیتا
نویسنده : #دافنه_دوموریه
مترجم : #مهدی_افشار #بهترین_ترجمه_موحود
مشخصات : #رقعی #سلیفون #انتشارات_اکباتان #چاپ_اصلی
#کیفیت_عالی #بسیار_نایاب
کیفیت : بسیار تمیز آکبند
قیمت : لطفا به دایرکت مراجعه شود .
#کتاب_کمیاب #کتاب_نایاب
#موجود_می_باشد
#جهت خرید،سفارش تهیه و اطلاع از موجودی کتابها لطفا دایرکت یا تماس مستقیم 09016451252
#درباره_کتاب_بیشتر_بدانیم 📚👇👇👇✌️ این کتاب مرکب از سه داستان است:
داستان نخست که «بهانه» نام دارد و عنوان کتاب از آن گرفته شده دقیقا ماهیت و مشخصات دیگر داستان‌های دوموریه را دارد. در این داستان در یک لحظه از هستی یک انسان با مشاهده صحنه‌ای که احتمالا هیچگونه ارتباط مستقیمی با تحولات فکری آتی وی ندارد بناگاه متوجه پوچی زندگی می‌شود و احساس می‌کند زندگی کلیشه واری را که در آن است به زنجیر کشیده شده است و دیگر برایش قابل تحمل نیست و به همین جهت بناگاه می‌گوید: «دیگر نمی‌توانم ادامه دهم» و از همین لحظه می‌کوشد دیگر چون عروسکی که سرنخش در دست تقدیر است گرفتار نباشد و خود سرنوشت خویش را تعیین کند این داستان بی‌شباهت به دیگر داستان دوموریه یعنی «بی‌دلیل» نیست که زنی به ناگاه در یک واحد زمانی بدون هیچگونه دلیل مشخصی دست به خودکشی می‌زند. ولی دلایل این حرکت ناگهانی را دوموریه در تأثیرات روحی انسان‌ها از محیط اطرافشان جستجو می‌کند. در این داستان دوموریه به شیوه سارتر سخن می‌گوید؛ همان شیوه‌ای که اگزیستانسیالیسم و در ایران «مکتب وجودی» خوانندش. قهرمان داستان در یک لحظه مشخص، می‌خواهد که دیگر «ذات» نباشد و از خود «هستی» داشته باشد.
داستان دوم که عنوان «گانیمد» را فرا گرفته است، از احساس لطیف و فارغ از پلیدی‌ها جنسی پرده برمی‌کشد. این احساس همان عشقی است که آن را «افلاطونی» می‌خوانند احساس یک مرد به یک نوجوان. داستان به حدی لطیف است که به هیچ روی به ذهن خواننده، هم جنس بازی و پلیدی‌های آن تداعی نمی‌شود و بلکه فقط و فقط در این داستان نویسنده بر زوایای تاریک اندیشه یک انسان رؤیایی و پر احساس نور می‌پاشد. داستان پایانی کتاب «عدسی‌های آبی» نام دارد. داستانی بس تخیلی و سرگرم کننده و در عین حال در جای جای داستان نویسنده به خواننده هشدار می‌دهد که اینکه می‌خوانی یک قصه سرگرم کننده نیست بلکه در آن سوی کلام و جریان ماجرا حقایقی نهفته است .

#رمان #رمان_نایاب #رمان_تاریخی #رمان_کمیاب #رمان_باز #عشق_کتاب #کتابخوار #کرم_کتاب
موجودی : ع ط 📚📘 @Anahita_Book


0

خلاصه داستان:
ماریا دختری ۱۸ساله در دهکده کوچکی  بنام  سورن واقع در بریتانیا همراه با سه برادر و مادرش زندگی می کند،شبی اتفاقی شوم برای دخترک می افتد و باعث فرار او از دهکده میشود ،و از آنجا زندگی جدیدو پر فراز و نشیبی را شروع می کند و راز و رمزهای تازه ای را در مورد زندگیش کشف می کند...
#ژانر: رازآلود-عاشقانه❤️💫🍃
#زمان:بریتانیای باستان⚔️
#رمان خارجی✒️📚
#hidden secrat
#novel
لینک رمان در بیو📃


2

#شاهزاده_و_گدا
#کتابفروشی_آناهیتا
نویسنده : #مارک_تواین
مترجم : #نسرین_همتی
مشخصات : #وزیری #سلیفون #انتشارات_درخشان #چاپ_اصلی
#1353 شمسی
#کیفیت_عالی #بسیار_نایاب
کیفیت : بسیار تمیز آکبند
قیمت : لطفا به دایرکت مراجعه شود .
#کتاب_کمیاب #کتاب_نایاب
#موجود_می_باشد
#جهت خرید،سفارش تهیه و اطلاع از موجودی کتابها لطفا دایرکت یا تماس مستقیم 09016451252
#درباره_کتاب_بیشتر_بدانیم 📚👇👇👇✌️ شاهزاده و گدا (به انگلیسی: The Prince and the Pauper)
نام رمانی تاریخی و جاودانه اثر مارک توین، نویسندهٔ آمریکایی است که در سال ۱۸۸۱ میلادی نگارش شده‌است و بارها مورد اقتباس تصویری در قالب فیلم سینمایی، سریال تلویزیونی، و انیمیشن قرار گرفته‌است. این کتاب داستان ادوارد و تام را بیان می‌کند که یکی ولیعهد انگلستان است و دیگری گدایی بیش نیست. دست تقدیر به واسطهٔ چهره‌های آن‌ها، که بسیار شبیه هم است، این دو را بر جای یکدیگر می‌نشانَد و آن دو زندگی دیگری را امتحان می‌کند. تام و ادوارد هردو در یک روز در خانواده‌هایی کاملاً متفاوت به دنیا آمده‌اند. نویسنده از سویی از نظام فاسد دربار انگلستان و از سویی از فساد اخلاقی در میان مردم فرودست جامعهٔ انگلستان انتقاد می‌کند.

