#شاعری

Instagram photos and videos

#شاعری#urduadab#urduzone#urdulovers#اردو#اردوشاعری#ishq#urdu#علامہ_اقبال#shayri#اقوال_زریں#pakistan#urdushayari#poetrycommunity#عشق#urduposts#poetrylovers#urdulines#urdupoetry#urduquotes#محبت#love#urdushairi#sadshayri#bewafa#bewafai#romantic#وفا#india#Muhabbat

Hashtags #شاعری for Instagram

میگن قسمت نبود
میخوام بدونم اگه مثل یه مرد
پای عشقت و حرفهات میموندی
بازم قسمت جرات میکرد دخالت کنه
شک نکن قسمت توجیه بی عرضه هاست #شعر#متن#منوخدا#من_خدا
#کفر#منوخدا#من_خدا#دین#کیستی#چیستی#کفرنامه#دین#خدا#خدیا#اسلام#بی_خبر#منوخدا#من_خدا#متن#دیکلمه#عشق#شاعری#گوینده#دوبلور#صدا#معشوق#داستان


0

ﻭﺍﺳﻪ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﺎﺩ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ !
ﻣﯿﮕﻪ : ” ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻩ “
ﺗﻮﻫﻢ ﺧﻮﺷﺖ ﻣﯿﺎﺩ ﭼﻮﻥ ﺗﻮﺭﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻩ …
ﮐﻢ ﮐﻢ ﺑﻬﻢ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﯿﮑﻨﺪ،ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﯿﺪ !!!
ﯾﻪ ﺟﻮﺭﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻥ ﻭﺍﺳﺘﻮﻥ
ﻣﺤﺎﻝ ﺷﺪﻩ !
ﺍﯾﻦ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻣﯿﺸﻪ ” ﻋﺸﻖ ﺍﻭﻝ “
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺮﻩ ، ﺗﻮ ﻣﯿﻤﻮﻧﯽ ﻭ ﻫﺰﺍﺭﺗﺎ ﺧﺎﻃﺮﻩ
ﺑﺎ ﮐﻠﯽ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﺳﻮﺍﻝ ﺑﯽ ﺟﻮﺍﺏ …
ﺧﻼﺻﻪ ﻗﺸﻨﮕﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻣﯿﺸﻪ ﻏﻢ ﻭﻏﺼﻪ !…
ﻣﯿﺸﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻭ ﯾﻪ ﻋﺎﻟﻤﻪ ﭼﺮﺍ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ
ﺟﻮﺍﺏ …
ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﺍﯼ ﺳﺨﺖ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺗﻮ ﺫﻫﻨﺖ ﮐﻤﺮﻧﮓ ﻣﯿﺸﻪ
ﺳﻌﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﻭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﯽ
ﺑﻪ ﺭﻭﺯﺍﯼ ﺧﻮﺏ ﻣﯿﺮﺳﯽ!!!…
ﺣﺘﯽ ﺷﺎﯾﺪ ﯾﮑﯽ ﺑﯿﺎﺩ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ
ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ …
ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺍﻭﻥ ﺍﺯ ﺫﻫﻨﺖ ﭘﺎﮎ ﺑﺸﻪ
ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺍﺳﻢ ﺍﺯﺵ ﺑﺎﻗﯽ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﻭ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻧﺼﻔﻪ ﻭ
ﻧﯿﻤﻪ !…
ﺣﺎﻻ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺘﻪ ﺑﻬﺶ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯿﮑﻨﯽ
ﻭﻟﯽ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺵ
ﺍﮔﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯﯼ، ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺒﯿﻨﯿﺶ
ﻫﻤﻪ ﺍﻭﻥ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ ،ﻫﻤﻪ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ،ﻫﻤﻪ ﯼ ﺍﻭﻥ ﺣﺮﻓﺎ
ﺩﻭﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﻭﻧﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯿﺎﺩ
ﺍﺭﻩ “ ﻋﺸﻖ ﺍﻭﻝ ” ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺩﺭﺩﯼ ﺩﺍﺭﻩ
ﺷﺎﯾﺪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺑﺸﻪ ﻭﻟﯽ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺧﻮﺏ ﻧﻤﯿﺸﻪ

