baran@marzi1712m

‏من از اون دسته آدمام که هیچ وقت هیچ جمله اي رو پیدا نکردم که حالمو توضیح بده...

230 posts 363 followers 658 following

baran

| یک نفر باید باشد |

یک نفر باید باشد که بدون ترس هیچگونه قضاوتی برایش همه چیز را تعریف کنی
تمام حرف هایی که دارد آرام آرام درونت میگندد را به زبان بیاوری
از آن حرف هایی که شب ها موقع خواب به بی رحمانه ترین شکل ممکن به سرت هجوم می آورند
و رسالتشان این است که خواب را از تو بگیرند
حرف هایی که وسط قهقهه هم اگر یادشان بیوفتی لال میشوی
یک نفر که وقتی تو دهن باز کردی نگوید آره میدانم ،
اصلا یک نفر باشد که هیچ چیز نداند
یک نفر باشد در این دنیا که نصیحت را بلد نباشد
مثلا اگر جایی شنید " نصیحت " بدون درنگ بپرسد نصیحت ؟ ببخشید نصیحت یعنی چه ؟
وقتی تو گفتی فلان طور شد ، نگوید آهان برای من هم شده ببین تو نباید اینطور کنی ، بنظر من فلان کار را بکن
یک نفر که وقتی برایش تعریف میکنی که کارم دارد به جاهای باریک میکشد ،
پوزخند نزند ، به شوخی نگیرد
جدی بگیرد ، خیلی هم جدی بگیرد ، آنقدر که یک سیلی جانانه مهمانت کند و با تمام قدرت اش بزند زیر گوشت
یک نفر که تجربه ی هیچ چیز را نداشته باشد ،
مثل همه ی آنهایی که خود را علامه دهر میدانند نباشد ،
وقتی که برایش تعریف میکنی دستپاچه شود ، گوش بدهد ،
برایت فتوای ابوموسی اشعری صادر نکند ،
راه کار ندهد ، فقط گوش کند ..
یک نفر که بداند این چیزهایی که تو تعریف میکنی جواب منطقی ندارد ،
اصلا منطق در مقابل این حرف ها بیچاره است
خیلی از آدم ها میخواهند حرف بزنند صرفا برای اینکه دردشان آرام بگیرد
بعضی آدم ها درونشان روی کمربند زلزله است ،
گاهی حرف میزنند تا ویرانی زلزله درونشان را به تعویق بیاندازند
حرف زدن گاهی مُسکن است ،
آدم ها گاهی حرف میزنند نه برای اینکه چیزی بشنوند ، نه اینکه کمک بخواهند
حرف میزنند که ویران نشوند
حرف میزنند که آرام بگیرند
مانند کسی که خود میداند چه روزی قرار است بمیرد ، آرام میگیرند .

#پويان_اوحدى


4

baran

#چهارسالگی

و عشق
قطعاً همین حال خوبیست که من
با حضور"تو" دارم.