#رمان #رمان_نایاب #رمان_تاریخی #رمان_کمیاب #رمان_باز
#کتابدونی #عشق_کتاب #کتابخوار #کرم_کتاب
موجودی : ع ط 📚📘 @Anahita_Book


0

.
@ro0o7_alemarat ، @ro0o7_alemarat
@ro0o7_alemarat ، @ro0o7_alemarat
.
🔸فواكه محلية طازجه ولذيذه.
🔸مالح قباب وكنععد !
🔸جااامي طازج.
🔸 سحناه ( قاشع ).
🔸 دهن خنين طازج.
🔸 لبن وحليب بقر فرش وطازج.
🔸 اجود انواع الحلوى العععمانية.
للطلب والاستفسار يرجى التواصل ع الواتساب ؛ 0557231905

Snap👻:ro0o7_alemarat
Snap👻:ro0o7_alemarat

#لوز #بيذام #تين #شيكو #جوافة #رمان #همبا #دهن #مالح # الامارات


0

💉👸🏻 💊
سموم مورد استفاده در کتاب های آگاتا کریستی (نوید فرخی/ حسین کاظمینی)

بخش دوم
آرسنیک
آرسنیک، پودر سفید بی‌مزه و بی‌بویی است که در مایعات گرم به‌سادگی حل می‌شود و از ترکیبات آن در حشره‌کش‌ها و سمپاشی درختان استفاده می‌کنند. همچنین آرسنیک یکی از قدیمی ترین سم های شناخته شده است و رد پای استفاده از آن را در مقاطع مختلف تاریخی می‌توان یافت. تا پیش از آزمایش جیمز مارش در ۱۸۳۲ اثبات و تشخیص قتل به وسیله این سم بسیار سخت بود و به همین دلیل در میان تبهکاران در سطوح مختلف جامعه بسیار طرفدار پیدا کرده بود. در آن دوره،  آرسنیک را سم “ارث بری” می‌نامیدند؛ بدین معنی که با استفاده از آن می‌شد از دست اعضای متمول و مسن خانواده خلاص شد و مال و املاکشان را به ارث برد! جیمز مارش شیمی‌دانی بود که در سال ۱۸۳۲ با آزمایشی از طریق “روی” و “اسید سولفوریک” توانست وجود آرسنیک را در نمونه غذایی سمی شناسایی کند. آرسنیک در سیستم گوارشی اختلال جدی ایجاد می‌کند و مصارف بلندمدت آن با میزان کمتر، سرطان پوست و صدمات جدی به روده و کبد وارد می‌کند. مناطقی که در مجاورت مراکز صنعتی آلاینده‌اند، مسمومیت بالایی به آرسنیک دارند. جالب است بدانید که با وجود سمی بودن و عوارض جانبی آرسنیک، از مقدار کم آن برای درمان بیماری‌ها می‌توان استفاده کرد. از مشهورترین آثار آگاتا کریستی که در آن از آرسنیک استفاده شد، رمان «قطار ساعت ۴:۵۰ از پدینگتون» است.
تالیوم
در رمان «مرکب مرگ» (The Pale Horse)، قاتل در گردهمایی جادوگران قربانیان را نفرین کرده و سعی می‌کند از این طریق، مرگ به وسیله تالیوم را پنهان کند. تالیوم از عناصر شیمیایی جدول تناوبی است. این عنصر جذب بالایی دارد و شدیدا سمی است. تالیوم در آب قابل حل است و  بی‌رنگ و بی‌مزه است و در ترکیب مرگ موش و حشره‌کش‌ها از آن استفاده می‌کنند. بسیاری تالیوم را ماده سرطان‌زا می‌دانند ازاین‌رو استفاده از آن حتی در حشره‌کش‌ها هم در برخی کشورها ممنوع اعلام شده است. از بین علائم رایج تالیوم می‌توان به ریزش مو در بازه‌ای کوتاه اشاره کرد که اتفاقا همین علامت در رمان « مرکب مرگ» سوظن برمی‌انگیزد و اولین کلید شناسایی روش قتل است. تالیوم می تواند در بدن جایگزین پتاسیم شود(بدلیل شباهت بار و شعاع یونی) که باعث اختلال در بسیاری از فرایندهای سلولی می‌گردد.  در طی جنگ سرد، سرنخ‌های فراوانی را می‌توان یافت که سازمان‌های اطلاعاتی کشورهای مختلف تلاش داشتند از این سم برای از بین بردن مخالفان استفاده ببرند، برخی از منابع تلاش‌ها برای مسمومیت فیدل کاسترو (رهبر انقلاب کوبا)، رولاند مام


5

.
@ro0o7_alemarat ، @ro0o7_alemarat
@ro0o7_alemarat ، @ro0o7_alemarat
.
🔸فواكه محلية طازجه ولذيذه.
🔸مالح قباب وكنععد !
🔸جااامي طازج.
🔸 سحناه ( قاشع ).
🔸 دهن خنين طازج.
🔸 لبن وحليب بقر فرش وطازج.
🔸 اجود انواع الحلوى العععمانية.
للطلب والاستفسار يرجى التواصل ع الواتساب ؛ 0557231905

Snap👻:ro0o7_alemarat
Snap👻:ro0o7_alemarat

#لوز #بيذام #تين #شيكو #جوافة #رمان #همبا #دهن #مالح # الامارات


0

.
کسانی که به میل خود در ظلمات چمباته زده‌اند، نیازی به روشنایی ندارند!
ٖ
... مگر آن‌ها که می‌خواهند "باور کنند" همان‌ها نیستند که باور می‌کنند که باور کرده‌اند؟ چه باتلاق هول انگیزی است این مسأله!
.
همچون قلعه مالویل، مِرِل جهانی جدید در اندازه‌ای کوچک را خلق می‌کند و می‌آزماید. شخصیت‌هایی از طبقات مختلف با ویژگی‌هایی مقابلِ هم، در یک بحران کنار هم جمع می‌آیند و مِرِل ابعاد فردی، اجتماعی، زیستی ‌و... دنیای جدیدش را کند و کاو می‌کند و به چالش می‌کشد.
 مهم نیست از کجا آمده‌ایم. مقصد کجاست؟ این پرسشی‌ست که سال‌هاست به دنبال جواب سرگردانیم و در یک دورِ باطل، در گردونه‌ای پوچ با امیدی خام، حتی اگر با رویایی ساخته از ترس، به نوبت همگی مسافر یک مقصدیم؛ مادراپور!
ً
_یادآور ۱۲ مرد خشمگینِ سیدنی لومت!
_ آثار مرل؛ هر اثر یک دنیای خاص و متفاوت! انگار هر کدام را نویسنده‌های متفاوت نوشته‌اند!


