#شب

Instagram photos and videos

#شب#عشق#ستاره#تابلو#ماه#دلنوشته#رمان#تنهایی#داستان#نقاشي#تهران#عکس#بامدادخمار#ایران#شعر#آكواريوس#متن#كهكشان#هنري#كاكتوس#ابي#فروشي#دستساز#كاردست#ابرنگ#دكوري#قاب#دختر#یامچی

Hashtags #شب for Instagram

پدر در حال نصيحت پسر

هیچ وقت نذار کسی بهت بگه "تو نمی‌تونی کاری بکنی" حتی من، باشه؟
اگه رویایی داری باید ازش محافظت کنی، مردم نمی‌‌تونن خیلی کارها رو بکنن، دوست دارن تو هم نتونی.
اگه یه چیزی رو می خوای باید به دستش بیاری. مکث نکن!
در اين دنيا، برای كفری كردن آدمهای رذلی كه می خواهند همه چيز را از آنچه هست برايت سخت تر كنند راهی بهتر از اين نيست كه وانمود كنی از هيچ چيز دلخور نيستی. 📚در جستجوى خوشبختى باشید کار نشد نداره

#شب و روز قشنگ تون رویایی و زیبا عزیزان


0

تابلو نقاشي ابرنگ
ابعاد:A5 -A4-A3
💎جهت اطلاع از قيمت يا سفارش به دايركت مراجعه كنيد
@aquarius_shop_online 📷عكس اصلي
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
#آكواريوس #هنري #فروشي #دستساز #كاردست #دكوري #قاب #تابلو #نقاشي #شب #كهكشان #ابرنگ #ستاره #ابي #كاكتوس #گل #گياه #جنگل #دختر #نقاشي #مونارنجي #باغ


0

سبد تريكو
ابعاد:دلخواه 💎جهت اطلاع از قيمت يا سفارش به دايركت مراجعه كنيد
@aquarius_shop_online 📷عكس اصلي
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
#آكواريوس #هنري #فروشي #دستساز #كاردست #دكوري #قاب #تابلو #نقاشي #شب #كهكشان #ابرنگ #ستاره #ابي #كاكتوس #تريكو #سبدتريكو #سبدلاكچري


0

تابلو نقاشي ابرنگ
ابعاد:A5 -A4-A3
💎جهت اطلاع از قيمت يا سفارش به دايركت مراجعه كنيد
@aquarius_shop_online 📷عكس اصلي
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
#آكواريوس #هنري #فروشي #دستساز #كاردست #دكوري #قاب #تابلو #نقاشي #شب #كهكشان #ابرنگ #ستاره #ابي #كاكتوس #شب #ستاره #تابلو


1

دوخت لباس بچه گانه #نخی #کتون #کمرچین #کنفی #مجلسی #شب #سنتی


0

تابلو تزييني
ابعاد:٢٠.١٥ 💎جهت اطلاع از قيمت يا سفارش به دايركت مراجعه كنيد
@aquarius_shop_online 📷عكس اصلي
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
#آكواريوس #هنري #فروشي #دستساز #كاردست #دكوري #قاب #تابلو #نقاشي #شب #كهكشان #ابرنگ #ستاره #ابي #كاكتوس #دوچرخه #تابلو


0

🤞🤞شبتون آروم رفقا
ساده بودی مثل سایه مثل شبنم رو شقایق
مثل لبخند سپیده مثل شب گریه عاشق
بی تو شب دوباره آینه روبرویه غم گرفته
پنجره بازه به بارون من ولی دلم گرفته
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر گل با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#قصه_تنهایی #ستار #موزیک #ترانه_سرا #شب #تنهایی #دلتنگی #ابی_آقای_صدا #moein #daryosheghbali #siavashghomayshi #shab #deltangi #ebi


0

تابلو نقاشي ابرنگ
ابعاد:A5 -A4-A3
💎جهت اطلاع از قيمت يا سفارش به دايركت مراجعه كنيد
@aquarius_shop_online 📷عكس اصلي
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
#آكواريوس #هنري #فروشي #دستساز #كاردست #دكوري #قاب #تابلو #نقاشي #شب #كهكشان #ابرنگ #ستاره #ابي #كاكتوس #رنگارنگ #برن