#عشق #عاشقی #عاشقانه #مهربانی #محبت #تنهایی #غم #غمگین #عکس #طبیعت #جنگل #تصویر #دلنوشته #دوست_داشتن #دوستدارم #جمله_زیبا
#جملات_عاشقانه #جملات_ناب #جملات_احساسی #موفقیت #شعر #شاعری #طبیعت_گردی #جهانگردی #روانشناسی #زن

پیج ما رو به دوستاتون معرفی کنید

@choOobiiii 🍭🍭
@choOobiiii 🍭🍭
@choOobiiii 🍭🍭


3

سعدی :

گفتم آهن دلی کنم چندی
ندهم دل به هیچ دلبندی

اگه ببینم اهنگ هایی که گذاشتم ویو های خوبی میخوره بیشتر میزارم🙂🙂 #سعدی#زیبا#شعر#شاعری


0

مسكت قلمي من تاني وابتديت اكتب علي الورق ❤️ لقيت عيونها قدامي والنوم من عيني اتسرق ❤️ ابتديت احكي ذكرياتي وايامي بتاعت زمان ❤️ افتكرت اول بصه ليها في قعدة ديسك زمام ❤️كانت تقعد سرحانه بتفكر بالساعات ❤️وانا عيني تايهه في عيونها وناسيه كل الحاجات ❤️خلصت اول سطر وبدات من جديد ❤️ افتكرت لمسة ايدها في خروجة يوم العيد ❤️ ضحكه جميله منها تترسم ع الوش برمشتين ❤️ وانا قلبي كان يضحكلها ويتوه في لون العينين ❤️حزنت انها كانت ذكري وخلاص ❤️ حزنت ان اخر لحظه كانت في توديعة مكروباص ❤️ قطعت كل اللي كتبته وحطيت قلمي بعيد ❤️ واتمنيت اني اشوفها من تاني او حتي لمسة ايد ❤️ اصل حبها مش زي اي حب ❤️ ده حبها كانه سحر بيصيب القلب ❤️


2

تم #شاعری کی_______بات کرتے ہو💞
💟
ہم تو #باتیں بھی______ #کمال کرتے ہیں😍
A jaan😘


0

🌸🌸#عـاشـقـــ که باشـے شعر شور دیگری دارد
لیلـے و مجنون قصه شیرین‌تری دارد

دیوان حافظ را شبـے صد دفعه می‌بوسـے
هر دفعه از آن دفعه فال بهتری دارد

حتی سؤالات کتاب تست کنکورت
عاشق که باشـے بیت‌های محشری دارد

با خواندن بعضـے غزل‌ها تازه می‌فهمـے
هر شاعری در سینه‌اش پیغمبری دارد

حرف دلت را با غزل حالـے کنـے سخت است
شاعر که باشـے #عـشــقــــ زجر دیگری دارد🌸🌸 💐بهمنـ صبـاغ زادهـ💐

#عشق#عاشقی#شعر#شاعری#جشن
#عروسی#رقص#شادی
#شب_خاطره_انگیز#دورهمی


4

با این چشمان آستیگمات من
اینجا چیزی برای ندیدن دیگر نیست
به جز نبودن های موازی ات...
و اما این طاقت موربی که طاق شدنش را خوب میبینم و میدانم حرفی برای گفتن دارد
رفتنم را بشنو...
#مژگان_قرایی
#نوشته #نویسندگی #ناگفته_ها #نویسنده_حرفه_ای #نویسنده #نویسندگان #نویسنده_جوان #نویسنده_ایرانی #نویسنده_معاصر #نویسنده_ناشناس #کتاب_نایاب #شعر #شعر_غزل #شعر_ناب #شاعری #شعر_نو #شاعران_معاصر #شاعر #شعرگرافی #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب #کتاب_جدید