4

.
.
بی عشق نفس زدن حرام است مرا

کان دم که نه عشقِ اوست دام است مرا

با قربت معشوق مرا کاری نیست

اندیشهء فکر او تمام است مرا
.
.
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
.
.
. 👏شعار ما: کتاب بخریم/بخوانیم/هدیه دهیم🌸
:
#کتاب_سرا_مریم
:
:
#کتاب
#کتاب_سرا
#کتاب_فروشی
#کتابسرا
#کتابفروشی
#فرهنگی
#محصولات_فرهنگی
#مهندس_ميرزايي
#مشاور
#مشاوره
#مشاور_تحصيلي
#مشاورتحصیلی
#انتخاب_رشته
#کنکور
#رشت
#گیلان
#دانشجو
#دانش_آموز
#دانشگاه
#مدرسه
#رمان
#عشق
#رویا
#روانشناسی
#کودک
#نوجوان
#جوان
#بزرگسال
#شادی


0

.
@ro0o7_alemarat ، @ro0o7_alemarat
@ro0o7_alemarat ، @ro0o7_alemarat
.
🔸فواكه محلية طازجه ولذيذه.
🔸مالح قباب وكنععد !
🔸جااامي طازج.
🔸 سحناه ( قاشع ).
🔸 دهن خنين طازج.
🔸 لبن وحليب بقر فرش وطازج.
🔸 اجود انواع الحلوى العععمانية.
للطلب والاستفسار يرجى التواصل ع الواتساب ؛ 0557231905

Snap👻:ro0o7_alemarat
Snap👻:ro0o7_alemarat

#لوز #بيذام #تين #شيكو #جوافة #رمان #همبا #دهن #مالح # الامارات


0

به نام تک‌نوازنده گیتار عشق...
با رخصت از جناب استاد حسن فتحی و سرکار خانم نغمه ثمینی و با توجه به سه فصل عاشقانه سریال شهرزاد، فصل چهارمی بر آن نگاشتم تا بلکه تکمیل گردد این فصول عاشقانه که البته در مقام مقایسه با آن اثر فاخر، ذره‌ای نیست...
به امید آنکه رنگ و نشانی از عشق در آن جاری باشد و مورد پسند شما عزیزان قرار گیرد...
《بازگشت دوشنبه‌های شهرزادی با رمان شهرزاد۴ به قلم گلی آریایی》
ادیت ها از:
@shahrzad._text
@mostafa_taraneh_fansclub
@taraneh.aynaz
@tavakoli_shiva
رمان رو در پیج زیر دنبال کنید:
@taraneh_alidoosti_love_fan

#شهرزاد #شهرزاد۴ #رمان #شهرزاد_سعادت #فرهاد_دماوندی #قباد_پاشایی #امید_عبدلی #سالار_پاشایی #پریزاد_دماوندی #ترانه_علیدوستی #مصطفی_زمانی #شهاب_حسینی #میلاد_کی_مرام #هستی_مهدوی_فر #حسن_فتحی


8

.
تولد پسر دوستم که اسمش " سپنتا "ست ، فیلم و کتاب " مزایای منزوی بودن " را هدیه دادم . سپنتای چهارده ساله فیلم را دیده و حالا دارد کتاب را می خواند . بهم مسج داد : می خوام شخصیت " سم " با بازی اما واتسون را در کتاب ببینم . و عاشق اما واتسون شده . می گه اما واتسون در کدام فیلم مثل این فیلم زیباست . می گویم فعلن همین فیلم . اما واتسون نازنین ، زیبا و البته بی واسطه . ما زمانی که تین ایجر بودیم این فیلم ها و کتاب ها نبود . جوانی کردن مثل فیلم و کتاب مزایای منزوی بودن .

#مزایای_منزوی_بودن #اما_واتسون
#بیواسطه #بیواسطگی #تین_ایجر
#کتاب #رمان #استیون_چباسکی
#perksofbeingawallflower
#emmawatson #loganlerman
#Stephenchbosky #book #novel
#theperksofbeingawallflower


0

.
- باشه بابا عوض می‌کنم اخم نکن حالا. . .
.
- اخم نکردم. . - هر چی. به هر حال هر هفته رفت‌وبرگشت با هواپیما در کار نیست.
.
.

بالاخره باید بهش می‌گفتم. حالا کمی زودتر و بی‌ربط خیلی مهم نیست. .
.
- من واقعا هنوز تو شوکم. چی شد قبول کردیم یهو!
.
. - خیلی‌ام یهویی نبود. .
. - چرا دیگه، تا از دهن جابری دراومد، تو رو هوا زدیش. .
.
- زدیم.
.
. - خوب حالا بابا منم مخالفت نکردم.
.
. - پس چی می‌گی؟ .
.
- یه‌کم می‌ترسم. یعنی عجیبه...چه‌جوری بگم خیلی یهوئیه. باز تو ترکی بلدی ولی من چی؟
.
. - یاد می‌گیری.
.
.
یک لحظه می‌خواهم یادآوری کنم از چینی که کتاب خودآموزش هنوز توی داشبورد مانده سخت‌تر نیست. ولی خوب نیست آدم اعتماد به نفس زنش را وقتی که دنبال دلگرمی است خراب کند. .
.
- پیشنهاد من اینه از الان تلویزیون استانی تماشا کنی. - آه! پس بگو نمی‌خوای یادم بدی. . - من چنین چیزی نگفتم. یادت می‌دم فقط به این شرط که مجبور نباشیم شب‌ها هم خبر کار کنیم. . - من که فکر نمی‌کنم اون‌قدر خبر داشته باشه. . - شاید. ولی بهتره داشته باشه چون واسه اینکه با هواپیما بریم بیایم لازمه که پول داشته باشیم. البته نه هر هفته.
قبول دارم که بعضی وقت‌ها نامردی می‌کنم، اما حالا که رسیده‌ایم جلوی دفتر گفتن این حرف لازم بود چون تجربه ثابت کرده مسئله‌ی بعدی که مطرح می‌شود ماجرای تغییر اسم پدر و مادرش در گوشی من است و همین تجربه ثابت کرده ترفندهای کوچکی برای پیشگیری از این اتفاق وجود دارد که می‌بایست به موقع ازشان استفاده کرد. البته فکر می‌کردم که یکی دو ساعتی سرسنگین بماند ولی انگار فکر رفتن به تبریز عادت‌های قدیمی میترا را کمی به هم ریخته چون درست وقتی که پیاده شدیم آمد و شال‌گردنی‌ام را محکم کرد تا سرما نخورم. همیشه گفته‌ام که زن‌ها شگفت‌انگیزند و اگر قرار باشد کسی این شگفتی‌ها را کشف کند آن مردها هستند چون زن‌ها معمولا کمتر چشم دیدن همدیگر را دارند. البته این یکی حکم هم این روزها موقتا کار نمی‌کند، چون همه‌ی خانم جااُفتاده‌های دفتر که روزهای عادی جواب سلام میترا را به زور می‌گرفتند حالا دوره‌اش کرده‌اند و تک‌تک‌شان دارند قول شرف می‌دهند که یک روز با شوهر نره‌خرشان روی سرمان هوار ‌شوند تا مبادا در «غربت» احساس تنهایی کنیم. تا نزدیکی‌های ظهر سعی می‌کنم روی کارم مترکز شوم و تحمل‌شان کنم، اما بالاخره مجبور می‌شوم ازشان بپرسم چند سال است که تهران زندگی می‌کنند. کار خوبی نیست و میترا هم مُدام چشم‌غره می‌رود، اما بعضی وقت‌ها لازم است ◀️کامنت