0

پروانه تزييني
بسته ٤٥ عددي 💎جهت اطلاع از قيمت يا سفارش به دايركت مراجعه كنيد
@aquarius_shop_online 📷عكس اصلي
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
#آكواريوس #هنري #فروشي #دستساز #كاردست #دكوري #قاب #تابلو #نقاشي #شب #كهكشان #ابرنگ #ستاره #ابي #كاكتوس #پروانه #ديواري


0

تابلو نقاشي ابرنگ
ابعاد:A5 -A4-A3
💎جهت اطلاع از قيمت يا سفارش به دايركت مراجعه كنيد
@aquarius_shop_online 📷عكس اصلي
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
#آكواريوس #هنري #فروشي #دستساز #كاردست #دكوري #قاب #تابلو #نقاشي #شب #كهكشان #ابرنگ #ستاره #ابي #كاكتوس


0

حال زندانی ما وضع وخیمی دارد
نه به تن مانده سرش نز سر شب بیدار است
#اميررضا_م
@fe.alef_
#زندانى #شب #زنداني #بيدار #شعر #متن #عكس


0

.
بعد از خوندن این متن چشماتو ببند تصورش کن
ساعت دوزاده شب...
نیمه شب بارونی یه شب آبنماه...
نشستی تو ماشین
تو بلند ترین نقطه شهر
و داریوش گوش میدی...
چراغ ها و روشنایی ِشهر رویاهاتون و شهر آرزو‌هاتون زیر چشمات حس میشن اما تو کدر میبینی همه اون درخشش هایی که یه روزی براتون عجیب میدرخشیدن... بنویسید از حستون... @sin.mim.fe
@deghbali
#چشم_من_بیا_منو_یاری_بکن
#به_لطف_توجهتون#دل#دلی#من_دلی_دوستت_داشتم#اشتباه#تاوان_اعتماد
#یامچی#سین_میم_ف#داریوش#شب_بارونی#رویای_تباه#ساده_لوحانه#فریب#شهر#شهرآرزو#بلندی#بام#اشک#شب#گریه#چشم#پرند#سین_میم_ف#یامچی#دلنوشته#انتشار#متن#خیانت#چشم_من_بیا_منو_یاری_بکن#چشم_من_بیا_منو_یاری_بکن
#به_لطف_توجهتون#دل#دلی#شهر_پرند#پاتوق#من_دلی_دوستت_داشتم#اشتباه#تاوان_اعتماد#یامچی#سین_میم_ف#داریوش#شب_بارونی#رویای_تباه#ساده_لوحانه#فریب#شهر#پرند#شهرآرزو#بلندی#بام#اشک#شب#گریه#چشم#پرند#سین_میم_ف#یامچی#دلنوشته#انتشار#متن#خیانت#به_لطف_توجهتون#دل#دلی#من_دلی_دوستت_داشتم##پاتوق#اشتباه#تاوان_اعتماد#یامچی#سین_میم_ف#داریوش#شب_بارونی#رویای_تباه#ساده_لوحانه#فریب#شهر#شهرآرزو#بلندی#بام#اشک#شب#گریه#چشم#پرند#سین_میم_ف#یامچی#دلنوشته#انتشار#متن#خیانت


0

#واقع_عرص 🙂
شفتا بالطريق
حبيتا
رحت لعندا
ضليتك تترجى بربا ساعتين لحتى تطلع فيك وتعطيك رقما
وبالاخير عطتك رقما
صرتو تحكو علواتس
بعدين اعترفتلا بحبك
وهي بلشت تستجيب❤
ضليتك تهتم فيها لحتى عطتك قلبا وعمرا
وكلشي بهما كرمالك
بعدين بلشت الضفدعة تنغز عليك🐸
رحت لعند رفقاتك
قلتلن انك طبقتا وكانت رح تموت على ماتاخد رقمك
وصرت تحكيلن على ..... وانو هي قديش حلوة
لدرجة انو رفقاتك دابو عليها (يا ابن الصرامي يا ابن الحيوانة
بعدين شفتا عم تحكي مع #شب
رحت لعندا وبكل #جحشنة قلتلا مين هاد ومن ايمتى عم تحكي معو
وقديش صرلكن متعرفين عبعض