5

.
با این همه سر درد
ماه را می‌شود بلعید
وقتی که قرص باشد

#سامان_علینژادیان
.
پ ن:شعر کامل توی کانال و پست های قبلی


4

#شعر#شاعری#میثم_عظیمی .
#برشی_از_شعر .
این روز های جمعه...
به گمانم با خاک مرده...
آفریده شده است...
این سردی و تنهایی...
فقط در گورستان...
یافت می شود...
همه گرد و خاک خاطرات...
بوی کافور گرفته اند...
مرده شور خانه ایست...
این جمعه نالایق...
خدا هم روز جمعه دست از خلقت می کشد....
به گمانم از این روز قهرش گرفته است...
نمی دانم چرا امروز این جمعه...
خالقم به اتاقم سرک نمی کشد...
تا دستی به سر و رویش بکشم...
تا برایش بگویم...
از خلقت نابجای تنهایی و رفتن...
هیچ وقت کینه ای نبوده ام....
اما عقلم عجیب...
از ساعت رفتن نفرت دارد...
از ساعت پرواز با باز...
اغاز پاییز نالایق...
می خواهم کینه دوزی کنم....
میان عقربه ها....
تا به جان هم بیافتند...
تا قلب این ساعت زشت بایستد....
و دیگر به رخ من لحظه رفتن را زخم نزند...
کینه ای نیستم...
ولی دیگر گل های خانه ام....
روز های جمعه...
زیر این سقف از تنهایی...
طاقتشان طاق شده است....
کاش کسی زبان گل ها را می فهمید....
و به ان ها وعده بهار می داد...
.
#میثم_عظیمی


1


آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در ِ این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنه‌ای بر در ِ این خانه‌ی تنها زد و رفت
#هوشنگ_ابتهاج

شعر کامل در کانال تلگرام قرار گرفت.
لینک در بالای صفحه:
@nabayad_mikhandim


#نباید_میخواندیم_سایه
#شعری_که_نباید_میخواندیم


71

.
#کتاب_خوانی
.
اسب‌ها خیلی خوشبختند، چون اگرچه آن‌ها هم مثل ما جنگ را تحمل می‌کنند، اما لااقل کسی از آن ها نمی‌خواهد ثبت نام کنند و یا وانمود کنند که به کارشان ایمان دارند. اسب‌های بیچاره ولی آزاد! افسوس که شور و اشتیاق کثافت فقط برای ماست!
.
#لویی_فردینان_سلین /
#سفر_به_انتهای_شب /
.
. @siyahooo_sefid


3

صبح من زودتر از امیر و پدرام بیدار شدم و بیدارشون نکردم
رفتم آبی به صورتم زدم و بعد گفتم بهتره برای صبحانه کاری کنم
واسه همین ماشین رو روشن کردم که به سمت روستا برم و چیزی برای صبحانه بگیرم
امیر که با صدای ماشین بیدار شد پرید بیرون چادر و گفت کجا میری آرش؟
گفتم که میرم واسه صبحانه چیزی بگیرم زود برمیگردم بهتره یه چایی دم کنی تا میام.
از جنگل کوچیک و ترسناکمون که خارج شدم یه جاده بود که میرفت سمت روستاه
زیاد بزرگ نبود اصلا بزرگ نبود ولی میدونستم یه بقالی هست که الان درش بازه
توی مسیر دخترای جوونی رو میدیدم با لباسهای محلی که انگار میرفتند سر زمین
صحنه زیبای بود و دوست داشتنی بودند.
رسیدم به بقالی و مثل همیشه یه پیرزن توش بود که فروشنده بودش
پیرزن لباس سبز رنگ روشن با گلهای قرمز تیره به تن داشت
یه روسری سفید که از پشت گردنش گره داده بود
صورتی سفید با چروک های زیادی که دور چشم هاش و روی پیشونیش نشسته بود
سلامی کردم و با مهربانی سلامم رو جواب داد.
کمی پنیر محلی و نون تازه پخت ازش گرفتم و چندتا تخم مرغ
وقتی حساب کردم و خواستم از بقالی خارج بشم پیرزن منو صدا کرد.
پیرزن_ پسرم شما اینجا چیکار میکنید؟
_راستش منو دوتا از دوستام گاهی آخر هفته ها میایم اینجا توی اون جنگل چادر میزنیم
پیرزن_ توی اون جنگل کوچیک بالاتراز روستای ما درسته؟
_بله درسته همونجا کنار اون رودخونه چطور مگه؟
پیرزن_ هیچی پسرم فقط دیگه اونجا نرید یعنی بهتره که اونجا نرید.
من با کمی تعجب بهش نزدیکتر شدم و گفتم آخه چرا؟
پیرزن_ میخوای بفهمی چرا؟
_آره میخوام بدونم چرا نباید اونجا بریم
پیرزن ابتدا چند ثانیه سکوت کرد و بعد گفت.
پیرزن_ پس بشین تا برات تعریف کنم داستان اون جنگل رو.
یه صندلی چوبی بود که اونجا نشستم و گفتم گوشم با شماست میشنوم.
پیرزن_داستانش برمیگرده با سالهای قبل شاید ده سال پیش
یه دختر بود به نام افسانه دختر زیبای بود چند ماه بعداز اینکه ازدواج میکنه با مردی بزرگتراز خودش
یکی از اهالی این روستا سمت جنگل رفته بوده و میبینه افسانه با یکی از روستای های اطراف
کاملا برهنه کنار اون رودخونه درحال عشق بازی هستند افسانه عاشق اون پسر بود اون پسر هم همینطور
ولی نمیتونستند باهم ازدواج کنند بگذریم.
اون کسی که اونارو میبینه خیلی سریع برمیگرده به روستا و به شوهر افسانه و باقی مردم
جریان رو تعریف میکنه و همه به سمت جنگل میرند.
شوهر افسانه و باقی روستایی ها تا اونارو میبینند
اول به سمت اون پسر میرند و انقد با چوب میزننش تا که میمیره
#ادامه_در_کامنت
پایان قسمت یازدهم
#مکان_بی_انسان
نویسنده: #امین_ارشین