2

٢٢

اين چند ساعت مثل برق و باد گذشت . و من حالا با لباس خريد صبحم بايد ميرفتم پايين . حتى مامان باباى آوات نبودن !
غريدم : مامان باباى من حق نداشتن واسه عقد من اينجا باشن ؟! من نبايد بشون خبر ميدادم ؟! تو فكر نميكنى واسه عقد رضايت باباى منو لازم دارى ؟!!
با آرامش جواب داد : اونو غير حضورى و به صورت اضطرارى جورش كردم !!!
واى خدا .... من كجاى اين زندگى وايسادم ؟!!
فقط من و آوات و عاقد بوديم و خونه درندشتى كه حتى بعضى خدمتكاراشم اون شب مرخص شده بودن و تا صبح بايد با چندتا سگ تو حياط با آوات و دوتا خدمتكار سر ميكردم .
عقد تموم شد . به همين سادگى ، تموم شد ...
كت و شلوارمو در آوردم و يه لباس اسپرت از تو خريدام برداشتم و پوشيدم .رفتم بالا و گوشيمو آوردم پايين .
رفتم سمت حياط . نشستم همون جلودى در . اونقدى حياط بزرگ بود كه برم توش گم شم !
گوشيمو روشن كردم . رفتم تو گالري و عكساى عزيزامو ورق زدم ...
آهنگ لازم بودم . ايندفعه بدون هنذفيريام ، ولى با صداى كم ... (ببين بى جهت نيست كه بغضم شكسته .... )
آروم آروم همون بارون پاييزى قشنگى كه چندروز پيش ميباريد ،دوباره شروع به اومدن كرد ...
دلم راه رفتن ميخواست زير بارون ، بلند شدم .
ازكنار ماشين رد شدم و زدم تو جاده خاكى هاى وسط درختا ، حس شمال بم ميداد.
بوى نم خاك ، بوى بارون ...
.
.
#على_عبدالمالكى#بورجو#نزار_برم#aliabdolmaleki #burguozberkff #nazar_beram#novel#رمان


0

٢١

خودم پياده شدم و راهى كه بلد بودم و پيش گرفتم . از بالا صداى يه پسر بچه ميومد ،
از پله ها كه بالا رفتم تو همون اتاقى كه توش بودم ديدمشون . به توجه به آواتى كه با جديت داشت با پسرك حرف ميزد رفتم داخل و با پسرك سلام و عليك كردم .
+ سلام من وانيارم .برادر كوچكتر آوات و برادر بزگتر ويانا 😜 ... به لحنش خنده م گرفته بود .
مهربون بش گفتم : خوشوقتم منم تبسمم ...
+ واى تبسم خيلى بت مياد زن داداش من بشى ! تو شرقى اين غرب !!
اين چى ميگف !!! چه تو صيف قشنگى !
لبخند زدم . ادامه داد : اين اگه يذره از محبت تو رو داشت من خودم زنش ميشدم :/
واى خدا اين چقد خوبه ...
آوات معلوم بود كه چقدر عصبيه ، دست وانيار و گرفت و با خودش بيرون برد .
بعد چند دقيقه صداى وانيار بلند شد : خب من اومدم به تو تبريك بگم ! چته تو ؟!! به درك اصلاً بابا ، من رفتم .بعدم بلند تر گفت : تبسم خداحافظ !!!!!
يذره صدامو بالا بردم : خداحافظ
آوات برگشت تو اتاق . _ واسه شب آماده شو .چندساعت ديگه عاقد مياد ...
.
.
#على_عبدالمالكى#بورجو#نزار_برم#aliabdolmaleki #burguozberkff #nazar_beram#novel#رمان


0

به نام تک‌نوازنده گیتار عشق...
با رخصت از جناب استاد حسن فتحی و سرکار خانم نغمه ثمینی و با توجه به سه فصل عاشقانه سریال شهرزاد، فصل چهارمی بر آن نگاشتم تا بلکه تکمیل گردد این فصول عاشقانه که البته در مقام مقایسه با آن اثر فاخر، ذره‌ای نیست...
به امید آنکه رنگ و نشانی از عشق در آن جاری باشد و مورد پسند شما عزیزان قرار گیرد...
《بازگشت دوشنبه‌های شهرزادی با رمان شهرزاد۴ به قلم گلی آریایی》
ادیت ها از:
@shahrzad._text
@mostafa_taraneh_fansclub
@taraneh.aynaz
@tavakoli_shiva
رمان رو در پیج زیر دنبال کنید:
@taraneh_alidoosti_love_fan

#شهرزاد #شهرزاد۴ #رمان #شهرزاد_سعادت #فرهاد_دماوندی #قباد_پاشایی #سالار_عبدلی #امید_پاشایی #پریزاد_دماوندی #ترانه_علیدوستی #مصطفی_زمانی #شهاب_حسینی #میلاد_کی_مرام #هستی_مهدوی_فر #حسن_فتحی