وهو بيطلع بالاخير شب من الطريق عم يسألا على منطقة وين صايرة
وبعدين بتصير هي #تترجاك لحتى تصدقا انو مافي شي بيناتن

وانت بتصير نفسية عليها يوم ورا يوم

بعدين بصير بدك منها انو 🔞

وهي مابتحسن تعمل هيك
وانت بتمسكا من ايدا الي بتجعها وبتهددا انو يابتعملي هيك يامنترك بعض
ولانو هي تعلقت فيك وحبتك ومو حسنانة عفراقك
بتصير #تبكي وتترجاك وتقلك بلاها منشان الله انا والله بحبك بس مو بهي الطريقة
وانت متل #الجحش بتتركا وقبل ماتتركا بتمرمطا وبتفضحا قدام رفقاتك والعالم

وهي من الجرح الي عم تحس فيه بتصير تشطب حالا
وماعاد تاكل

وماعاد تنام

اخر شي بتفقد الامل بالحياة و #بتنتحر

وهاد كلو بتكون #انت السبب فيه ياضفدع
ولاتنسى الدنية دوارة وازا ما انتحرت هي رح تنتحر #انت لانك رح تشوفا مع واحد اقل قيمة منك بس عندو شغلة بتسوى راسك وهي (طيبة القلب و #الرجولة)

انو يا ابن #الوسخة ليش لتعلق قلب حبك بنية طاهرة وبالاخر تحرقو لهالقلب

وازا البنت قالت #اكرهك جنس ادم
رح يكون الحق معا

بسببك وبسبب امثالك اتشوهت سمعتنا نحنا الشباب
انتو في كتير منكن
بس رح تنقرضو
فعذرا ياجنس حواء🖤!


1

همون ماهه هستش یکم خجالتی شده قایم شده یواشکی نگام میکنه باید سرمو بچرخونم ببینمش
ماهم داره سر به سر مون میذاره شوخیش گرفته
عکس در حالت چرخان گرفته شده
اثر هنری خودمه ........ فقط کیفیت گوشیم یکم پایینه آقا جان دست خودم نیست
#ماه #اسمان #آبی #ستاره #شب #بیخوابی #دلتنگی #عشق
#moon #sky #night #star #miss


0

شاد باشید😊شبتون بخیر.

برای دیدن بهترین ها فالو کنید:
@fara_zehn
@fara_zehn
@fara_zehn
#شب #بخیر #شاد #حس #خوب #انرژی #انرژی_مثبت #حال #خوب


0

#simorgh#سيمرغ#شعر#شعر_فارسى#ايران#عليرضا_دليلى#iran#ادبيات#ققنوس#كتاب#خواندن#نويسنده#شاعرpoetry#poem#سروده#ترانه#شب#شب_تاز
.
.

شب تاز

چشم مرا نور فراوان بده
مردمكش تيرهُ تابان بده
هر كه شود خيره بر آن تيره اش
تا ابد او را همه سامان بده
گوش مرا پر كن از آواز ناب
زمزمه كن گوش مرا تا به خواب
هر كه مرا مژدهُ بخت آورَد
تا به ابد نور سعادت بتاب
بخت خوشم خوش تر و خوش تر بكن
هالهُ عشقم همه عالم بكن
گر به سرم نيت خوش مى زند
بى شك و ترديد برآورده كن
دست مرا حلقهُ مهران گذار
هر قدمى مى زنم آسان گذار
راه سرازير و هدف ساده كن
توشه هداياى فراوان گذار
معجزهُ نيك به كامم بريز
زمزم لبريز به جامم بريز
هر چه قشنگى ست بچين و بيار
بيشتر از پيش به بامم بريز


0

.
بازهم #شب شد و
من ماندم و
یک کهنه‌ #سوال
شب مگر چیست
که این‌گونه
#دلم می‌گیرد؟
.
#شعر
#ترانه
#عشق
#تنهایی
#دلشکسته
#موسیقی
#دنیای_تنهایی_من
#مهدی_رجبی


