baran@marzi1712m

‏من از اون دسته آدمام که هیچ وقت هیچ جمله اي رو پیدا نکردم که حالمو توضیح بده...

226 posts 316 followers 525 following

baran

وقتی کتاب رو میخوندم یه چیزی همش توی ذهنم بود اینکه اگه من جای ویلیام ترینر بودم و یه جایی بود ک آدم خودش تصمیم بگیره ک میخاد زندگی کنه یا ب زندگیش پایان بده چیکار میکردم؟! #man_pish_az_to
#jojomoyes


2

baran

گاهی بخشیده نمیشیم، گاهی بخشیده میشیم اما فراموش نمیشه اشتباهمون. گاهی برای بعضی ها انقد عزیز هستیم ک اشتباهاتمون هم بخشیده میشه هم فراموش... و گاهی نابخشودنی و فراموش نشدنی هستیم با رفتارهای اشتبامون... #gahi
#bakhshide
#nemishim
#gahi
#nemibakhshim
#khodemono
#گاهی
#بخشیده
#نمیشیم
#گاهی
#نمیبخشیم
#خودمونو


0

baran

یک بار هم زنگ زده بودم منزل نقى‌زاده
اسمش فرامرز بود و با یکى دیگر که هیچ یادم نیست، سه نفرى روى یک نیمکت مى‌نشستیم.
مادرش که گوشى را برداشت،اسمش یادم رفت،
_منزل نقى‌زاده؟
از بابام یاد گرفته بودم بگویم منزلِ فلانى
مادرش شاکى و عصبى گفت:با کى کار دارین؟
_ با...پسرتون .
_ کدومشون؟
تک پسر بودم و فکر اینش را نکرده بودم که در یک خانه شاید بیش از یک پسر وجود داشته باشد.
شاکى‌تر و عصبى‌تر پرسید:کدومشون؟ با کدومشون کار دارى؟
هول شدم. یادم نیامد که مثلن بگویم اونى که اول راهنمایى‌ست.
من‌من‌کنان گفتم : « اونى که موهاش فرفریه، حرف بد مى‌زنه، قشنگ مى‌خنده...» اونى که قشنگ مى‌خندید خانه نبود...تق !
فردایش گفت: «من قشنگ مى‌خندم؟» و ریسه رفت...
من حرصم درآمده بود چون دفتر مشقم را نیاورده بود، ولى از قشنگ خندیدنش خنده‌ام گرفت .
بعدترها فکر کردم آدم باید هر از گاهى اسم هم‌ خانه‌ هایش را، رفقایش را، بغل ‌دستى هایش را فراموش کند، بعد زور بزند توى سه جمله توصیف‌شان کند ؛
بدو بدو بگوید مثلا
آنى که خنده‌اش قشنگ است،
آنى که حرف زدنش مثل قهوه‌ ی تازه دم است،
آنى که سین ‌اش حال عاشقى دارد!

#حسین_وحدانی
#توی
#سه
#جمله
#توصیف
#کنیم
#همدیگرو


1

baran

یک قلپ چای خوردم و رسیدم به خط هشتم. نوشته بود " مرد ها تنوع طلبند. باید با تمایلاتِ ذاتی آنها کنار آمد." این باید گفتنش کمی به زنانگی ام برخورد. کتاب را بستم و فکر کردم به اینکه چرا هیچ کجای دنیا نمی‌گویند که زن ها تنوع طلبند. چرا همیشه زن ها سازگارند. راضی اند به آنچه یا آنکس که دارند. این خصلتشان هم وظیفه‌ی‌شان شده ! اما مرد ها طبیعتشان تنوع طلبیست. انگار حق دارند که چشمشان بچرخد. فکرشان برود. زن ها هم باید این را درک کنند ! یادم آمد که یک بار آقا جان به ماه منیر گفته بود : خانم جان من یک دانه دل دارم و تو آنقدر بزرگی که دلم را با هزار مشقّت اندازه ی داشتنت کردم. دیگر نه چشمم می‌چرخد نه دلم. هیچ گمان نکنی که مرد ها دلشان هم که گیر باشد فکر و ذهنشان طبیعیست که بپرد. اصلا ! مرد اگر مرد باشد هیچ کس جز محبوبش را نمی‌بیند و نمی‌خواهد. اگر دید تکلیفش مشخص است... بعد رو کرد به من و با صدایی آرام گفت : وقتش که رسید، همین یک اخلاق را اگر در مردت ببینی باقی ماجرا را، اگر از من می‌شنوی، عشق حل می‌کند. غیر از این باشد یک دل است و یک چمدان که تا به خودش بیاید می‌بیند که دارد از خمِ کوچه میگذرد....
نگاهی کردم به کتاب و با خودم گفتم همانی که اولین بار تنوع طلبی را به زبان آورد یَحتَمِل محبوبش آنچنان هم محبوب نبوده... وگرنه به قول آقا جان ، مرد اگر مرد باشد فکر و ذکرش این است که قد و قواره ی دل اش به قدرِ بزرگیِ محبوب اش باشد.. ولاغِیر ... #maryamghahremanloo