35

#قسمت_33 میخواست بازگردد که در کسری از ثانیه دستی از پشت روی سینه اش آمد و شی سردی را روی شاهرگش حس کرد. بند دلش پاره شد ومزه تلخی در دهانش پخش. توانایی حرکت نداشت. صدای آرامی کنار گوشش گفت. تکون بخوری مردی.(از بوی دهان الکلی مرد چشمانش را بست و گفت) _چی میخوایی؟ +هر چی داری رد کن بیاد.. متین کارت تلفن را بالا گرفت و گفت. فقط همین.. مرد فشار آرامی به چاقو آورد و گفت. من باهات شوخی ندارم.. متین نفس عمیقی کشید و یکدفعه با پاشنه پا ضربه ای به ساق پای او زد. دست مرد شل شد و متین فرصتی برای گریختن یافت. هنوز چند قدمی دور نشده بود که مرد دیگری جلویش سبز شد. ایستاد پشت سرش هم مرد چاقو به دست از خشم نفس، نفس میزد گفت داداشا با زبون خوش میگم چیزی ندارم..سپس جیب‌های شلوارش را بیرون کشید و گفت ببینید پس بزنید به چاک.. نزدیکش شده بودند و راهی جز مبارزه نداشت. ساعد دستش با چاقو برید و گوشه لبش بر اثر ضربه پاره شد اما به خوبی توانست  از پس آن مردان مست و معتاد بر بیاید. لنگان، لنگان خود را به خانه رساند همینکه به اتاق رفت صدای فرزام از بی سیم به گوشش رسید. کجا بودی؟ بیا اتاقم. _الان نمیتونم +همین حالا میایی... متین نالان به اتاقش رفت و فرزام در زیر نور چراغ خواب نتوانست چهره زخمی او را ببیند. معترض گفت. کجا رفتی این موقع شب؟ + یه کار کوچیک داشتم _خوابم نمیاد چراغ رو روشن کن کمک کن بشینم. با روشن شدن چراغ و دیدن او یکه ای خورد و متعجب پرسید. چی شده؟.. +چیزی نیست. جلو رفت تا کمکش کند بنشیند که فرزام دستش را گرفت و گفت. چرا زخمی شدی؟ _گیر دوتا زورگیر افتادم + آخه این وقت شب کجا رفتی برو دستت رو بشور لبت هم زخمی شده .. متین دستمالی برداشت و گوشه لبش را پاک کرد  و دستش را پانسمان کرد. فکر احسان از سرش بیرون نمی‌رفت. _متین دستم رو باز کن کلافه شدم. +نمیشه باید آتل بمونه واگرنه باید گچش بگیری ها _کاری که گفتم انجام بده. +یه نمور تو کار پرستاری من دخالت نمیکنی؟ اینقدر نک و نال نکن خوب میشی دیگه _ واقعا اذییت میشم این‌طوری با من صحبت میکنی +سخت نگیر مهندس دنیا دو روزه منم اذییت میشم شما اینقدر تی تیش هستی ببین دست خودم چ ریختی شده؟ _ تو از اون آدمهای پر حاشیه هستی هر روز یه داستان جدید سر هم میکنی... متین دست او را باز کرد. فرزام کمی ماساژش داد و متین خیلی زود دستش را بست. فرزام گفت خیل خب برو بخواب اگه کاری داشتم صدات میکنم.. متین به اتاقش رفت و روی تخت دراز کشید. شماره احسان را گرفت. خاموش بود. دلنگران گفت. _آخه کجایی پسر؟
#آتنا_تفنگدار#رمان
پ. ن؛آخر هفته خوبی داشته باشید رفقا 🙋❤️


4

📚 The 100 Series
>> مجموعه رمان سریالی 100
....................................
شرح کتاب:
از آنجا که جنگ هسته ای سیاره ما را نابود کرده است، بشریت بر روی سفینه های شهری که در بالای سطح سمی زمین قرار دارند، زندگی می کنند. تا آنجا که هر کسی می داند، هیچ کس در طی قرن ها، پا بر زمین نگذاشته است البته تا یک صد مجرمان نوجوان، که مجاز به بازگشت مجدد به سرزمین خصمانه هستند. آینده نسل بشر در دستانشان است، اما هیچ چیز نمی تواند 100 را برای آنچه که در این سیاره عجیب و غریب پیدا می کند، آماده کند...
این مجموعه، جزء پرفروش های نیویورک تایمز بوده و مناسب برای طرفداران رمان های سریالی می باشد.

عناوین :
1- صد
2- بیست و یک روز
3- بازگشت به خانه
4- شورش

نویسنده: Kass Morgan
انتشارات: Little, Brown
چاپ: اول – 1397
سایز: رقعی

تهیه این کتاب از لینک زیر:
::>> https://goo.gl/MHomBm
...................................
::>> www.Hadafnovin.com

#هدف_نوین #انتشارات #نشر #زبان #کتاب #کتاب_خارجی #کتاب_زبان #رمان #کتب_بخوان #داستان #زبان_آموز #زبان_آموزان #کتاب_خوب #کتابخوانی


2


✔️عکس و نوشته: @ashkan.shariat


حریصانه سایه‌ی باد را بلعیدم. روایت پسری است به نام دنیل که به وسیله پدرش از راز وجود کتابخانه‌ای با عنوان گورستان کتاب‌های فراموش شده آگاه مي‌شود و پا به دنیایی می‌گذارد که در میان انبوه کتب، کتابی منحصر به فرد انتظارش را می‌کشد. رمانی به نام سایه‌ي باد به قلم خولیان کاراکس. کسی که بیشتر شبیه افسانه است تا واقعیت. راوی به دنبال یافتن کتاب‌های دیگر، به جهان معمای کدرِ کیستی خولیان مرموز پا می‌گذارد و تلاش مي‌کند در ملاقات‌ها و کش و قوس‌های فراوان این راز را بگشاید.
تجربه‌ي خواندن سایه‌ی باد برای من منحصر به فرد بود. رمانی که در عصر ما کلیشه‌های رمان‌های کلاسیک را به ناب ترین شکلی که من تا به حال خوانده‌ام استفاده کرده. رمانی از نویسنده‌ای نسبتا جوان و معاصر که با داشتن فرم کلاسیک،‌ شخصیت‌های فراوان، پرداخت‌هایی که آدم را میان افسانه و تاریخ و رویا سرگردان مي‌کند با ضرب‌ آهنگ کارهای پلیسی و عاشقانه‌ای از جنس آثار کلاسیک اسپانیا،‌ شجاعتی ستودنی دارد.‌
هفتصد صفحه‌ای که حتی یک جمله‌اش حوصله‌ی آدم را سر نمي‌برد و ذهن بزرگ و آگاهی نویسنده در تک تک سطور، در تمام بخش‌های مورد نیاز اثر به گمان من چنان تکمیل است که سخت مي‌توان خواندن را برای کارهای دیگر متوقف کرد. رمانی که شجاعتش در این است که تمام کلاسیک‌هایی که ژست یا ناتوانی امروز کنارش مي‌زند را به شکلی ناب و جذاب به خدمت گرفته. خلاصه که پیشنهادی است برای آنان که در میان این هیاهوی پوچ به دنبال پناه مي‌گردند.‌ ‌‌


📖 رمان #سایه_باد
✏️#کارلوس_روئیس_ثافون
ترجمه: #نازنین_نوذری
#نشر_ دیبایه
#دیبایه
#رمان


0

.
شازده كوچولو
.
نویسنده: آنتوان دوسنت اگزوپه ری
.
مترجم: احمد شاملو
.
روباه گفت: آنچه به گل تو چندان ارزش داده عمریست که تو به پای او صرف کرده‌ای.
شازده کوچولو برای اینکه به خاطر بسپارد تکرار کرد: عمریست که من به پای گل خود صرف کرده‌ام.
روباه گفت: آدم‌ها این حقیقت را فراموش کرده‌اند؛ ولی تو نباید فراموش کنی. تو هرچه را اهلی کنی همیشه مسئول آن خواهی بود. تو مسئول گل خود هستی...
.
پری نوشت: شازده كوچولو كتابی ست كه نیاز به تعریف نداره.هممون جملات ماندگار شازده كوچولو رو بار ها شنیدیم و دیدیم.داستانی برای بیان فلسفه ی عشق و دوست داشتن و هستی با حظور شازده ای كه از سیاره ی ب ۶۱۲ به زمین اومده 😊📚
.