0

#شب بخير🙃💙


3

🌃
بگفتا چیست جان!؟ گفتا نثارت
بگفتا چیست تن! گفتا غبارت

به دل گفتا چه داری!؟ گفت یادت
مرادت گفت چه!؟ گفتا مردات

بگفتا بی‌خودی، گفتا زِ رویت
بگفت آشفته ای، گفتا زِ مویت

بگفت از عاشقی باری غرض چیست!
بگفتا عشقبازان را غرض نیست

بگفتا محرمت که!؟ گفت حرمان
بگفتا همنشینت!؟ گفت هجران

بگفتا جان در این ره بر سر آید
بگفتا باله ار جان در خور آید...
.
#وحشی_بافقی
.
#وحشے_بافقے#دخترانه#یار#سیگار
#عکس_نوشته#وحشی#یار#عشق#دود
#گزیده_اشعار#ادبیات#عاشقانه#شب#غم
#ادبیات_فارسی#ادبیات_ایران#تنهایی#شهر
#غزل#غزلیات#ایران#یزد#بافق#تو#معشوق#تنها


2

#شب سراب
#داستان#رمان#بامداد خمار از زبان رحیم

با وجودی که میدونستم حق با مادره اما دلم نیومد به محبوب نامهربونی کنه .بی حال روی زمین دراز کشیدم .مادرم گفت من رفتم استخاره کردم گفتن اگه پسرت پسر خوبیه و گناه نکرده محاله دختر ناپاکی نصیبش بشه.رحیم من از تو مطمئنم .دلم روشنه اون دختره هم خلافی نکرده دور و‌ برش مردهای شکم گنده تریاکی میبینه مثل تو ندیده تا دیده عاشقت شده ،تو هزارماشاالله مثل گلی.گفتم مادره این گل آماده شده بره خواستگاری؟گفت نه اینو از من نخواه خودت برو ممکنه منو از در کوچه بندازن بیرون.گفتم دختری که پسری رو میخواد مادرش هم باید بخواد.
هر روز به علیمردان سر میزدم میگفت خبری نیست تا اینکه یک روز وقتی منو دید برطرفم دوید گفت دادم گفتم چی گفت گفت اولش بد عنقی کرد بعد مژدگانی هم داد .دویدم به طرف میعادگاه ،همونجایی که گفته بودم.محبوبم اومده بود کنار دیوار ایستاده بود دلم میخواست در آغوشش بگیرم ولی به خدا قول داده بودم دست از پا خطا نکنم .گفتم سلام این بیست و سه روز کجا بودی گفت زندانی بودم به پدرم گفتم اون هم قدغن کرد که از خونه خارج بشم .دکان تو چرا بسته است؟گفتم نمیدونی؟پدرت دکان رو خریده یک روز اومدم دیدم دکان رو بسته اند فهمیدم از اوستا دو برابر مبلغ خریده.سریع پیچه اش رو بالا زد گفت پدرم تو رو بیکار کرد؟آخر زهر خودشو ریخت؟گفتم میدونستم دور از تو نون از گلوم پایین نمیره.از اول می دونستم تو رو به من نمیدن..گفت بیا خواستگاری بگو‌ میخوای وارد نظام بشی مگه نمیخوای هان؟گفتم چرا نمیخوام .معلومه میخوام ولی فایده نداره اصلا نمیگذارن حرف بزنم.گفت چرا وقتی پدرم تو رو‌ببینه....گفتم پدرت منو دیده .گفت کی؟کجا؟خیلی تعجب کرد باورش نمیشد گفتم هر چی منتظر شدم نیومدی یک روز درشکه پدرت رو دیدم جلو پریدم گفتم عرض داشتم آقا.آهسته گفتم چرا اذیتش میکنید من هستم که دخترتون میخواد زنم بشه با من طرفین.یکدفعه مثل فنر از جا پرید چنان با شلاق به بدنم کوبید خون از محل شلاق بیرون زد و پیرهنم پاره شد و بعد گفت حرومزاده مزلف اگه یکبار دیگه حرف اونو بزنی میدم گردنت رو خرد کنن مادرتو به عزات مینشونم. با تعجب نگام میکرد دست کردم تو جیبم تکه پیراهن سفید که خونی بود بطرفش دراز کردم گفتم بگیر بمونه پیشت یادگاری.خون ما هم به خاطرت ریخت.حالا چه کنم میخوام بیام خواستگاری دست بردار نیستم. گفت صبر کن خبرت میکنم .گفتم چه طوری گفت نشانی خونه ات رو بده .گفتم اجاره ایه اگه پدرت بو‌ ببره آنجا هم میخره. گفت خب از تو حیاط خونه میام آخر باغ برات کاغذ میندازم گاهی بیا اینجا سر و گوش آب بده .⬅️