12

برف هم که آمد برای تو آمد
وگرنه من پا برهنه را چه به برف

۱۳۹۷/۰۵/۲۶
#شعر
#شاعری
#متن
#دلنوشته
#پند
#اندرز


0

سِری که به حرف نخواهمت گفت،،،
آنرا تو بخوان ز چشم زارم،،،
دیریست که از این گذر به هستی،،
در چشم تو من سوگوارم،،،،
آیینه چه خواند از رخ من،،
آنگه که ز خنده داغدارم،،،
در روح روان چشمه ساران،،
من گمشده‌ی این شب تارم،،،
آواره در این کوی غریبی،،
از رفتن تو شکسته بالم،،،
دردی که شبانه آید اینجا،،
انگار غمی هزاره دارم،،،
در سینه‌ی من حس غریبیست،،،
حسی که ز تو خاطره دارم،،
سردست زمین از بازیِ تکرار،،،
آنجا که از آغوش تو من فاصله دارم،،،،
( حمیدرضا )📸
#دلنوشته #نانوشته #شعر #شاعری #شاعر#شعور #شب #ماه #اندیشه #چشمان_تو #حمیدرضا_باقری #متن_خاص #من_و_ماه #عکسها #تهران #عکس #طبیعت #آرامش #خاطره #آغوش #آغوش_تو
#چشمه #درخت #Hamidreza_bagheri #picture #paeizgram #pictuers#lran


0

Photo by @sadra_bagheri

@nabayad_mikhandim


11

دلِ گریزاں
چلو کہیں پر
کھلی ہواؤں میں
روئیں جا کر

دلِ گریزاں
یہاں گھٹن ہے منافقت کی
یہاں دُھواں ہے کدورتوں کا
دکھوں کی توقیر کیا یہاں ہو
کہ یہ جہاں ہے ضرورتوں کا
کدورتوں کی گھٹن سے باہر
دلِ گریزاں
چلو کہیں پر
کھلی ہواؤں میں
روئیں جا کر

دلِ گریزاں
کھلی ہوا کی اداسیوں میں
ہمارے رونے کی خوشبوئیں ہیں
کھلی ہوا کی اداسیوں میں
تمہارے ہونے کی خوشبوئیں ہیں
یہاں تو ایک سانس بھی ہے دُوبھر

دلِ گریزاں
چلو کہیں پر
کھلی ہواؤں میں
روئیں جا کر
دلِ گریزاں

#Poetry #PoetryCommunity #PhotoOftheDay #InstaRomance #InstaPoetry #PoetryTribes #PoetsOfInstagram #He_Writes #PhotoGraphy #Thoughts#followersneededinstant
#UrduAdab #FollowUp #UrduShairi #CaptionPoetry #Urduism #UrduPoetryLovers #UrduCommunity
#اردو #اردوشاعری #اردوادب #اردوغزل
#اردو_ادب
#اردو_شاعری #اردو_پوسٹ #شاعران_جوان
#شاعری #حسن

#burhan_Writes


0