#كتاب #كتابخونه #كتاب_خوان #كتاب_بخوانیم #منو_كتاب #كتابدار #ناشر #نویسنده #كتابخانه #book #reading #book_case #كتابدونی #كرم_كتاب #كتاب_گردی #كتاب_باز #كتاب_با_شما #رمان #كافه_كتاب_پررنگ #كافه_كتاب #پیشنهاد_كتاب #كتاب_ایرانی #پیشنهادكتاب #رمان_خارجی #كتابدوست #كتاب_دوست #مطالعه #booklover #library


2

📚

موراکامی در داستان‌های این کتاب با نگاهِ استیلایی‌اش روایت را به اعماق می‌برد و در پی یافتن دریچه‌ای است برای نظام‌مندی جهانی که می‌سازد و این فرآیند انتقادی ریشه در تعاملات انسانی دارد. انسانی که با اکراه به زندگی و حوادث غیرمعمول تن در می‌دهد تا شگفتی خویش را از جهان پیرامونش ابراز کند. هاروکی موراکامی یکی از نویسندگان مهم جهان است که نامش در سال‌های اخیر همواره در لیست نویسندگانی که شانس دریافت جایزه نوبل را دارند، مطرح شده و آثارش تا کنون به ۸۰ زبان دنیا ترجمه شده است 💠بخشی از متن
من اون قدر دوستش دارم که تمام چیزایی که تا حالا برام
لذت بخش بودن ، دیگه در نظرم خسته کننده و مسخره ان ، دیگه دلم نمی خواد ورزش کنم ، حوصله ندارم برم لباس بخرم ، حتی می ترسم بشینم پشت پیانو درش رو باز کنم ، دیگه میلی به غذا خوردن ندارم ساکت میشینم و فقط نگاه می کنم . اگر قلب اون بزنه قلب من هم اینجا میزنه ، درست مثل دوتا کشتی که با کابلی محکم به همدیگه وصل شده باشن . اگه بخوای اون کابل رو پاره کنی هیچ چاقویی برای پاره کردنش وجود نداره
#یک_عضو_غیر_وابسته
#نویسنده_هاروکی_موراکامی
#ترجمه_نیلوفر_شریفی
#انتشارات_کوله_پشتی
قیمت 10000 تومان
#ارسال_رایگان_کتاب_در_ساری 📚
جهت سفارش دایرکت یا 09020130333
#گالری_کتاب_آوات 🌱
#کتاب #مطالعه #بینش #فرهنگ #سبک_زندگی
#خوشبختی #رمان #اندیشه #موفقیت #هدف
#ساری #مازندران #پارک_ملل
#ماجراجوباش 📕


2

.
✳️ نام کتاب: #چشمهایش
✳️ اثر: #عاطفه_میرزایی
✳️ انتشارات: نسل روشن
✳️ تعداد صفحات : ۴۵
✳️دسته بندی👈#شعر
. ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📎 قسمت زیبایی از کتاب:
مهربان باشیم حتی برای غریبه ای که نمیشناسیم نه برای دیگران بلکه برای خود
این گونه است که رشد میکنیم و ثمره میدهیم مثل هوایی دلچسب کنار اطرافیانمان باشیم...
فضا را خنک و لذت بخش کنیم مانند درختی اجازه دهیم در زیر سایه مان بنشینند
آنقدر بزرگ شویم که نیازی برای جبران محبتهایمان نبینیم دردهای دیگران را بشنویم...
ذاتی آرام برای پذیرفتن ناچاریهایشــان داشته باشیم که خدا برای دردهایمان چاره ای میکند برای تنهاییشان مرهمی باشیم که خداوند تنهایمان نخواهد گذاشت از مردم چه انتظاریست؟...
بیمهابا بودن را یاد بگیریم
دوست بداریم بی آنکه دوست داشته شویم...
ارزش قائل شویم بی آنکه ما را ارزشمند بدانند
زندگی یک لحظه است و برای خوب بودن همین یک لحظه بس است...
.
👤 از نویسنده محترم کتاب👈
@atefe_mirzayi
. ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
💠دوستانی که این کتاب رو مطالعه کردید نظرتونو راجع به این کتاب برامون بنویسید
کامنتای شما برای ما خیلی باارزشه😊📚
.
#کتاب #عكس #داستان #رمان #معرفی_کتاب #رمان_خارجی #رمان_ایرانی #فلسفه #روانشناسی #ادبیات #متن #من_پیش_از_تو #تهران #ایران #سیاست #شعر #ملت_عشق #عشق #کتاب_خوب #کتاب_خواندن #مطالعه #پیشنهاد_کتاب #کتاب_بخوانیم
#ketab#ketab__bekhanim


9

#رمان آذر
#پارت1
وقتی چشم باز کردم آسمان هنوز آبی بود. ابرها دیگر میلی به بارش نداشتند.
اما بوی نم سبزه ها هنوز به مشام می خورد. بوی دل انگیزی که مشامم را پر کرده بود.
نمی دانستم که باید خوشحال باشم یانه.
آخه پای راستم پیچ خورده بود
کمی ب خودم فشار آوردم تا بتوانم از جایم بلند شدم . دردی عمیق به جانم افتاد.
من آذر دختر بزرگ مش سلمان .پدرم بزرگترین تاجر فرش در آذر آباد بود همه اعتماد کامل بهش داشتن
من تحصیلات عالی در آذر آباد داشتم و هر نامه ای از جبهه می آمد میاوردن تا برایشان بخوانم
هه! تحصیلات عالیه؟ منظورم همان ده کلاس سوادی است که هیچ کدام از دختر ها که در این روستا بودند از آن بهره ای ندیده اند.
و همه پسرهای باسواد هم در جبهه بودن
صدای فریاد خانجون جون مرا ب خودم آورد
آذر جان
فین فین کنان گفتم بله
دختر پاشو بیا برایم ی چایی بریز
چشم خانجون
بعد از فوت اقاجون خانجون پیش ما زندگی میکرد و ازهمه ب من نزدیک تر بود
روی نرده های پله نشستم و سر خوردم ب طرف پایین اتاقم طبقه بالا بود
چایی خوش رنگی برای خانجون ریختم
دست گلت درد نکنه دختر
ازوقتی ک 17 سالم بود چایی خوش رنگ دم کردن رو یاد گرفتم آخه خانجون همیشه وسط نصیحتاش میگف ی زن خوب کسیه ک بتونه بهترین غذا وچایی رو درست کنه
راست میگف همیشه آقاجون خدا رحمتش کنه میگف چایی و قورمه سبزی خانجون عالیه شبهای عید همه سبزی پلو باماهی درست میکردن ولی ما همه توخونه خانجون جمع میشدیم و دور هم قورمه سبزی میخوردیم .
روزهای خوشمون اون زمون بود اما وقتی اقاجون مرد دیگه دور هم جمع نشدیم و مامان بعدش سرطان گرفت و ب قول ابجی لیدام رف پیش خدا
بعد فوت مامان تا 2 سال لیدا همش بهونه میاورد همیشه گریه میکرد