0

#شب سراب
#داستان#رمان#بامدادخمار از زبان رحیم

جلوی خونه اوستا بودم .حواسم پرت بود گویا به شدت دق الباب کرده بودم صدای زن اوستا رو شنیدم .غرغرکنان می اومد.سرآورده.در رو باز کرد گفت چته؟بی ریشه،هوس لاس ناصری کردی؟چی شد؟منظورش چی بود؟اوستا اومد،گفت برو کنار زنیکه ی احمق و بامبی زد تو سرش .اوستا دست رو زنش بلند کرد ؟چرا؟کار اوستا پکرم کرد.خیلی ناراحت شدم فهمیدم کار بصیرالملکه.دو روز پشت سر هم طبق عادت جلوی دکان دست به بغل می ایستادم مطمئن بودم اوستا نمیاد.ولی به بوی محبوب میومدم.دنبال دلم میگردم.اگه میومد و در دکان رو بسته میدید غصه دار میشد.اگه به خاطر من اذیتش کنند.چه کنم؟صدای چرخ درشکه هوشیارم کرد.گوشهامو تیز کردم بله درشکه بود این هم جناب بصیرالملک .نگاه غضب آلودی به طرفم پرتاب کرد گویی نگاه که به من خورد منفجر شدم.ترکیدم.از جا کنده شدم و بی آنکه تصمیم قبلی داشته باشم دویدم و رسیدم به درشکه پریدم روی پله درشکه راز دلم رو گفتم ،گفتم من خاطرخواه دخترتون هستم اونم خاطر منو میخواد سوزش شلاق بیدارم کرد سوخت.گوشت تنم رو کند.خونم رو ریخت بیدار شدم .هوشیار شدم.با خودم گفتم رحیم از جلوی دکان ایستادن کاری ساخته نیست برو بگرد خونشون رو پیدا کن مادرت رو بفرست خواستگاری.راه افتادم.خونشون آشناتر از اون بود که معطل بشم .خونه ای بزرگ اشرافی دری به بزرگی خونه ما،ساختمان بزرگ گچ کاری شده همه چیز عالی و مرتب.رحیم خاک بر سرت برگرد اینجا جای تو نیست،تو به این طبقه تعلق نداری.پشت خونه کوچه باغ طویلی بود،میشد دور از چشم آدم‌های فضول چند لحظه ای محبوب رو دید.برگشتم خونه روی یک تکه کاغذ نوشتم پشت باغ خونتون منتظر هستم .صبح رفتم سراغ علیمرادن شاگرد سقاخونه گفتم دکان بسته است قراره دختری که چادر چاقچور کرده بیاد با من کار داره این کاغذ رو بده بهش گفت دختر بصیرالملک رو میگی؟گفتم تو از کجا میدونی؟گفت گهگاهی میاد اینجا شمع روشن میکنه.یه دوزاری گذاشتم کف دستش گفت بگم کی داد؟گفتم بگو نجاره داد گفت باشه خندید و رفت.
دیگه تصمیمم رو‌گرفته بودم به راهی افتاده بودم که برگشت نداشت.یا با هم زنده میموندیم و زندگی میکنیم یا اگه فهمیدم به من مترو زدن و اینها نقشه است میدونم چی کار کنم بصیرالملک از دبدبه کبکبه بیفته.
پدر پدرسوخته اش کارم رو ازم گرفت فقط به فکر زندگی خودشون هستن .اصلا فکر نکردن رحیم بیچاره بعد از بیکاری چه خاکی توی سر خودش بریزه؟ وقتی رسیدم خونه مادر از بیرون اومده بود گفت دختره پیداش نشد؟گفتم نه ،گفت بلا گرفته اومد آتیش. پشت کرد و بعد گم و‌گور شد.با وجود اینکه میدونستم حق با مادره اما ⬅


0