دیونه بازی شرط اصلی زندگی ما دیونه هاس

@chawshin2010
#سالگردازدواج
#چهارسالگی


21

baran

از زماني دير يادم مياد كه خودم رو جرواجر ميكردم براي جلب رضايت ادمها ، براي اينكه ثابت كنم من صادق ترين و بهترين و مهربانترينم.. براي اينكه ضعف ها و خود كم بيني هام رو پشت يه عالمه خوبي پنهون كنم و نميدونستم كه دارم با ارزش ترين و لطيف ترين احساساتم رو به فنا ميدم.. همه ي اينا از همون ٦ يا ٧ سالگيم شروع شد و ناتوانيم در پيدا كردن دوست و يار و همكلاسي حتي .. خلاصه كه زمان گذشت و تا الان كه بيست سالمه و فكر كنم مثال آدمي هستم كه تازه دست چپ و راستشو پيدا كرده و دنبال همه ي تيكه هايي كه ازش گم شده ميگرده.. اينو فهميدم كه براي جبران همه ي بدي هايي كه در حق خودم كردم راه حل هاي زيادي ندارم ! شايد بهترين راهش اينه كه ديگه هرگز به عقب بر نگردم و دنبال آذوقه هايي كه جمع كردم نباشم .. هرروز رو براي همون روز زندگي كنم و انتخاب گر باشم و نه منتخب ، شادي اون چيزي نيست كه به زور از اين و اون طلب كنم و طلبكار همه ي نشدن هاي اين دنيا باشم و واسه هرقدمي كه هنوز حتي برنداشتم اول يه مقصر پيدا كنم! فكر ميكنم تاحالا زيادي همه چيزو سخت و جدي گرفتم و بايد آروم تر ميبودم و اينهمه خشم رو يه جا فرياد ميزدم ولي نزدم.. انگار كه تمام زندگيم تحت تاثير همه ي دعواها و عصبانيت ها و خودداري هايي بود كه تاحالا كردم.. اما خب الان زمان حل همه ي ايناست.. تو زندگي زماني ميرسه كه تو اگه بخواي ميتوني همه ي درونتو يكدست كني و بعد ادامه بدي .. فقط بايد متوجه ش بشي .. اون نقطه ي تاريك رو بايد پيدا كني .. #فاطمه_وش


2

baran

........... هرچی بزرگتر میشی یاد میگیری سکوت کنی


2

baran

وقتی کتاب رو میخوندم یه چیزی همش توی ذهنم بود اینکه اگه من جای ویلیام ترینر بودم و یه جایی بود ک آدم خودش تصمیم بگیره ک میخاد زندگی کنه یا ب زندگیش پایان بده چیکار میکردم؟! #man_pish_az_to
#jojomoyes


2

baran

گاهی بخشیده نمیشیم، گاهی بخشیده میشیم اما فراموش نمیشه اشتباهمون. گاهی برای بعضی ها انقد عزیز هستیم ک اشتباهاتمون هم بخشیده میشه هم فراموش... و گاهی نابخشودنی و فراموش نشدنی هستیم با رفتارهای اشتبامون... #gahi
#bakhshide
#nemishim
#gahi
#nemibakhshim
#khodemono
#گاهی
#بخشیده
#نمیشیم
#گاهی
#نمیبخشیم
#خودمونو


0

baran

یک بار هم زنگ زده بودم منزل نقى‌زاده
اسمش فرامرز بود و با یکى دیگر که هیچ یادم نیست، سه نفرى روى یک نیمکت مى‌نشستیم.
مادرش که گوشى را برداشت،اسمش یادم رفت،
_منزل نقى‌زاده؟
از بابام یاد گرفته بودم بگویم منزلِ فلانى
مادرش شاکى و عصبى گفت:با کى کار دارین؟
_ با...پسرتون .
_ کدومشون؟
تک پسر بودم و فکر اینش را نکرده بودم که در یک خانه شاید بیش از یک پسر وجود داشته باشد.
شاکى‌تر و عصبى‌تر پرسید:کدومشون؟ با کدومشون کار دارى؟
هول شدم. یادم نیامد که مثلن بگویم اونى که اول راهنمایى‌ست.
من‌من‌کنان گفتم : « اونى که موهاش فرفریه، حرف بد مى‌زنه، قشنگ مى‌خنده...» اونى که قشنگ مى‌خندید خانه نبود...تق !
فردایش گفت: «من قشنگ مى‌خندم؟» و ریسه رفت...
من حرصم درآمده بود چون دفتر مشقم را نیاورده بود، ولى از قشنگ خندیدنش خنده‌ام گرفت .
بعدترها فکر کردم آدم باید هر از گاهى اسم هم‌ خانه‌ هایش را، رفقایش را، بغل ‌دستى هایش را فراموش کند، بعد زور بزند توى سه جمله توصیف‌شان کند ؛
بدو بدو بگوید مثلا
آنى که خنده‌اش قشنگ است،
آنى که حرف زدنش مثل قهوه‌ ی تازه دم است،
آنى که سین ‌اش حال عاشقى دارد!