0

#پارت۱۳۹🌹
 اما نگاه مامان هنوز راضی نبود و پرسشگر بود برا همین ادامه دادم. سیاوش از اول همه چیزو به من گفته بود ولی... من به خاطر شیرین، سکوت کردم...
و اینجا نگاه قدرشناسانه سیاوش با لبخند گرمش ترکیب شد. مامانم و سیاوش  ساکت بودند و داشتند قضایا را هضم میکردند که عمه مهلا عصبانی رو به شیرین گفت: شیرین؟! این مسخره بازی ها یعنی چی؟ تو کی مریض بودی که من خبر نداشتم. این چی میگه؟؟
شیرین با صدای بغض داری گفت: همه چیزایی که گفت درست بود . بعد بلند شد و رفت به سمت اتاقش..
بعد از یکم مکث سیاوش گفت: خب.. هر چی لازم بود من بگم صبا جان زحمتشو کشید. خاله مهلا، زن دایی، مامان، ببخشید اگر نمیتونستم زودتر قضیه را بگم.. میدونم سخته پذیرشش و خیلی هامون اذیت شدیم تو این ماجرا، اما.. واقعا یه اتفاقی بود که ناخواسته همه را درگیر کرد، امیدوارم با تدبیر شما بزرگتر ها ختم به خیر بشه.. و بعد با اجازه ای گفت و به سمت حیاط رفت..
منم بلند شدم و به سمت اتاق شیرین رفتم. در زدم و گفتم شیرین، اجازه هست؟
 چند لحظه سکوت و بالاخره درو که گویا قفل کرده بود باز کرد، آروم وارد شدم که شیرین روی تختش نشسته بود و حیاطو نگاه میکرد.
نشستم کنارش که آروم سرشو بلند کرد و با بغض نگاهم کرد و دوباره سرشو زیر انداخت و گفت:
-اگه زهرا یا، سیاوش میخواستن ماجرا را بگن مطمئنم هیچی برا من نمیگذاشتن، اما تو..، هرچند دل خوشی از تو ندارم، سیاوشم دیگه برام مهم نیست اما، نمیتونم منکر لطفت بشم، هیچ کس به خوبی تو نمی تونست ماجرا را برا مامان اینا بگه..
-شیرین، این ماجرا هر چی که بود، تمام شد، اما ببین مسیری که تا حالا تو زندگیت رفتی، تونسته تو را به خواسته هات برسونه؟! اگه نتونسته پس از امروز عوضش کن، یه راه جدید،  یه زندگی جدیدو شروع کن..
شیرین سرشو بلند کرد و نگاهش تو چشمام چرخید و باصدای آرومی گفت: خیلی خوبی، کاش می تونستم دوست داشته باشم..
خنده ام گرفت و با تاسف و لبخند سری تکون دادم و گفتم: منو نمیخواد دوست داشته باشی، خودتو دوست داشته باش، کافیه..
-داره نگاهمون میکنه، پاشو برو پیشش، بیشتر از این چشم انتظارش نذار..
برگشتم پشت سرم و رد نگاه شیرینو دنبال کردم و دیدم سیاوش کنار باغچه ایستاده و داره ما رو نگاه میکنه.
به شیرین لبخندی زدم و گفتم: پاشو تو هم غصه نخور و بعد از اتاقش اومدم بیرون. 👈کامنت و ❤️لطفا👉
#رمان#دخترونه#جذاب#دختر_پسر#فیلم#کلیپ#طنز#خنده#جدایی#عشق#نفرت#اشک#بغض#عشقبازی#آهنگ#ترانه#تنهایی#لاکچری#دو_نفره#موفقیت#نفس#سینگل#رفیق#خواننده#
#perfect #nice #love #life


4

به نام تک‌نوازنده گیتار عشق...
با رخصت از جناب استاد حسن فتحی و سرکار خانم نغمه ثمینی و با توجه به سه فصل عاشقانه سریال شهرزاد، فصل چهارمی بر آن نگاشتم تا بلکه تکمیل گردد این فصول عاشقانه که البته در مقام مقایسه با آن اثر فاخر، ذره‌ای نیست...
به امید آنکه رنگ و نشانی از عشق در آن جاری باشد و مورد پسند شما عزیزان قرار گیرد...
《بازگشت دوشنبه‌های شهرزادی با رمان شهرزاد۴ به قلم گلی آریایی》
ادیت ها از:
@shahrzad._text
@mostafa_taraneh_fansclub
@taraneh.aynaz
@tavakoli_shiva
رمان رو در پیج زیر دنبال کنید:
@taraneh_alidoosti_love_fan

#شهرزاد #شهرزاد۴ #رمان #شهرزاد_سعادت #فرهاد_دماوندی #قباد_پاشایی #امید_عبدلی #سالار_پاشایی #پریزاد_دماوندی #ترانه_علیدوستی #مصطفی_زمانی #شهاب_حسینی #میلاد_کی_مرام #هستی_مهدوی_فر #حسن_فتحی