1

baran

وقتی دوس داری زبان ترکی یاد بگیری و میری سراغ کتابای همسرجان

#Turk
#kitap_okuyalım


9

baran

مادر یعنی به تعداد روزهای گذشته ی تو صبوری یعنی به تعداد روزهای آینده ت ،دلواپسی

#مادر
#دورت_بگردم_مادر_جان
#مازنی


3

baran

مادربزرگم همیشه میگه :
«اگه ‌دلت پر بود از آدما ،
برو تو آشپزخونه ،
ظرف بشور و با دیواراش درد و دل کن ..
اینجوری هم دلت سبُک میشه،
هم خونه‌ت تَمیز ..»
دستام پوست ‌پوست شدن ،
بَس که درد و دل کردم
#مهدیه_صدر
#del
#dast


2

baran

من نه آنقدر دلبرم ک دل تمام شهر از صدایم بلرزد... نه آنقدر موقر ک یادم نرود دختر نباید بلند بخندد... نه آنقدر فیلسوف ک راجع ب کتاب های خوانده و نخوانده ام داد سخن بدهم.. نه آنقدر بزرگ ک بتوانم بجای شکلات وقتی ب کافه میروم خانمانه قهوه سفارش بدهم... نه آنقدر سیاستمدار ک لبخندها و اشک هایم ب جا و ب موقع سر و کله شان پیدا بشود... من بغض میکنم, گریه میکنم, شیطنت میکنم, بلند بلند میخندم و لبه ی جدول راه میروم و توی کافه شکلات میخورم و زندگی را ساده میگیرم.. و خوب میدانم..
دخترهای شبیه من , خاطره نخواهند شد.... #ryra
#dokhtar


0

baran

ما دیگه اون نووجونای قدیم نیستیم ک با شنیدن سینوس کسینوس خندمون بگیره, بزرگ شدیم,نه؟
بچه کوچیکا بهمون میگن خاله, عمو....
قدمون چن هوا بلندتر شده
دیگه دستمون ب کابینت بلندای آشپزخونه میرسه و پامون ب گاز و کلاج... بعضیامون انقد بزرگ شدن ک رفتن پی سیگار
بعضیامونم نه, دیدن غم و غصه شون دود کردنی نیس, نشستن خوردنش!

مادیگه روزای برفی لیز نمیخوریم نه ک زمین یخ زده لیز نباشه ها, فقط یادگرفتیم باید با احتیاط قدم برداریم ک با مخ نریم تو زمین... قلبامون چی شد راستی؟؟
بعضیامون دل شکستن, خیلیامون دل شکسته ن, بعضیامون دل باخته و بعضیامون دل تنگ

ما خیلی وقته ک دیگه بچه نیستیم
ولی پیر شدیم یا بزرگ.؟؟
اینه ک جای بحث داره....!! #pir
#shadim
#ya
#bozorg


4

baran

من همه چیز را زندگى کرده‌ام، هزار سالم است و این را مدیون کتاب‌ها هستم.
فردریک دگل

#ketab
#zendegi


1

baran

میخام امروز روحمو ,ذهنمو یه حموم ببرم ازاون حموما ک قدیم مامانامون میبردنمون و میسابیدن تن و بدنمونو
میخام یه جوری بشورم ذهنمو ک تمام حرفا و فکرا, تمام خوبی و بدی هایی ک توی بیس و یکی دو سال عمرم روی هم تلنبار کردم پاک بشه و از اول ببینم آدمای اطرافمو بدون درنظر گرفتن بدی ها و خوبی هایی ک بهم کردن انگار ک تازه وارد زندگیم شدن و میخام بشناسمشون
پ.ن. حمام روح از حمام تن واجب تره

#hamam
#rooh


0

baran

این ک من شرایط تو را درک میکنم، دلیل نمیشود تو هرکاری ک دلت میخواهد بکنی، تو بیماری،غمگینی،افسرده ای،تنهایی، مشکلات زیادی داری،توی غربت مانده ای،جفا دیده ای، بی کاری،بی اراده ای، خجالتی یا کم تجربه ای یا هرچی؟ خب چه بد، شاید بخواهم/بتوانم کمک ات کنم، شاید هم نه. اما دانستن شرایط تو ،مجوز هر رفتاری از سوی تو نمی شود خب؟

این را هر روز صبح توی آیینه ب خودتان بگویید، ته ش هم اضافه کنید: دنیا ب تو بدهکار نیست، عزیزم!

#donya
#be
#to
#bedehkar
#nist


0