#حسین_وحدانی
#توی
#سه
#جمله
#توصیف
#کنیم
#همدیگرو


1

baran

یک قلپ چای خوردم و رسیدم به خط هشتم. نوشته بود " مرد ها تنوع طلبند. باید با تمایلاتِ ذاتی آنها کنار آمد." این باید گفتنش کمی به زنانگی ام برخورد. کتاب را بستم و فکر کردم به اینکه چرا هیچ کجای دنیا نمی‌گویند که زن ها تنوع طلبند. چرا همیشه زن ها سازگارند. راضی اند به آنچه یا آنکس که دارند. این خصلتشان هم وظیفه‌ی‌شان شده ! اما مرد ها طبیعتشان تنوع طلبیست. انگار حق دارند که چشمشان بچرخد. فکرشان برود. زن ها هم باید این را درک کنند ! یادم آمد که یک بار آقا جان به ماه منیر گفته بود : خانم جان من یک دانه دل دارم و تو آنقدر بزرگی که دلم را با هزار مشقّت اندازه ی داشتنت کردم. دیگر نه چشمم می‌چرخد نه دلم. هیچ گمان نکنی که مرد ها دلشان هم که گیر باشد فکر و ذهنشان طبیعیست که بپرد. اصلا ! مرد اگر مرد باشد هیچ کس جز محبوبش را نمی‌بیند و نمی‌خواهد. اگر دید تکلیفش مشخص است... بعد رو کرد به من و با صدایی آرام گفت : وقتش که رسید، همین یک اخلاق را اگر در مردت ببینی باقی ماجرا را، اگر از من می‌شنوی، عشق حل می‌کند. غیر از این باشد یک دل است و یک چمدان که تا به خودش بیاید می‌بیند که دارد از خمِ کوچه میگذرد....
نگاهی کردم به کتاب و با خودم گفتم همانی که اولین بار تنوع طلبی را به زبان آورد یَحتَمِل محبوبش آنچنان هم محبوب نبوده... وگرنه به قول آقا جان ، مرد اگر مرد باشد فکر و ذکرش این است که قد و قواره ی دل اش به قدرِ بزرگیِ محبوب اش باشد.. ولاغِیر ... #maryamghahremanloo


1

baran

وقتی دوس داری زبان ترکی یاد بگیری و میری سراغ کتابای همسرجان

#Turk
#kitap_okuyalım


10

baran

مادر یعنی به تعداد روزهای گذشته ی تو صبوری یعنی به تعداد روزهای آینده ت ،دلواپسی

#مادر
#دورت_بگردم_مادر_جان
#مازنی


3

baran

مادربزرگم همیشه میگه :
«اگه ‌دلت پر بود از آدما ،
برو تو آشپزخونه ،
ظرف بشور و با دیواراش درد و دل کن ..
اینجوری هم دلت سبُک میشه،
هم خونه‌ت تَمیز ..»
دستام پوست ‌پوست شدن ،
بَس که درد و دل کردم
#مهدیه_صدر
#del
#dast


1

baran

من نه آنقدر دلبرم ک دل تمام شهر از صدایم بلرزد... نه آنقدر موقر ک یادم نرود دختر نباید بلند بخندد... نه آنقدر فیلسوف ک راجع ب کتاب های خوانده و نخوانده ام داد سخن بدهم.. نه آنقدر بزرگ ک بتوانم بجای شکلات وقتی ب کافه میروم خانمانه قهوه سفارش بدهم... نه آنقدر سیاستمدار ک لبخندها و اشک هایم ب جا و ب موقع سر و کله شان پیدا بشود... من بغض میکنم, گریه میکنم, شیطنت میکنم, بلند بلند میخندم و لبه ی جدول راه میروم و توی کافه شکلات میخورم و زندگی را ساده میگیرم.. و خوب میدانم..
دخترهای شبیه من , خاطره نخواهند شد.... #ryra
#dokhtar


0