9

چهارشنبه عصر بود و خیابان ها شلوغ و پر ترافیک...ترگل و سیما هم داشتن از مطب دکتر برمیگشتن....خوشبختانه مثل همیشه دکتر، خبر از سلامتی هم سیما و هم بچه ش داد . ساعت حدود ۷ شب که به خانه رسیدند.....تا به خانه رسیدند بلافاصله پیامی از آرمین به ترگل رسید....ترگل تا اسم آرمین را بر روی صفحه گوشیش دید، لبخندی بر لبانش نقش بست....به بهانه لباس عوض کردن به اتاقش رفت تا پیام آرمین را باز کند.تا به اتاق رسید پیام را باز کرد.
((سلام ترگل جانم...امشب سورپرایز بزرگی برات دارم...فقط بشین و تماشا کن))ترگل((سلام آرمین جان، چکار میخواهی بکنی؟داری من رو نگران میکنی))آرمین((نگران نباش، فقط کمی صبر داشته باش))ترگل دیگر در جواب چیزی نگفت...به آشپزخانه رفت تا برای شام ، غذایی سر دستی درست کند...مشغول درست کردن شام بود که تلفن خانه زنگ خورد تا آمد جواب دهد ، سیما گوشی رو برداشت.
-سلام مهوش جون خوبی؟ داداش محسن؟ آرمین جان خوبن؟
مهوش-سلام سیما جان، ممنون همگی خوبن سلام میرسونن، تو خودت خوبی؟ کوچولوت چطوره؟
سیما-هر دو خوبیم...این کوچولو هم یکم شیطونه گاهی اوقات شلوغ میکنه
مهوش- به سلامتی پسر هست یا دختر؟
سیما-والا طبق سونوگرافی، پسر هست
مهوش-انشالله به سلامتی فارغ بشی، راستش غرض از مزاحمت ، خواستیم اگه شما و آقا فرهاد اجازه بدید، فردا شب برای یه امر خیر مزاحمتون بشیم
سیما-مراحمین اما آخه ...
مهوش-دیگه اما نداره ...برای آرمین ما چه کسی بهتر از ترگل جون
سیما دیگر نتوانست چیزی بگوید جز این که موافقت خود را اعلام کند و قرار شد فردا شب به خواستگاری ترگل بیایند.
پس از قطع تلفن ، ترگل پرسید:مامان کی بود؟سیما-زندایی مهوشت بود
ترگل-خیره ، چیکار داشت؟
سیما- خیر که هست...قراره بیان برای تو خواستگاری
با گفتن این جمله ترگل از خجالت سرش را پایین گرفت و احساس کرد تمام بدنش گرم شده است برای مدتی یه اتاقش رفت.فرهاد که آمد، سیما قضیه خواستگاری را برای او هم تعریف کرد، فرهاد هم به ظاهر مخالفتی نکرد اما انگار زیاد راضی نبود.همه چیز آن طور که ترگل میخواست پیش میرفت و فردا شبش ، مراسم خواستگاری به خوبی پیش رفت و بزرگتر قرار بله برون را برای هفته بعد ، و پس از بازگشتشان از مشهد گذاشتند اما غافل از این که این سفر سرنوشت همه آنها را تغییر خواهد داد.
پایان قسمت ۲۲
🌹🎉🌹🎉🌹🎉🌹🎉🌹🎉🌹🎉🌹🎉🌹🎉🌹
پ.ن: من داستان رو تا آخر مینویسم براتون اونهم فقط برای اونایی که از اول میخوندن و حمایتم کردن😉از خیلیا هم انتظار حمایت داشتم اما...💔 بگذریم...گفتم داستان را مینویسم اما به شرطی که بعد چاپ کتابش هم بخرید😉


6

تو اخبار گفت طبق آمار بانک مرکزی متوسط درآمد مردم سال گذشته ۳/۶۰۰میلیون تومان بوده و مخارج اونها ۳/۵۰۰ میلیون تومان
یعنی حتی مردم۱۰۰ تومن هم میتونستند پس‌انداز کنن،باز غُر میزنید ‌‌‌‌‌‌‌ . .

#جدیدترین عکس و کلیپ ها در 👇

instagram👉 @kafe.bartarin

t.me/@azaran8

#ثروت#پول#درامد#سکه#دلار#استخدام#شغل#فالور#لاکچری#پارتی#مهمونی#دختر#کلیپ#جدید#طنز#خنده#عکس#اخبار#بازیگر#داستان#جوک#ایرانی#رمان#زیبایی#مدل#مدلینگ#دختران_مدل


0

شهردار قزوین هستند که راننده ها رو از پوشیدن لباس آستین کوتاه منع کرده!،‌ پست اینستاگرامش با آستین کوتاه !

رُطب خورده منع رُطب کی کند! . .

#جدیدترین عکس و کلیپ ها در 👇

instagram👉 @kafe.bartarin

t.me/@azaran8

#ثروت#پول#درامد#سکه#دلار#استخدام#شغل#فالور#لاکچری#پارتی#مهمونی#دختر#کلیپ#جدید#طنز#خنده#عکس#اخبار#عاشقانه#شعر#بازیگر#داستان#جوک#ایرانی#رمان#زیبایی#مدل#مدلینگ


0

ژاپن با 127میلیون نفر جمعیت فقط 600 هزار نفر ازش مهاجرت کردن.اونم اغلب برای تحصیل رفتن که بعدش برگردن.
ایران با 80 میلیون نفر 6 میلیون نفر مهاجرت کردن که دیگه برنگشتن! .

#جدیدترین عکس و کلیپ ها در 👇

instagram👉 @kafe.bartarin

t.me/@azaran8

#ژاپن#چین#اروپا#کانادا#سوئد#نروژ#اقامت#لاکچری#پارتی#مهمونی#دختر#کلیپ#جدید#طنز#خنده#عکس#نبوغ#تولید#اخبار#بازیگر#داستان#جوک#ایرانی#رمان#زیبایی#هنرمند#مدل#دختران_مدل


2

بیمارستان دﺭحال ساخت شهر تازه آباد استان کرمانشاه در زلزله امروز که ۴.۲ ریشتر بود آسیب جدی دید!
میخواستن ﺍین بیمارستانو ضد زلزله درست کنن ﻭلی حتی زلزله ۴.۲ریشتری هم نتونست تحمل کنه! .

#جدیدترین عکس و کلیپ ها در 👇

instagram👉 @kafe.bartarin

t.me/@azaran8

#زلزله#لاکچری#پارتی#مهمونی#دختر#کلیپ#جدید#فیلتر#طنز#خنده#عکس#نبوغ#تولید#اخبار#عاشقانه#شعر#بازیگر#داستان#جوک#اونجوری#تلگرام#ایرانی#رمان#زیبایی#هنرمند#مدل#مدلینگ#دختران_مدل


2

.
آرزو دوباره به تابلو نگاه کرد. کنار حوض آبی، لکه ی سبز و سرخی بود که اگر از دور نگاه می‌کردی، بته ی سبزی می‌دیدی با گل های سرخ. اگر می‌رفتی از خیلی جلو نگاه می‌کردی، فقط لکه های سرخ و سبز می‌دیدی.
به خودش گفت: " شاید باید به زندگی از دور نگاه کنی. از خیلی جلو فقط لکه می‌بینی..."...
#زویا_پیرزاد
#عادت_میکنیم
#کتاب #کتابخانه #کتاب_خوب #کتاب_باز #کتابخوانی#ادبیات #ادبی #ادبیات_معاصر #رمان #رمان_ایرانی #رمان_نویس


3